ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

آقای حاجی بابایی ! منظورتان از " دوران طلایی " آموزش و پرورش کدام است ؟ چگونه....
















آقای حاجی بابایی گفته است که قصد دارد آموزش و پرورش را به دوران طلایی خود برگرداند !
"وزير آموزش و پرورش گفت: مي‌خواهيم آموزش و پرورش را به دوران طلايي خود برگردانيم.


به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش ايسنا، حميدرضا حاجي‌بابايي درهمايش فرهنگيان اسفراين، افزود: هيچ جامعه‌اي رشد نمي‌كند مگر آنكه به آموزش و پرورش بها دهد.


وي تاكيد كرد: بدون هيچ ابهامي آموزش و پرورش حرف اول را در كشور مي‌زند.


وي گفت: امروز اگر توسعه پايدار و برخورداري از انسان‌هاي بالنده و خلاق حاصل شده، مديون آموزش و پرورش است و هر آنچه كه بخواهد در كشور نهادينه شود بايد از بستر اين نهاد مهم آغاز شود. "
8903-10998: كد خبر

 
شاید درست ترین سخن ایشان همین جمله باشد که حرف اول را در توسعه آموزش و پرورش می زند و همان گونه که قبلا گفته ایم نظام سیاسی برای استمرار خویش چاره ای جز توجه به نظام آموزشی ندارد .


اما سوال این است که این دوران طلایی که وزیر از آن سخن می گوید چه مشخصاتی دارد ؟


آیا منظور ایشان کدام دوره از تاریخچه آموزش و پرورش است ؟


آیا سخن ایشان واقعا مبتنی بر واقعیات است ؟


ما در این جا قصد ارائه آمار و یا شواهد برای انعکاس واقعیات آموزش و پرورش را نداریم چه در مباحث مختلف و در آیتم های گوناگون به آن پرداخته و می پردازیم . اما سخن این جاست که آیا وزیر این دولت تصور می کند با گفتن چند جمله و به تصور خویش ایجاد " فضای روانی مثبت  "می تواند واقعیات را نیز توجیه کند ؟


به قول نماینده تبریز که گفته است :


" نماينده تبريز : گوشت 15 هزار تومانی با تورم 9 درصدی نمی خواند/ چگونه نرخ تورم نسبت به سال گذشته کاهش داشته که مردم متوجه آن نمی شوند و فقط مسئولان از آن خبر دارند
آفتاب: شکور اکبرنژاد در گفتگو با خبرنگار آفتاب در خصوص اعلام نرخ تورم از سوی بانک مرکزی اظهارداشت: رقم 9/9 نرخ تورم آن چیزی نیست که مردم لمس می کنند.


وی افزود: در جامعه ای زندگی می کنیم که میلیون ها نفر در آن زندگی می کنند و گوشت را با قیمت بالای 15 هزار تومان خریداری می کنند با این اوصاف چگونه نرخ تورم نسبت به سال گذشته کاهش داشته که مردم متوجه آن نمی شوند و فقط مسئولان از آن خبر دارند.


عضو کمیسیون اقتصادی مجلس تصریح کرد: بانک مرکزی با روشهایی به این ارقام می رسد که مبنای آن برای ما که نمایندگان مجلس و عضو کمیسیون اقتصادی هستیم روشن نیست چه برسد برای مردم که اجناس روزمره خود را هر روز گران تر از روز گذشته خریداری می کنند.


نماینده تبریز یادآور شد: ئمجلس نمی تواند در قبال این آمار و ارقام سکوت کند و باید نظارت خود را قوی تر کند اینکه این اعداد و ارقام در آستانه هدفمند کردن یارانه ها که خود موجب افزایش تورم در جامعه می شود، مطرح می گردد بی حکمت نیست و لازم است رئیس بانک مرکزی در این خصوص پاسخگوی کمیسیون اقتصادی و مردم باشد که چگونه به این ارقام می رسند که برای ما هم که نماینده ملت هستیم قابل لمس نیست.


اکبرنژاد خاطرنشان کرد: معتقدم این اعداد و ارقام درست نیست زیرا مبنای محاسبه آن درست نیست علت هم این است که با واقعیت جامعه نمی خواند .


وی تاکید کرد: شاید بیان این آمار حاکی از نگرانی دولت در اجرای هدفمند کردن یارانه ها باشد که در آن صورت ما تورم دو برابری را شاهد خواهیم بود بنابراین بانک مرکزی این آمار را اعلام می کند که در صورت اجرای هدفمند کردن یارانه ها با افزایش چند درصد دیگر به این 9 درصد نشان دهد ما تورم غیر قابل انتظاری نداریم. "


برای این که مشخص شود دوران طلایی منظور نظر جناب حاجی بابایی کدام دوره پس از انقلاب بوده است مطلب زیر را که قبلا در سخن معلم منتشر شده است را مجددا منتشر می کنیم تا خوانندگان خود قضاوت کنند ...


تاریخچه آموزش و پرورش ایران پس از انقلاب اسلامی در یک نگاه پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 21:42


سخن معلم :


از آن جا که در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری " جریان شناسی گروه ها " و نیز " آسیب شناسی تاریخچه آموزش و پرورش ایران پس از انقلاب اسلامی امری غیر قابل اجتناب به نظر می رسد سعی خواهیم کرد در این یادداشت این دو مقوله را مورد کنکاش و واکاوی قرار دهیم .


امید داریم فرهنگیان عزیز با مطالعه و تامل در آن چه که در این سه دهه بر آموزش و پرورش ایران گذشته است تحلیل و انتخاب خود را بر مبنای واقعیات و نقطه مطلوب ترسیم نمایند .


این بحث در آینده و در موضوعات دیگر پیگیری خواهد شد .


تاریخچه آموزش و پرورش ایران پس از انقلاب اسلامی در یک


نگاه ...
سخن گفتن در مورد تاریخچه آموزش و پرورش پس از انقلاب کمی دشوار به نظر می رسد !


تحلیل فرآیند و محتوا در این باب مانند سخن گفتن در مورد 8 سال جنگ بین ایران و عراق است که متاسفانه با وجود طولانی بودن مدت این جنگ هنوز یک تحلیل جامع 20 صفحه ای در این مورد نداریم !


از آن جا که متاسفانه ما در آموزش و پرروش اهل تحلیل و نوشتن کم داریم اطلاعات ما برای استناد در مورد این موضوع فقیر به نظر می رسد ...


سعی خواهم کرد تا حد امکان و بضاعت تاریخچه آموزش و پرروش پس از انقلاب را مورد بازخوانی محتوایی قرار دهم .


تاریخچه آموزش و پرورش بعد از انقلاب را می توان به 5 دوره تقسیم نمود .


دوره اول :


دولت مهندس بازرگان و وزارت آقای دکتر غلامحسین شکوهی :


متاسفانه از آن جا که عمر این دولت کوتاه بود اطلاعات دقیقی در این مورد در دست نیست .


آقای دکتر شکوهی از ابتدای انقلاب تا آبان 1358 به وزارت اشتغال داشت و مهم ترین برنامه ایشان عبارت بود از :


" «تحول مبنایی، هویت بخشی اسلامی و رشد باورهای اعتقادی در مخاطبان آموزش و پرورش و احیای ارزش‌های ملی و دینی در دستگاه در كنار احیای موازین آموزش و پرورش».


منبع : آموزش نیوز


همان گونه که مشخص است برنامه ایجاد تحول از ابتداء وجود داشته است اما هر وزیری از دیدگاه خود تغییر و تحول را معنی می کرد و هیچ گاه در این 30 سال برنامه و یا مانیفست تحول اجرایی نشده است !


دوره دوم :


دوره ایدوئولوژیک کردن آموزش و پرورش و یکسان سازی!


این دوره از دی ماه 58 تا شهریور 67 ادامه دارد .


پیروزی انقلاب اسلامی در بسیاری از موارد حاصل کار در مدارس و نیز معلمان بوده است .


آقای مهندس میرحسین موسوی در همایش فرهنگیان در تاریخ یکشنبه سیزده اردیبهت ماه امسال در مرکز آفرینش ها خاطره ای را از شهید رجایی نقل می کند :


... نمی خواهم شعار بدهم . سخن خود را با خاطره ای از شهید رجایی شروع می کنم : در ستاد مرکزی حزب به ایشان پست های مختلف و مهمی پیشنهاد شد که یکی از آن ها وزارت آموزش و پرورش بود .


همان موقع گفته شد که آموزش و پرورش مثل یک پوست خربزه است ...


شان شما بالاتر از این است !


ایشان در پاسخ گفتند : ما قبل از انقلاب به دنبال چند مدرسه بودیم که حکومت را عوض کنیم الان پست وزارت آموزش و پرورش را پیشنهاد می کنند و...


مهم ترین پستی که در نظام جمهوری اسلامی وجود دارد همین است .


در ترکیب مجلس اول و دوم غلبه با معلمان بود و نوع گفتمان معلمی بود .در راس گروه های مرجع معلمان هستند . کاری به دولت نداریم . از نظر اقشار مختلف مردم بالاترین اعتماد به آن ها وجود دارد .


منبع : سخن معلم


در واقع مسئولان برای تثبیت پایه های انقلاب و در وجهی دیگر یکسان سازی ، " انقلاب فرهنگی " را جزء برنامه خویش قرار داده و سعی نمودند با توجه به کمبود کارشناس و متخصص در بدنه اجرایی کشور ، نیروهایی که در آموزش و پرورش و دانشگاه ها تربیت می شوند را مطابق با ارزش های انقلاب و نظام قرار دهند .


در این جهت مراکز تربیت معلم و امور پرورشی تاسیس شد .


وزرای این دوره با ذکر مختصری از عملکرد عبارتند از :


۲- «شهید محمدعلی رجایی» دومین وزیر آموزش و پرورش از دی ماه 58 تا مرداد ماه 59 ، احیای تربیت معلم و ارتقای كیفیت تربیت و آموزش را به عنوان اساسی‌ترین اقدامات در دستور كار قرار دارد.


۳- «شهید محمد جواد باهنر» سومین وزیر آموزش و پرورش از سال 1359 تا اواخر خرداد 60 و پایان دولت بنی‌صدر نیز از احیای تربیت معلم با مبانی دینی و اسلامی و تربیت معلمان دلسوز برای فرزندان کشور در كنار ارتقای آموزشی سخن گفت.


۴- «سید علی‌اكبر پرورش» چهارمین وزیر آموزش و پرورش پس از شهریور 60 تا 1363، بهبود كیفیت آموزشی، افزایش مشاركت معلمان در تعلیم و تربیت و همچنین توسعه عدالت آموزشی را سرلوحه كار قرار داد.


۵- «دکتر سید كاظم اکرمی» پنجمین وزیر آموزش و پرورش از مهر ماه 1363 تا شهریور 67 در زمان ریاست جمهوری رهبر معظم انقلاب اسلامی، دو وعده عمده مبنی بر اجرای طرح تغییر بنیادی نظام آموزش و پرورش و دور كردن وزارتخانه از جریانات حزبی و سیاسی را به وكلای ملت داد كه به گفته خود شش ماه پس از وزارت طرح مذكور را در دولت وقت به تصویب رساند. »


منبع : آموزش نیوز


همان گونه که اشاره شد هدف از تاسیس مراکز تربیت معلم ، تربیت نیروهای صد درصد موافق با سیاست ها و ارزش ها بود ؛ چراکه نمی شد با نیروهای قبلی و یا دانشگاهی موجود در واگذاری پست های مدیریتی و اجرایی اعتماد کرد .


از سوی دیگر ، از آن جا که در بدنه آموزش و پرورش معلمان و نیروهایی با افکار چپ و ... حضور داشتند ادامه خدمت این نیروها در آموزش و پرورش و در تعامل مستقیم با دانش آموزان با توجه به جو رادیکالی انقلابی و نیز احساسات شدید مقدور و به عبارتی قابل تحمل نبود ...


این بود که امور پرورشی با رویکرد یکسان سازی تفکر بدنه آموزش و پرورش و ایجاد جو آرام در مدارس به منظور ترویج افکار جدید انقلابی مطرح و پیگیری شد.


بسیاری از افرادی که در این تقریبا یک دهه به پست های مدیریتی و ستادی آموزش و پرورش رسیدند منوط به تایید نهاد پرورشی بودند ضمن آن که معلمان تربیت شده در مراکز تربیت معلم کمک کار و مکمل این نهاد به شمار می آمدند .


معایب و کاستی های این نهادها و نیز برنامه ها با توجه به شرایط جنگ و نیز روحیه برآمده از این اوضاع در میان مردم و نیز شخصیت کاریزماتیک حضرت امام ( ره ) عیان و آشکار نشد تا این که پایان جنگ ( ره ) شرایط را به حالت " عادی " برگرداند .


در واقع اتحاد و همدلی مردم ناشی از قرار گرفتن در مقابل یک " دشمن مشترک " فرصت خود انتقادی و نیز تحلیل شرایط را از جامعه و روشنفکران سلب کرده بود تا این که آموزش و پرورش به عنوان یک دستگاه مادر و نیز تاثیر گذار نیاز به تحول در روش ها و پارادایم ها را احساس کرد .


در این یک دهه تنها نامه سرگشاده نهضت آزادی ایران به وزیر وقت آقای پرورش است که می تواند تا گوشه ای مسائل و وضعیت آن دوره را شرح دهد :


نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران به وزير محترم آموزش و پرورش


قال رسول اله‌(ص): سباب المؤمن فسوق و قتاله كفر . .


پيغمبر(ص) فرمود: دشنامگويي به مؤمن نابكاري (بي‌ايماني) است و جنگيدن با او كفر است ...


(اصول كافي جلد سوم كتاب الكفر والايمان)


جناب آقاي علي اكبر پرورش


وزير محترم آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران


سلام عليكم، مدتي است در مراسم دعاي صبحگاهي و نمازهاي ظهر و عصر و به مناسبت‌هاي مختلف در برخي از مدارس تهران و شهرستان‌ها، جوانان و نوجوانان دانش‌آموز را وادار به سب و لعن مؤمنين و دادن شعارهاي ناحق و آكنده از تهمت و افترا عليه آقاي مهندس بازرگان و بعضي همفكران ايشان مي‌نمايند كه در مواردي با اعتراض دانش‌آموزان و يا اولياء آنان روبرو شده است. اين عمل، آن هم در محيط آموزش و پرورش كه انتظار مي‌رفت بعد از پيروزي انقلاب و استقرار جمهوري اسلامي مركز و محور مبارزه با ارزش‌هاي دوران جاهليت شاهنشاهي و كانون آموزش ارزش‌هاي والاي اسلامي باشد، تخلف آشكار از موازين شرعي و تجاوز از اصول مصرحه در قانون اساسي است.


چنين روش‌هايي هيچگونه جايي و راهي در اسلام ناب و اصيل ندارد.


هرگز خداوند در قرآن مجيد چنين رخصتي به مؤمنين نداده است و هرگز در دوره رهبري رسول الله‌(ص) و يا در دوران خلافت امام علي‌(ع) چنين روش‌هاي عادي و جاري در انقلابهاي غير الهي معمول و مجاز نبوده است. آنچه تاريخ به ما نشان مي‌دهد آن است كه در دوران خلافت پنج ساله مولاي متقيان علي‌(ع) هرگز اجازه داده نشد كه پيروان آن حضرت در نمازهاي جمعه، در مسجد كوفه و يا در جاي ديگر مؤمنين را كه سهل است حتي دشمن را سب و لعن كنند. برعكس در نهج‌البلاغه ما مي‌خوانيم كه علي‌(ع) با اصرار و تأكيد بر اسلام ناب به پيروان خود توصيه مي‌كند كه من دوست ندارم شما از سبابين باشيد.(1)


تاريخ به ما مي‌گويد كه برخلاف روش‌هاي الهي اميرالمؤمنين علي‌(ع)، در قلمرو حكومت معاويه اصرار و تأكيد بر آن مي‌شد كه مؤمني چون علي‌(ع) را با آن همه سوابق در خدمت به اسلام و جهاد در ركاب رسول اكرم‌(ص) سب و لعن كنند و اين حكومت معاويه بود كه با جوسازي‌ها و دروغ پردازي‌ها و تهمت و افترا بر مؤمنين آنچنان امر را حتي بر مسلمانان ساده‌انديش مشتبه ساخت كه وقتي حضرت علي‌(ع) در محراب با شمشير يكي از خوارج، كه خود قرباني آن جوسازي‌ها و محصول سياسي كاري‌هاي معاويه بود ضربه خورده و به شهادت مي‌رسد، همان مردم ناآگاه و جوزده و سب و لعن‌نندگان علي‌(ع) با تعجب مي‌پرسند مگر علي(ع) هم نماز مي‌خواند؟!


جناب آقاي وزير:


آنچه در قلمرو آموزش و پرورش رخ مي‌دهد قانوناً و شرعاً شما مسئول آن هستيد، مسئول در پيشگاه ملت و مسئول در پيشگاه خدا. روزي از شما سئوال خواهد شد كه شما به چه مجوزي و با كدام معيار اسلامي اجازه داديد كه در محيط تربيت جوانان و نوجوانان مملكت، چنين اعمال منكري صورت گيرد و شما هم ناظر و با سكوت خود عملاً تأييد كننده آن باشيد.


فرض كنيم كه جوسازي‌هاي سياسي موجود عليه امثال آقاي مهندس بازرگان يا اشخاص ديگري كه بعداً در برنامه قرار گيرند آنچنان باشد كه شما نيازي به پاسخگويي به مردم را احساس نكنيد اما شما كه معتقد به خدا و قيامت هستيد جواب خدا را چه خواهيد داد؟


در جمهوري اسلامي هدف از تعليم و تربيت فراهم ساختن مقدمات حركت و هدايت آدمي در صراط مستقيم خدمت و محبت به انسان و جهان و پرستش پروردگار سبحان و تسهيل معراج او به كمال انساني است و از اين رو تعليم و تربيت در ادامه و امتداد رسالت پيامبران مي‌باشد!


مؤسسات وابسته به آموزش و پرورش، دبستان‌ها و دبيرستان‌ها بايستي جايگاه تزكيه و تربيت نسل جديد اسلامي و نوعدوستي و رحمت و آزادگي باشد. ستون اصلي انقلاب فرهنگي، به معناي واقعي آن يعني تزكيه نفوس بايستي در مدارس صورت گيرد. زدودن رسوبات فرهنگ جاهلي دوران طاغوت و استبداد شاهنشاهي، تعصبات گروه گرايانه سياسي و تقدم مصلحت حكمرانان بر مصالح ملت و مملكت از اذهان جوانان، آموزش استقلال فكر و انديشه و شخصيت و شكل‌گيري ارزش‌هاي والاي توحيدي، بازگشت به فطرت خداگونه انسان، همه بايد در محيط‌هاي آموزش و پرورش صورت گيرد. حال آيا به راستي تصور مي‌كنيد روش‌هاي تخريبي تفرقه و تلقين نفرت و دشمني، سب و لعن، دروغ و افترا به مؤمنين و وادار ساختن جوانان و نوجوانان معصوم و بي‌خبر به چنين منكراتي مي‌تواند موجب تزكيه نفس و رشد مكارم اخلاق و زدودن تعصبات جاهلانه مرسوم در فرهنگ‌هاي غير توحيدي شاهنشاهي و يا الحادي و ماركسيستي گردد و يا موجب رشد شخصيت جوانان و تقويت تعهد آنان به اسلام و ايران شود؟


جناب آقاي پرورش!


خداوند بزرگ در قرآن كريم مي‌فرمايد:


ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله ...


(كساني را كه مردم را به غير خدا دعوت مي‌كنند سب نكنيد) ـ سوره انعام/108


اما در آموزش و پرورش زير نظر و كنترل شما و دوستانتان، جوانان و نوجوانان را وادار مي‌سازند به مؤمنين به خدا و كساني كه سال‌هاي دراز عمرشان را در داخل و خارج مملكت به ارشاد جوانان و معرفي اسلام اصيل به آنان صرف كرده‌اند سب و لعن كنند و تهمت و دروغ و افترا به آنان امر رايج و نردبان ترقي شده است.


مسأله اين نيست كه چرا به خادمين اسلام و ايران اين چنين بي‌محابا و به دور از كمترين تقواي اسلامي زشت‌ترين نسبت‌ها را مي‌دهند و در دعاهاي صبحگاهي و شعارهاي روزانه آنان را سب و لعن مي‌كنند! نه مسئله برخوردهاي غير اسلامي و روش‌هاي جاهليت شرك‌آلود و كفر‌آميز ترس و يا نگراني ندارند. برادران نهضت آزادي افراد جديدالاسلامي نيستند كه خواسته باشند به بهانه انقلاب و به عنوان اسلام عقده‌هاي انتقامشان را ارضا نمايند. اينها در اعتقاد و اجراي اسلام از زمان و مكاني راه افتاده‌اند كه قيام به نماز و حجاب و قرآن، استقبال از استهزاء و اخراج و انزوا بود، مسجد و جمعه و قرآن، خانه‌ها و نهادهايي است كه قبلاً‌ خاموش و خلوت بود و نهضتي‌ها از زمان رضا‌خان، بعد از شهريور 1320، در دوران نهضت ملي شدن نفت، بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و در مبارزات نهضت مقاومت ملي و در خود نهضت آزادي و در مدرسه و مسجد و اداره و زندان و تبعيد و آوارگي، در داخل و خارج كشور با همكاري شخصيت‌هاي علمي چون طالقاني و مطهري و استاد شريعتي و سردار رشيد اسلام دكتر چمران، جوانان مملكت را به سوي ارزش‌هاي والاي اسلامي سوق دادند. همين‌ها بودند كه از چهل سال پيش به اين طرف با استدلال و اصرار منادي تبعيت و الهام سياست از دين بوده و تدوين كنندگان جهان‌بيني و ايدئولوژي سياسي مبتني بر قرآن گشتند و مؤسس حزب سياسي منبعث و مجري اسلام شدند و به همين دليل هم از همان آغاز حركت انواع اقسام تهمت‌ها، دروغ‌ها و افترائات عليه اينان از چپ و راست آغاز شده و ادامه يافت. آن روزي كه اولين نمازخانه در دانشكده فني بر روي دانشجويان مسلمان گشوده شد انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان پايه‌ريزي گرديد، و اولين سخنراني‌هاي مذهبي در معرفي اسلام اصيل و پاك شده از خرافات اعصار، به دانشجويان و جوانان روشن‌ضمير آغاز گرديد. دشمنان اسلام چه آنها كه متوليان قدرت‌هاي سياسي و اجتماعي بودند و چه حزب توده و گروه‌هاي ماركسيستي كه رشد جريان اسلامي منبعث از دانشگاه را به نفع خود نمي‌ديدند عليه نهضتي‌ها بسيج شدند و انواع تهمت‌ها را بر ما وارد ساختند. حزب توده كه در شكل دادن به افكار جوانان ما يكه تاز ميدان و از استقبال جوانان و دانشجويان به اسلام راستين نگران و ناراحت بود در نشريات وابسته به خود ما را پان اسلاميست‌هاي وابسته به سفارت آمريكا معرفي كرده و راست گرايان غرب‌زدة محصول دوران بيست ساله استبداد رضاخان همراه با مرتجعيني كه دين را دكان خود ساخته بودند، ما را بناحق علم‌زده و غرب‌زده‌گاني كه مي‌خواهيم «سياست» را به مساجد ببريم معرفي كردند و مرحوم طالقاني را «آخوند سياسي» و مهندس بازرگان را علم‌زده و ملا مهندس كه بايد منزوي شوند قلمداد نمودند. بعدها نيز كه حركت فكري شريعتي اعماق روح نسل جوان تشنه حقيقت جامعه ما را متأثر ساخت و اثرات شگرفش ظاهر شد از همه طرف مورد حمله و هجوم انواع تهمت‌ها قرار گرفت و كمتر فحش و تهمتي بود كه از جانب وعاظ‌السلاطين و يا به تعبير امام «آخوندهاي درباري» كه دعاگويان و پاسداران نظام شاهنشاهي بودند نثار اين متفكر بزرگ اسلامي نگردد.


آن تهمت‌ها و حملات با همه ناجوانمردي‌ها و حق‌كشي‌هايي كه همه ناظر آن بوده‌ايم چندان غير منتظره و تأسف‌آور نبود. اگر آن روزها گروه‌هاي وابسته به چپ‌ها و يا راست، همسو و هم جهت شده و بر جريان اسلامي منبعث از دانشگاه و نهضتي‌ها چنان اتهاماتي را وارد مي‌ساختند تأسف‌آور نبود زيرا جز آن انتظاري نمي‌رفت اما با نهايت تأسف امروز جامعه اسلامي ما شاهد اين است كه در برخي مدارس و نهادهاي وابسته به آموزش و پرورش جمهوري اسلامي چنين منكراتي به نام «اسلام» و زير پوشش «مكتب» صورت مي‌گيرد و وزيري كه بر اين مؤسسات كنترل و نظارت دارد با سكوت خود عملاً تأييد كننده اين منكرات شده است؟


خداوند متعال با رحمت واسعه خود نه تنها مؤمنين را از سب مشركين و ماترياليست‌ها و ماركسيست‌هاي ملحد و يا دنياپرستان و متكاثرين دنياگرا منع نموده است بلكه حتي دستور فرموده آنهايي را كه از اين گروه‌ها قدم از اعتقاد شخصي فراتر نهاده و به تبليغ الحاد و شرك در ميان مردم مي‌پردازند سب نكنيد. شگفتا در جمهوري اسلامي گروه هاي الحادي از اين دستور رحمت‌آميز الهي بهره‌مند شده آزادانه نشريات خود را چاپ و منتشر مي‌نمايند و از بركت جمهوري اسلامي از تعرض مصون هستند اما پرسابقه‌ترين خدمت‌گذاران به اسلام و ايران مورد زشت‌ترين اتهامات قرار مي‌گيرند؟


جناب آقاي وزير!


انقلاب و جمهوري اسلامي ايران با قبول و تأكيد بر اسلامي بودن، تعهد بزرگي در برابر خدا و ملت ايران و مردم جهان بر عهده گرفته است. اعمال منكري كه در برخي مدارس و مساجد و نمازهاي جمعه عليه مؤمنين صورت مي‌گيرد با معيارهاي اصيل اسلامي فرسنگ‌ها فاصله داشته و نمونه‌اي آشكار از پايبند نبودن بدين تعهد است.


آموزش اسلام اصيل و تأسيس حكومت علي‌(ع) كجا! و شيوه سب و لعن و دروغ و تهمت و جوسازي عليه خدمتگذاران به اسلام و ايران كجا!


آيا تهمت و لعن و سب مسلماناني كه صداقت و ايمان و خدمت آنان به ايران و اسلام مورد تصديق امام و امت بوده است مي‌تواند برنامه خودسازي و تربيت سياسي دانش‌آموزان معصوم، مشوق پشتيباني آگاهانه و حمايت از برابري، راستي و عدالت و موجب پرورش نسلي حق طلب و حق پذير باشد؟ آيا اين گونه رفتارهاي غير اسلامي خواهد توانست باعث اعتلاء و بهبود روابط مهرآميز و تفاهم و وحدت بين مؤمنين و مسلمانان و تشويق روحيه حق‌شناسي نسبت به خدمتگزاران به دين و مملكت و ملت گردد؟


آيا تا به حال انديشيده‌ايد كه اگر گروهي موفق شوند مردم را نسبت به كساني كه سابقه مبارزات و خدمات اسلامي ساليان دراز آنها در داخل و خارج كشور بر همه آشكار است بدبين نموده و از اين اشخاص هتك حرمت و حيثيت بنمايند، سرنوشت دولتمرداني كه مردم ما آشنايي و اطلاعي از سوابق اسلامي و يا سياسي آنها ندارند چه خواهد بود؟ اگر موفق شوند با ترور شخصيت افراد سوابق و خدمات آنها را مخدوش سازند ـ كه هرگز نخواهند توانست ـ به چه دليل مردم ما به كساني كه اسلامي و انقلابي بودنشان بعد از پيروزي انقلاب نمايان شده و تا كنون امتحان شايسته‌اي نداده‌اند اعتماد كنند؟


از ما بپذيريد كه اين جوسازي‌ها و اين روشهاي تخريبي غير اسلامي ولو چند صباحي قدرت سياسي گروهي را تثبيت كند، به نفع استقرار و استمرار جمهوري اسلامي ايران نيست و نهايتاً تنها و تنها به نفع دشمنان انقلاب اسلامي ايران خواهد بود.


جناب آقاي پرورش


لازم بود ما اين نامه را زودتر و پيش از تعطيل مدارس براي شما مي‌فرستاديم. از همان اولين روزهايي كه اين روش‌هاي تفرقه و تحريك سب و لعن مؤمنين در مدارس آغاز گرديد ما مصمم بر اين كار بوديم. اما در ابتدا تصور مي‌كرديم كه شايد برنامه خاصي در كار نباشد و اين شيوه‌ها، نتيجه اعمال نظر اشخاص منحرف و مغرض كه در آموزش و پرورش نفوذ كرده و يا عناصر صادق ناآگاه باشد و تصور مي‌كرديم كه با بودن شما در آموزش و پرورش جلوي اين كارهاي تخريبي و نظاير آن گرفته خواهد شد و نيازي به تذكر و اعتراض و اقدام به انجام وظيفه شرعي امر به معروف و نهي از منكر نخواهد بود. اما ادامه و گسترش بخشنامه‌گونه اين روش‌ها در مدارس، با شعارها و محتواي واحد شيوه‌هاي يكسان به ما نشان داد كه چنين تصوري درست نبوده است لذا بر آن شديم ولو آن كه دير هم باشد به وظيفه توصيه به حق خود اقدام نماييم و اين تذكرات را بر سبيل «فذكر فان الذكري تنفع المؤمنين» بدهيم. اميدواريم كه شما به گفته ما به ديده خوش‌بيني نگريسته و اين تذكر را به طور مقتضي به كليه مسئولان وزارت آموزش و پرورش منتقل فرماييد. اطمينان داشته باشيد كه ما در اين راه جز خير و سعادت امت اسلامي چيزي نمي‌خواهيم.


توفيق جنابعالي را در دفاع از حق و منع باطل و خدمت به انقلاب اسلامي و ملت زجر ديده ايران از خدايتعالي مسئلت داريم.


روابط عمومي


نهضت آزادي ايران


19/3/61‌


(1) من دوست ندارم شما از دشنام دهندگان باشيد. (خطبه 197 نهج‌البلاغه فيض‌الاسلام)


نیاز به این که کشور باید بر اساس مدیریت علمی و ضوابط اداره شود و مدیریت بحران دیگر نمی تواند پاسخگوی نیازهای متفاوت جامعه باشد .


دوره سوم :


شروع مدیریت علمی و مدیران تکنوکرات :


ازاین جا بود که " عصر سازندگی " شروع شد .


ششمین وزیر آموزش و پرورش در دو دوره دولت سازندگی از 1368 تا 76 این چنین به مردم وعده داد: تحول در آموزش و پرورش، آغاز تدوین سند ملی آموزش و پرورش، فراهم كردن امكان دسترسی برابر آموزشی برای همه افراد لازم‌التعلیم و همچنین افزایش مشاركت معلمان در تعلیم و تربیت.


منبع : آموزش نیوز


روی کارآمدن " دکتر نجفی " فصل جدیدی را در مطالبات آموزش و پرروش و نیز نگرش جامعه گشود .


دکتر نجفی یک مدیر عملگرا بود .


فرهنگیان از مدیریت دکتر نجفی رضایت نسبی دارند و این چیزی جزء اجرای قانون و مدیریت موثر چیز دیگری نمی تواند باشد .


مفاهیمی مانند مشارکت معلمان و لزوم تعریف فلسفه آموزش و پرورش و نیز آغاز تدوین سند ملی آموزش و پرورش برای اولین بار در زمان ایشان مطرح شد.


تغییراتی مانند تغییر نظام آموزش متوسطه ، فراهم کردن امكان دسترسی برابر آموزشی برای همه افراد لازم‌التعلیم برای اولین بار در زمان ایشان مطرح گردید .


مشارکت مردم در آموزش و پرورش برای اولین بار در شکل " مدارس نمونه مردمی " تجسم یافت .


با این وجود هیچ گاه تشکل های معلمی در زمان ایشان شکل نگرفتند .


دوره چهارم :


ظهور اصلاحات


دوم خرداد 76 مناسبات تازه ای در شرایط اجتماعی و سیاسی ایران گشود .


جامعه در یک سطح بالاتر از مدیریت رفتارهای اجتماعی نیاز به تحول و دگرگونی داشت .


شعارهای خاتمی امید های تازه ای را در اکثریت خاموش جامعه ایجاد کرد اما این سطح توقعات آن گونه که بایسته و شایسته بود در آموزش و پرورش ظاهر نشد !


به نظر می رسد هنوز هم مجالی برای عرض اندام نیافته است....


به محض انتخاب سید محمد خاتمی ، آقای مظفر از سوی " انجمن اسلامی معلمان " به ایشان پیشنهاد شد .


در زمان اخذ رای در مجلس شورای اسلامی برنامه‌های خود را این گونه عنوان كرد: تغییر دیدگاه به آموزش و پرورش به عنوان دستگاهی فرابخشی، قطع واگذاری ماموریت‌های نادرست و اضافی به بزرگ‌ترین دستگاه فرهنگی كشور، توجه به توسعه علم و فناوری در آموزش و پرورش، ایجاد جایگاه ویژه برای این دستگاه در سیاست‌های كلی نظام جمهوری اسلامی و اساسا تدوین سیاست‌های كلی جداگانه برای آن.
با رای اعتماد مجلس آقای مظفر برای یک دوره 4 ساله به وزارت آموزش و پرورش انتخاب شد .


مهم ترین اقدام آقای مظفر برچیدن مدارس نمونه مردمی با ایده جلوگیری از طبقاتی شدن جامعه بود .


از دیگر اقدامات ایشان ، تغییر نظام جدید آموزش متوسطه به " سالی واحدی " بود .


تشکل های معلمی در این دوره متناسب با نیازهای جامعه تاسیس شدند اما وزیر آموزش و پرورش اقدام عملی و جدی در حمایت از این تشکل ها به عمل نیاورد .


البته آقای مظفر اعتقاد دارد که در زمان ایشان کارهای زیادی انجام شده است که یکی از آن ها تاسیس ساختمانی برای وزارت آموزش و پرورش متناسب با نیازها و شان این وزارتخانه بوده است و این در حالی است که پس از گذشت بیش از یک دهه از وزارت ایشان بازهم 60 درصد مدارس سراسر کشور مخروبه اند و هنوز در قرن 21 مدارس کپری به کار خود ادامه می دهند اگرچه سعی می شود از مدارس کپری با عنوان کانکسی نام برده شود !


آقای مظفر آن گونه که انتظار بود نتوانست به انتظار جامعه در زمینه اصلاحات پاسخ مناسبی دهد .


آقای خاتمی باز به ریاست جمهوری برگزیده شد و در این دوره عنوان کرد که وقت بیشتری را برای آموزش و پرورش اختصاص خواهد داد و وزیری قوی و کارآمد انتخاب خواهد کرد .


انتخاب آقای حاجی که به نوعی رئیس ستاد انتخاباتی ایشان به شمار می رفت نشان از جایگاه آموزش و پرورش در نگاه آقای خاتمی بود اما معیار " تخصص و حرفه ای " بودن هیچ گاه در زمان وزرات ایشان تحقق نیافت !


برنامه های حاجی هنگام ارائه به مجلس چنین بود :


" پایان دادن به تفكیك تعلیم از تربیت به عنوان اولین برنامه استراتژیك وزارت آموزش و پرورش و تعیین تكلیف نظام مدیریتی كشور با مسائل تعلیم و تربیت به عنوان دومین برنامه استراتژیك دستگاه، ارتقای علمی و منزلت اجتماعی معلمان، در دستور كار قرار دادن تهیه سند ملی آموزش و پرورش، افزایش مشاركت معلمان در آموزش و پرورش و همچنین توسعه كمی مدارس از محل اعتبارات دولتی و خیرین كه البته به گفته وی، از نمودهای اجرایی شدن این برنامه‌ها در دولت وقت را می‌توان ارتقای علمی معلمان با افزایش دوره‌های ضمن خدمت و ارتقای تربیت معلم، افزایش دو و نیم برابری دریافتی معلمان از ماهانه 108 تا 300 هزار تومان، تشكیل مجلس دانش‌آموزی برای افزایش نقش دانش‌آموزان در تعلیم و تربیت و همچنین تصویب تعیین ضوابط تصدی مدیریت مدارس از سوی معلمان برای افزایش مشاركت آنان در آموزش و پرورش . "


حاجی تلاش زیادی انجام داد تا تلقی واژه آموزش و پرورش همسان کشورهای دیگر به خصوص توسعه یافته شود . اما سیاسی بودن این وزارتخانه و حاکم بودن سازوکارهای ایدئولوژیک نهادینه شده بازمانده از دهه 60 اجازه پیشروی بیشتر را به ایشان نداد !


تنها در سطوح فوقانی آموزش و پرورش ادغام هایی به وقع پیوست و هرگز نقش تربیتی واقعی به دامان معلم بازنگشت !


معلم فقط برای آموزش بود و پردازش رفتار باید توسط نهادی دیگر صورت می گرفت .


آقای حاجی شهامت بیشتری برای اصلاحات در آموزش و پرورش بیش از مظفر داشت .


مدیران در زمان آقای حاجی توسط معلمان انتخاب شدند اگرچه این انتخاب هرگز از سطح مدارس بالاتر نرفت .


در سال 1380 بود که اولین تجمع پس از انقلاب به دعوت " سازمان معلمان ایران " صورت گرفت .


این تجمع در مرکز تربیت معلم شهید باهنر صورت گرفت و برای اولین بار معلمان در خیایان ظاهر شدند !


خواسته های سازمان معلمان ایران در 2 خواسته بیان شده بود که هر دو جامه عمل پوشید : بن های نقدی و یارانه مسکن .


در زمان وزارت آقای حاجی مشاور وزیر در امور تشکل ها تعریف شد اگرچه این بخش تاکنون نتوانسته است بر مبنای یک تئوری مشخص ارتباط تعریف شده و سازمان مندی را با تشکل های معلمی برقرار کند .


پس از تجمعات و تحرکات سال 80 بود که سازمان معلمان ایران پیشنهاد تشکیل "شورای عالی معلمان " را به وزارت آموزش و پرورش پیشنهاد نمود اگرچه تا پایان وزارت آقای حاجی این پیشنهاد عملی نشد و آقای دکتر معین نامزد نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری آن را جزء برنامه های خویش اعلام نمود و از آن موقع تا کنون تشکل های دیگر آن را به عنوان یک برنامه از کاندیداهای ریاست جمهوری طلب کرده اند !


در سال 1384 ریاست جمهوری آقای خاتمی پایان یافت و بر خلاف تمام پیش بینی ها طبیعت ایرانی بر تحلیل پیش گرفت و آقای احمدی نژاد به عنوان ریاست جمهوری ایران برگزیده شد .


دوره پنجم :


سعی برای بازگشت به دهه 60 :


آقای احمدی نژاد نیز مانند روسای پیشین خود ، سخن از مهم بودن این دستگاه خواند و بازهم عنوان کرد که قوی ترین وزیر را انتخاب خواهد کرد .


قوی ترین وزیر کسی نبود جزء دبیر کانون تربیت اسلامی فرهنگیان و یادداشت نویش روزنامه رسالت !


... ۹- «محمود فرشیدی» نهمین وزیر آموزش و پرورش كه تا نیمه راه دولت نهم یعنی از سال 1384 تا 86، وزارت كرد و سرانجام پس از یك بار استیضاح، با استعفا پست وزارت را ترك كرد.


وی نیز علاوه بر تكمیل ‌برنامه‌های مذكور، احیای معاونت پرورشی، تبدیل مدارس به معنای واقعی كلام به مدارس زندگی، ارتقای وضعیت سخت‌افزاری آموزش و پرورش و ارتقای تربیت معلم را از راهبردهای اصلی اداره كردن آموزش و پرورش در هنگام اخذ رای اعتماد برشمرد.


البته شاید بتوان «منطبق نبودن عملكرد با شاخص‌های قوانین برنامه توسعه، ضعف راهبردی در استفاده از ظرفیت‌ها برای پیشبرد اهداف از طریق تعامل اثربخش با مراجع مرتبط با امور آموزشی، رویكرد سطحی به برنامه‌ها و فعالیت‌های آموزش و پرورش، كم توجهی به رهیافت‌های پژوهشی و كارشناسی در نظام آموزشی، تنزل سطح آموزش و پرورش از صادر كنندگی نیرو با انتصاب مدیران ناكارآمد و جابه‌جایی مستمر مدیران كارآمد، عملیاتی نشدن بخشنامه‌های ابلاغی، اعلام شعارهایی كه بدون قابلیت اجرایی تنها دلبستگی آفریده‌اند و همچنین در نظر نگرفتن معیارهای تعهد انقلابی، دانایی و شایستگی‌ حرفه‌ای در مجموعه مدیریتی» را به عنوان برخی از علل مشترك استیضاح‌های وزرای پیشین برشمرد كه بخشی از آن‌ها دامن او را نیز گرفت. »


منبع : آموزش نیوز


فرشیدی بیش از آن که وزیری با برنامه باشد به معنای واقعی کنش گرا بود .


در اثبات این فرضیه تعجیل بیش از حد فرشیدی را در بازگرداندن معاونت پرورشی به وزارت را می توان به وضوح مشاهده کرد .


بزرگترین تجمعات معلمان در اسفند سال 1385 پس از پیروزی انقلاب اسلامی در زمان دولتی صورت گرفت که قصد بازگرداندن اوضاع کشور را به دهه 60 داشت !


این تجمعات و تحصن ها حدود دو ماه طول کشید و در 23 اسفند 85 بود که بازهم خشونت آمیز ترین و پلیسی ترین برخوردها در طول تاریخ پس از انقلاب با تجمعات قانونی معلمان صورت گرفت .


در کم تر از یک شبانه روز حدود 1000 معلم روانه بازداشت گاه ها شدند .


برای اولین بار در طول تاریخ پس ازانقلاب فعالان تشکل ها نوروز را در سلول های انفرادی گذراندند .


احکام متعدد قضایی و اداری علیه این فعالان صادر شد .


و همه این ها در حالی بود که وزیر اصول گرای دولت نهم از این برخوردها اظهار بی اطلاعی می کرد !


نمایندگان مجلس سعی کردند سایه او را از وزارت کم کنند اما حریف احمدی نژاد نشدند تا این که خود رئیس دولت صلاح را در رفتن ایشان دید !


می توان گفت که تقریبا وزرای آموزش و پرورش پس از انقلاب به نوعی با استیضاح و یا تهدید ناشی از آن دست به گریبان بوده اند اما فرشیدی تنها وزیری بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی همراه دولت نرفت !


شاید او قربانی مصالح بالاتر شد .....


وزیر بعد ، آقای علی احمدی بود .


-« دكتر علیرضا علی احمدی» دهمین وزیر آموزش و پرورش برنامه های اصلی خود برای آموزش و پرورش که آن‌ها را برگرفته از رهنمودهای مقام معظم رهبری، قانون برنامه توسعه چهارم، سند چشم انداز 20 ساله، سند راهبردی آموزش و پرورش، آرمان‌ها و شعارهای دولت حاکم و بهره گیری از نقطه نظرات وزرای سابق، مدیران ارشد و فرهیختگان تعلیم و تربیت می داند، سی‌ام بهمن 1386، پشت تریبون مجلس و نزد وکلای مردم چنین گفت: تحول بنیادین مبتنی بر فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی و اصول آموزش و پرورش بومی، تلاش برای تفسیر نوین از اصل 30 قانون اساسی از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام و مقام معظم رهبری، تلاش برای تغییر دیدگاه هزینه‌ای مسوولان به دیدگاه سرمایه‌سازی آموزش و پرورش، اصلاح نگرش و رویكردهای تربیتی، افزایش منزلت اجتماعی و ارتقای وضعیت رفاهی معلمان و كاركنان، اعتلای اقتصاد آموزش و پرورش، شناسایی وظایف غیر ضروری قابل واگذاری تدریجی به دستگاههای دولتی مرتبط، بخش خصوصی و تعاونی، فراهم کردن بستر تحقق عدالت آموزشی و محرومیت زدایی از مناطق كمتر توسعه یافته، اصلاح ساختار سازمانی و توازن بخشی نیروی انسانی، اصلاح روند تربیت معلم در کنار توسعه آموزشهای ضمن و بدو خدمت برای تحقق آموزش و پرورش یادگیرنده و یاد دهنده، تسهیل ایفای نقش دانش‌آموزان در فرایند تعلیم و تربیت و بازبینی و اصلاح برنامه‌ها و تولیدات درسی با به كارگیری روشها و فن‌آوریهای نوین آموزشی برای ارتقای کیفیت آموزشی.(سایت اخبار آموزش)


علی احمدی اداره آموزش و پرورش را در کوچک کردن آن می دانست و دراین جهت دستور العمل سامان دهی نیروی انسانی را با شتاب فراوان تدوین و بدون مشورت با مجلس آن را جهت اجراء در تابستان 87 به مدارس ابلاغ نمود .


اگرچه قضاوت برای نتایج این دستور العمل شاید کمی زود باشد اما می توان گفت آن چه که از اجرای این دستور العمل نصیب آموزش و پرورش و معلمان شد پرجمعیت شدن کلاس ها و انحلال بسیاری از مدارس کم جمعیت در روستاها بود که اعتراض مجلسیان را برانگیخت .


وزیر هیچ گاه به مهم ترین وجه این دستور العمل که همانا بازگشت نیروهای مامور خارج از آموزش و پرورش به درون این دستگاه بود عمل نکرد و مهم ترین دلیلش تقدم مصالح نظام را بر منافع آموزش و پرورش عنوان کرد .


برای اولین بار پس از پیروزی انقلاب بود که وزیر آموزش و پرورش در رسانه ها و افکار عمومی سخن از احساس استیصال و ذلیل شدن در این دستگاه راند اگرچه این سخن وزیر هیچ گاه با استقبال معلمان روبه رو نشد !


اما آن چه در این سه دهه می توان بیان داشت این بود که هیچ گاه نگاه ملی به آموزش و پرورش و تغییر نگرش جامعه به مقوله آموزش و پرورش عملی نشد !


آموزش و پرورش ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب از فقدان یک


تئوری منسجم و یک اتاق فکردر رنج بوده است ...


از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون به غیر از یک مورد و آن هم آقای دکتر غلامحسین شکوهی متخصص به معنای واقعی در آموزش و پرورش نداشته ایم !


اگرچه کوتاه بودن عمر دولت بازرگان و نوسانات شدید سیاسی اجازه مطرح شدن یک تفکر صاحب سبک را به ایشان نداد اما سخنان و سوگیری دکتر شکوهی می توانست نوید بخش استارت یک تعلیم و تربیت تخصصی و حرفه ای در ایران پس از انقلاب باشد .


آقای دکتر نجفی مدیری صاحب فکر و اندیشه بودند اما نتوانستند تئوری مدونی را در زمینه آموزش و پرورش تولید کنند .


حال سوال این است با گذراندن یک دوره فترت و رکود بی سابقه در جریان فرآیند تعلیم و تربیت و سعی در بازگشت سریع و غیر منطقی به برخی ارزش های منفی و غیر قابل دفاع در مرحله استقرار انقلاب از سوی دولت نهم که عوارض منفی بسیاری را برای سیستم تعلیم و تربیت و جامعه گذاشته است و آن را به مرحله انفجار و دگردیسی غیر قابل برگشت رسانده است ؛ آیا دکترین آقای نجفی و یا مشابه خواهد توانست آموزش و پرورش ایران را در گذار از این مرحله بحران یاری کند ؟


این پاسخی چند جانبه و عمیق را می طلبد که نیازمند تامل همه متخصصان و نیز آقای دکتر نجفی خواهد بود ....


http://smiedu.blogfa.com/post-2108.aspx






هیچ نظری موجود نیست: