ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

مدرسه ی مهمان کُش

سمیه توحید لو ( بر ساحل سلامت ) :


خیلی پیش می آید که درگیر ِ تاریخ شوم. خصوصا این روزها که باید برای درس و تحقیقات سراغ تاریخ بروم. برای خواندن تاریخ نیازمند داشتن یک تصویر تاریخی هستم. یعنی یک تصویر بزرگ از ایران در چند قرن. یک تصویر کلی و سلسله وارانه. اینکه بدانی چه سلسله ای ، در چه سالی و به ترتیب با چه شاهانی آمده اند و رفته اند. نکات مهم هر دوره چه بوده و مهم ترین های تاریخ در کجا و کی و با چه شرایطی رخ داده است. بدون این کلیات بزرگ، سخت است ورود به جزئیات در یک دوره تاریخی خاص و محدود. البته بماند که برای فهم تاریخ کلیات دیگری هم لازم است. اینکه مناسبات ایران را در جامعه جهانی بدانی و به اندازه یک تصویر به تاریخ جهان هم آشنا باشی. به اتفاقات بزرگ و تاثیر و تاثرهایش. به نظرم این طبیعی ِ مطالعات تاریخ و فهم تاریخ است.


وقتی با حجم زیاد کتب تاریخی روبه رو می شوم، برای فهم آن تصویر بزرگ که بسیار مخدوش است و حتی در حد ترتیب سلسله های شاهی هم گاهی در هم می ریزد، درمانده می شوم. گاهی فکر می کنم که چه خوب بودند تصاویر ِ کلی ای که حتی در مدارس به شکل کپسولی به ما می دادند. اصلا از شما چه پنهان فکر می کنم بد نیست کتب تاریخی مدرسه را تورقی بکنم. در حد کپسول حتما جواب می دهد. و افسوس می خورم به کلاس های پر از رنج تاریخ در دوران مدرسه. به کابوس های شب امتحان تاریخ آن هم سال سوم دبیرستان. به تاریخ ها و واقعه هایی که باید پشت هم حفظ می شدند برای نمره آوری. افسوس می خورم به کلاس هایی که می شد پایه بینش ِ امروزمان باشند، اما شدند کابوس ِ دیروزمان. هرچه فکر می کنم می بینم تاریخ راهنمایی و دبیرستان برای من هیچ تصویری از تاریخ که نساخت، بلکه بیزارم کرد از هرچه خواندن هایی از این دست. تا مدتها مقاومت کردم در برابر هرچه به علوم انسانی مربوط است، تا اینکه به فهم ضرورت ها به شکل ملموس رسیدم.


مگر تنها کتابهای تاریخ و کلاس های تاریخ بود که مشکل داشت. اصلا کسی اهل شعر و ادبیات هست که عاشق خواندن و نوشتن متون ادبی باشد و یادآوری حفظ تاریخ ادبیات های طولانی، یاداوری حفظ کلمه به کلمه “کلمات و ترکیبات تازه” کابوسش نباشد؟ این دوازده سال مدرسه رفتن را از ما می گرفتند شاید علایقمان زودتر خودش را نشان می داد، از بس در آن کلاس های کذایی، با آن کتب کذایی، با آن سیستم آموزشی و معلمان ناآگاه هرچه استعداد و علاقه بود را در ما خاموش کردند. چقدر دوست دارم الان تاریخ همان سالها را بخوانم، امروز فکر می کردم چه خوب است که برویم کمی درباره تاریخ، درباره ادبیات و درباره چیزهایی که مدرسه از آنها فراریمان داد با دانش آموزان حرف بزنیم. بعد فکر کردم گیرم که حرف زدیم و نگاه ویژه ای به ایشان منتقل کردیم. بیچاره ها با امتحانات حافظه محور و کنکور تستی ِ نکته ی زائد سنج ِ مدرسه چه باید بکنند؟

هیچ نظری موجود نیست: