ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

سخن روز - عبید زاکانی










                                                                   به نام خدای توانا



در اجتماعی که بیشتر مردم آن تعلیم نیافته و از نعمت رشد اخلاقی و سیاسی بهره ای نبرده باشند و براثر توالی فتنه ها و ظلم و ستم و پیروزی فقر و تنگدستی بر بیشتر مردم، آن مردم در حال نکبت و پریشان روزگاری سر کنند خواهی نخواهی زمام اداره و اختیار امور ایشان به دست چند تن درازدست و قلدر و خودکامه که جز گردآوری خواسته و ارضای حس خودخواهی و جاه طلبی و شهوت پرستی خواستی ندارند می افتد.


این جماعت که در راه وصول به همین آمال پست خویش مقید به هیچ قید اخلاقی و مراعی هیچ گونه فضیلتی نیستند تا قدرت نیافته اند دم از عدالت و فضیلت و مردم دوستی و حقوق انسان ،می زنند. چه به قول ولتر" در فضیلت عدل و داد همین بس که حتی ستمکارترین مردم و درازدست ترین گروه، هر کاری انجام می دهند زیر نام عدل و داد می کنند".


اما چون به قدرت رسیدند و نفوذ کامل به دست کردند و اختیار جان و مال و عرض و ناموس و ثروت همه افراد زیردست خود را به استبداد و خودکامگی – اما در لباس عدالت گستری و آزادی خواهی – به کف آوردند، هر کس را ببینند که دم از فضایل اخلاقی و رعایت اصول مردمی می زند یا می کوشد که مردم را به آن راهها بکشاند، او را از میان برمی دارند: گاهی می گویند که او به "طاعون کمونسیم" گرفتار شده بود؛ گاهی می گویند خرابکار بود و ضد مصالح ملی رفتار می کرد؛ گاهی می گویند ادعای نبوت می کرد؛ گاهی می گویند با قوانین تصویب شده و بی چون و چرای ملت مخالفت می کرد؛ و خلاصه درباره او از هیچ گونه افترا، تحقیر و توهین باز نمی ایستند. گاهی نیز در عین قدرت، برای توجیه نامردمی و خلافکاری خود در لباس بشر دوستی و عدالت پرستی در می آیند. یعنی در گفتار پوچ، گوی سبقت از هر آموزگار اخلاق و فیلسوف اندیشمند متعهد می ربایند ولی در کردار خود خلاف آن می کنند که گفته اند.


نتیجه این قدرت یابی این می باشد که طبقات مردم از فقیر و غنی، عالم و عامی، مادی و معنوی، پیر و جوان، خودی و بیگانه به دو گروه تقسیم شوند: آنان که اهل فضیلت و یکرنگی هستند به کناری می خزند و مهجور می مانند و بدین ترتیب، اصول آنان متروک می افتد و " منسوخ " می گردد؛ و آنان که به اصلی و فضیلتی یا عقیدتی پای بند نیستند و ابن الوقت هستند از بیم جان و یا به امید نان مذهب "مختار" یا برگزیده خودکامگان و درازدستان را اختیار می کنند، و در ستایش و بزرگداشت و تصویب کار آن گروه سر از پا و دست از آستین نمی شناسند.


بدین ترتیب اندک اندک رقم نسخ بر اخلاقیات و فضایل کشیده می شود و این همه حکم مذهب منسوخ پیدا می کند؛ عالمان، قاضیان، عدول، شحنگان، داروغگان، واعظان، شاعران و نویسندگان و تاریخ نگاران که باید مردم را به راه راست و آیین مردمی بخوانند و به کارهای بد و ناشایست نهی کنند به مذهب مختار امیران و پادشاهان می گروند، و بهانه " مردمان بر راه پادشاهان خود می روند" یا به گفته خود عبید " صدق الامیر= فرمانروا راست فرمود" را پیشه خود می سازند و از آن باکی نمی دارند که کسی زبان طعن و نفرین بر ایشان بگشاید و رسم و راه آنان را خلاف سیره پسندیده گذشتگان بداند: چه به عقیده این گروه راه راست آن است که انسان را در همین جهان و هر چه زودتر به سر منزل مقصود مادی و دنیوی و بهره های نفسانی برساند. ستمگری و بیدادگری و درازدستی و پیمان شکنی و سوگند دروغ در مذهب این گروه از افزارهای کامیابی است؛ این که صالحان گذشته و نقادان آینده در کار آنها چه می گویند و چه خواهند گفت برای آنها وزن و اعتباری ندارد بلکه پیروان این مذهب در ته دل به آن گونه دستورهای اخلاقی و فرمان های حکیمانه و رهنمایی های خردمندانه می خندند و خداوندان آنها را به کم خردی و گمان پرستی و آرمان گرایی و کهنه پرستی انتقاد می کنند.خلاصه هر کاری را برای به دست آوردن مقام و ثروت مجاز می شمارند، خود شمشیر دارند، " و از عادت شمشیر استخدام عقل و خامه عاقلان و خداوندان آن است"، و لذا آنان را به خدمت می گمارند. این راه و رسم را در اروپا مذهب ماکیاولی می نامند بنابر این مذهب، حیله گری و دورویی برای پیشبرد هدف نه تنها جایز بلکه لازم است.


منبع : علی اصغر حلبی – عبید زاکانی –طرح نو – 1377 – ص 139-141

۲ نظر:

:: لينک باکس معلمان :: گفت...

با سلام
آدرس جدید شما در لینک باکس معلمان قرار گرفت
با آرزوی کامیابی و موفقیت

آريا گفت...

به اميد آزادي همه ي آموزگاران دربند.
فرزاد كمانگر و رسول بداقي و ...
پايدار باشيد.