ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

تلنگری به درون ... مدرسه یا پادگان ؟ آقای معلم ! خانم معلم ! دانش آموزان متهمند ؟












از جلو نظام
 خبر دار
آغاز صبحگاه مدارس !
معاون مدرسه به همراه چند دانش آموز قوی هیکل به یکی از کلاس ها آمده و یک دفعه شروع به گشتن کیف دانش آموزان می کنند !
همه مجرمند مگر آن که خلافش ثابت شود !
یک موبایل در کیفی یافت می شود .
معاون مدرسه با شتاب به سمت دانش آموز آمده و سخنان تندی بر زبان می راند و دست آخر مشت و یا لگدی نثار آن دانش آموز نگون بخت می شود !
معلم در سرکلاس در پی حرکت یک دانش آموز عصبانی شده و او را مخاطب انواع صفات  و کلمات ... می نماید !
در اتاق دبیران و یا آموزگاران دانش آموزان با القاب و عناوینی مورد خطاب قرار می گیرند ؛ گویا فرزندان آن ها در این گونه مدارس نبوده و یا زندگی نمی کنند !
آیا معلم حاکم بلامنازع کلاس است ؟
آیا مدرسه پادگان است ؟
گویا مربیان و یا معلمان فراموش کرده اند که این جا محیطی برای ساختن و شدن است و نه ویران کردن داشته ها !
همه می تازند و به محض کوچک ترین انتقاد و یا تهدید از سوی همقطاران و یا بالادستی ها بلافاصله در پی توجیه بر می آیند .
متاسفانه بیماری مسری " توهین و یا تحقیر " جزیی از فرهنگ عمومی شده است ...
هر کس به گونه ای ابراز وجود می کند !
" شدت " با " درجه " تناسب مستقیم دارد .
چرا این گونه شده است ؟
چرا مدارس از اصل و فلسفه خود تهی شده اند ؟
نوع نگاه به انسان در مدارس ما چگونه است ؟
این دموکراسی و احترام به نظرات مخالف کجا باید ساخته و پراخته شود ؟
آیا منتظر یک بخشنامه مهم و یا معجزه هستیم ؟
متاسفانه نهادهای فرهنگ ساز در بخش های بالادستی به شدت سیاست زده شده و کار خاصی روی فرهنگ عمومی صورت نگرفته است .
آیا می توان چشم را بر روی واقعیات بست ؟
تا چه حد معلمان و مربیان به نقش خود در ساختن و یا پیرایش شخصیت دانش آموزان اندیشیده اند ؟
آیا رواست که همه چیز به روزمرگی سپرده شود ؟
آیا همیشه باید نگاه ها به بیرون باشد و از درون بی خبر بود ؟
به نظر نمی رسد که این خشونت و پرخاشگری مزمن به تنهایی از عوارض گذار به مدرنیسم باشد .
خرده فرهنگ هایی که فرهنگ عمومی را تشکیل می دهند باید دوباره مورد بازخوانی و نوسازی ( Recovery ) قرار گیرند و بر این اساس و نیز آموزه روز جهانی معلم این امر باید از مدرسه و نقش بی بدیل معلمان آغاز گردد .


مطلب زیر توسط یکی از همکاران هنرستان های دخترانه نگارش گردیده است که متاسفانه گوشه ای از واقعیات برخی از مدارس را نمایان می کند .
اگرچه یک مورد را نمی توان به همگان تعمیم داد اما همین یک  مورد هم به تنهایی مبین بسیاری از مسائل و کنکاش ها در شیوه ها و فرآیند هاست .
مدرسه یا پادگان؟
مدیر وارد کلاس میشه و صرفا به دلیل این که بچه ها بابت تدریس معلم فیزیک اعتراض کردن (معلم فیزیک میگه یکی درس رو از رو بخونه بعد هر کی فهمید توضیح بده!) و دبیر عربی که ۵۲ سال سابقه کار داره و خوب با توجه به سنش که حتما بالای ۷۰ هست توانمندی هاش کمه نامه ای نوشتند و امضا کردن که بدن به مدیر که خدا رو شکر در نطفه خفه شد! با عصبانیت میگه: عین عنتر و شامپانزه ها دنبال همدیگه راه میفتید! برا من طومار امضا میکنید. اون دختر پر روی پرگوی پر مدعا! که معلوم نیست تو کدوم خانواده بزرگ شده! با ذات خراب و روح ناپاکش! باید تنبیه شه! کسی که روحش مشوشه!!!! اصلا از وقتی آشپزخونه ها اوپن شده بچه ها تو همه چی فضولی میکنن! حتی تومسائل اتاق خواب پدر و مادرشون ! شما دخترها لیاقت ندارین. اون پسرها هستن که مرام دارن! کاش چند تا مدرسه پسرونه داشتم یه دخترونه نداشتم! این همه خرج کردیم براتون نهار خوری درست کردیم بازم ساعت تفریح ها تو حیاط تو خاک غلت میزنید!!!! (انگار این فرشته های عین گل خدای ناکرده قاط….. هستن!)
من اون دانش آموز خاطی رو که برای من طومار جمع کرده کلاسش رو عوض می کنم، هر کس اعتراض کنه با اونم همین کارو می کنم، بخواهید اعتراض کنید در اختیار اداره میگذارمتون! بگم من برای پیش دانشگاهی یه عده سرباز میخوام که مطیع باشن نه سروان نه ستوان…..
نه تعجب نکنید این تکه ای از یه فیلم مال دوران عهد بوق نیست! این اتفاق در یک دیبرستان غیر انتفاعی ظاهرا معروف! که نگار توش درس میخونه افتاده! اون دانش آموز پر روی پرگوی پرمدعا! نگار منه! که سال دوم ریاضی رو با معدل ۵۵/۱۹ در همین مدرسه که به گفته خودشون ۱۸ تو این مدرسه یعنی ۲۰ مدارس دیگه! و با انضباط بیست گذرونده و تنها خواسته اش این بوده که معلمی سر کلاسش باشه که خوب درس بده! تا بتونن بچه ها تستهای سخت رو بزنن!!!! اون نامه اعتراض به نحوه تدرییس رو هم، من گفتم و رامین نوشته بوده! نگار رو از اون مدرسه در آوردیم. چون هر چیزی لیاقت میخواد.
(گر چه تا دم در هم میگفتن که دارید اشتباه میکنید با بردن نگار از این مدرسه، نگار ضربه میخوره! اما من میدونم که اونا اگه به فکر نگار و امثال نگار بودن به مدیرشون میگفتن که یه فرهنگی به دخترهای گلی که با گذر از صد تا فیلتر علمی وانضباطی و … وارد این مدرسه شدن نباید بگه عنتر! و اونها لیاقت نگار رو، که کمترین معدلش تو همین مدرسه بوده (۵۵/۱۹) ! و سه ساله تفریحش روبوکاپه و امسال برای خوارزمی شرکت کرده نداشتند! خلایق هر چه لایق!
تا دم در میگفتن حالا کدوم مدرسه میخواهید ببریدش ؟ گفتم مدرسه ای که معروف نیست چون خوب بودن به معروف بودن نیست! حالا فهمیدیم که شما در منطقه معروفید به دیکتاتوری! و از اونجایی که روح بچه م برام مهمتر از درسشه میبرمش! گفتن اشتباه میکنید. گفتم اتفاقا درست ترین تصمیم زندگی مو گرفتم… البته مدرسه شما هم خوب بود به غیر از قسمت عنتر و شامپانزه اش! احساس میکنم بچه امو از زندونی آزاد کردم که بابتش هم پول میدادم هم عذاب میکشید، گفتن ۵۰ درصد شهریه رو نمیدیم ما هم گفتیم مهرمون حلال جونمون آزاد! من نمیدونم مادر پدرهای دیگه واقعا براشون مهم نیست که به بچه هاشون مستقیما توهین شده ؟

۲ نظر:

مهرداد مزدک گفت...

سلام
دوست یزرگوار وفهیم من
صبح پاییزی شما بخیر باد. پویایی وسلامتی همه مردم منجمله حضر تعالی دل خواسته من است. همیشه دلت سبز ولبت خندان باد.
مهرداد مزدک

سخن معلم گفت...

درود
دوست من
مزدک
از لطف شما سپاسگزارم .
موفقیت شما و دوستان آرزوی من است .
سبز و پایدار باشید.