ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

واقعیت شغل معلمی در سریال های نوروزی










علی رضا هاشمی سنجانی




واقعیت شغل معلمی در سریال های نوروزی


1- نوروز امسال شاهد پخش سه سریال از صدا و سیمای انحصاری بودیم که در دو تا از آنها نقشی هم به معلمان داده شده بود. در سریال دارا و ندار معلمی را شاهدیم که در اوج فلاکت اقتصادی قادر به تامین مسکن و حتی جهیزیه دخترش نبوده و تامین مخارج از طریق فروش کلیه را مطرح می کند ، این معلم هر چند اندکی ذوق ادبی هم دارد ولی چهره فقر نزد او پررنگ تر است!


این نقش شاید کمی قابل تحمل باشد ولیکن در سریال دیگر (چاردیواری) معلمی را شاهدیم که در اوج فلاکت فکری و فرهنگی است، سادگی او به شنگولی بیشتر شباهت دارد و بعضا تمسخر دیگران را یدک می کشد ، این معلم نیز برای ازدواج به دنبال وام است ؛ وامی که قرار است پدرزنش اقساط آن را بپردازد!


سال گذشته خوانده بودم که معلمان از گروه های مرجع جامعه هستند و حتی بالاتر از بسیاری از اقشار که ظاهرا خود را مرجع می دانند؛ معلمان به دلیل اعتماد و پاکی شان محل رجوع مردمند و طرف مشورت قرار می گیرند ولی در این فیلم آنها محتاجانی هستند که باید دیگران دستشان را گرفته و مشکلشان را حل نمایند! معلمانی که قابل ترحمند و باید به حال آنها گریست!


وقتی موضوع را میان همکاران مدرسه مطرح کردم متاسفانه آنها هم صحنه را دیده بودند ولی ظاهرا شرایط بیرونی جامعه آنها را نیز به ذلت عادت داده است!


2- صدا و سیما برای اینکه سیمای خوب از جامعه نگران و پریشان ایرانی را ارائه دهد در سه سریال یاد شده حداقل 10 ازدواج را برایمان رقم زد و هر سه به ازدواج های گروهی ختم شد !
ان شاءالله خداوند عاقبت امورمان را ختم به خیر گرداند...





۳ نظر:

ناشناس گفت...

تو فیلم رگبار، وقتی مهری ودادیان میخواد پروانه معصومی رو دست پرویز فنی زاده بسپاره بهش میگه :

شما معلمین؟ پس میشه به شما اعتماد کرد

چه عزت و حرمتی داشت شغل معلمی!
hich

ناشناس گفت...

یاد قبل از انقلاب به خیر
مردم یه "معلم" می گفتن صدتا "معلم" از دهنشون می ریخت
hich

ناشناس گفت...

از سید جمال پرسیدند وضع اسلام را در ایران و اروپا.
گفت : در اروپا اسمی از اسلام نبود اما مسلمان بسیار دیدم. اما در ایران تنها اسلام بود و خبری از مسلمان نبود.

آیا افرادی که اجازه چنین توهین هایی را می دهند بویی از اسلام به مشامشان رسیده؟

اما نکته مهم تر اینکه از ماست که بر ماست. اگر وزیرمان کمترین عرضه ای در وجودش داشت گوش توهین کنندگان را چنان پیچاندنی می توانست بکند که یادش بماند کی و کجا و چگونه سخن بگوید و بنویسد.