ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

در حاشیه اخراج دختران ازدواج کرده از مدارس عادی ...مسئولانی که به جای " حل مساله " به بازی با کلمات و مصادره به مطلوب عادت کرده اند !























سن ازدواج بالا رفته است .
این واقعیتی است که نه مختص ایران که در کشورهای دیگر و نیز توسعه یافته اتفاق می افتد .
در این زمینه ، نوشتاری جالب و خواندنی از آقای " محمد مجتبی زاده " را انتخاب کرده ایم که در این جا آورده می شود :

« پدیده افزایش سن ازدواج نه فقط در ایران، بلکه در کشورهای توسعه‌یافته فراصنعتی نیز مشاهده می‌شود.
به طوری که براساس نتایج مطالعات موجود، نسبت افراد ازدواج کرده در آمریکا از ۷۸ درصد در سال ۱۹۶۰ به ۵۲ درصد در سال ۲۰۰۰ و کمتر از ۵۰ درصد در سال ۲۰۰۵ کاهش یافت. پرسش ضمنی و در عین حال اصلی این مقاله چنین است: چرا جوانان دیر ازدواج می‌کنند؟
در خصوص این پرسش، تعبیرها و تفسیرهای متنوع (و البته گاهاً مرتبطی) از جانب صاحب‌نظران اقتصادی و اجتماعی شده است. بررسی منابع و ادبیات موجود در زمینه تأخیر ازدواج و همچنین تجربیات و نتیجه مطالعات، نشان از آن دارد که تأخیر ازدواج در حال حاضر ریشه در چندین عامل اصلی اقتصادی و به خصوص جامعه‌شناختی دارد که عمده تأکید این نوشته نیز بر دلایل اخیر یعنی جامعه‌شناختی است.
بنابر دیدگاه محوری این نوشتار، عامل اصلی افزایش سن ازدواج، تجربه مدرنیته و نوسازی جامعه ایرانی است. جامعه ایران همانند سایر جوامع، با گذار از نظم سنتی و حیات اجتماعی حاکم بر آن و ورود به حیات اجتماعی ملازم با نظم مدرن، تحولات و دگرگونی‌هایی را از سر گذرانده است.
طبیعی است چنانچه این تحولات بدون برنامه‌ریزی و پیش‌بینی اتفاق افتند و شرایط جامعه به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آماده برای پذیرش چنین تحولاتی نباشد، تبعات منفی آن از دستاوردهای مثبتی که خواهد داشت، بیشتر است.
به نظر می‌رسد در خصوص افزایش سن ازدواج جوانان، شاهد چنین جریانی باشیم. بدین معنی که تجربه نوسازی و مدرنیته ایرانی، همگام با سیر ممالک اعم از توسعه‌یافته و در حال توسعه و شرایط خاص حاکم بر چنین تجربه‌ای، موجب بروز پدیده‌ای به اسم افزایش سن ازدواج جوانان (و در ادامه، تجرد قطعی در بین برخی) شده است. مکانیسم این تأثیر مدرنیته و نوسازی بر افزایش سن ازدواج و تأخیر آن در سه سطح اتفاق می‌افتد؛
▪ سطح کلان جامعه؛ یعنی هر چه جامعه از حالت سنتی و نظم خاص حاکم بر آن خارج شده و به موقعیت مدرن با نظم متفاوتی نزدیک‌تر شود، میزان افزایش سن ازدواج در آن بیشتر خواهد بود.
▪ سطح میانی جامعه؛ یعنی هر چه میزان پوشش نهادها (یا فرایندهای) جایگزین ازدواج در جامعه بیشتر باشد، شاهد افزایش بیشتر سن ازدواج خواهیم بود.
▪ سطح فردی؛یعنی هر چه میزان نوگرایی (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روانی) افراد بیشتر باشد، افزایش سن ازدواج در آنها بیشتر است. بنابراین، می‌توان گفت هر چه جامعه به سمت وضعیت مدرن پیش رفته و مؤلفه‌های بیشتری از حیات مدرن را (با ارزش‌های ملازم و ذاتی آن) در سه سطح فوق تجربه کند، تأخیر ازدواج در آن بیشتر است.
اما اینکه کدام مؤلفه‌ها و نمودهای تجربه مدرنیته است که باعث تأخیر ازدواج در جمعیت آماده برای ازدواج کشور می‌شود، موضوعی است که در ادامه به شرح مهمترین آنها پرداخته می‌شود:
۱) آشفتگی اقتصادی (شرایط مسکن، هزینه‌های زندگی، نامناسب بودن وضع درآمدی با هزینه‌های زندگی؛ که تماماً سختی ازدواج را در زمینه‌های مهریه، جهیزیه سنگین، مخارج جشن عروسی، اهمیت به تجملات و... بیشتر می‌کنند)‌و اجتماعی (میزان طلاق در جامعه) به خصوص در نیم دهه اخیر تأثیر جدی بر ازدواج داشته و دیررسی آن را موجب شده است، که در نهایت تمامی آنها مرکز ثقل انتظارات از ازدواج را به سمت عواملی مانند داشتن همسر دارای مدارک تحصیلی عالی، شغل معتبر، وضعیت اقتصادی خوب و... سوق داده است.
۲) عامل دیگری که امروزه باعث تشدید تأخیر در ازدواج شده، تضعیف باورها و تعهدات در جامعه است. مطالعات نشان داده که هر چه میزان پایبندی افراد به تعهدات مذهبی کمتر باشد، تأخیر ازدواج در آنها بیشتر است.
۳) افزایش تحصیلات و به دنبال آن اشتغال، کسب درآمد، استقلال اقتصادی و اجتماعی و...، زمینه دیگر تأخیر در ازدواج را فراهم آورده است. این عامل در کنار عواملی مانند تغییر نگرش‌ها و انتظارات جوانان از ازدواج، موجب به وجود آمدن عامل دیگر تأخیر ازدواج به نام محدودیت در یافتن همسر مناسب (هم برای دختران و هم برای پسران) شده است، ضمن آنکه نباید از نظر دور داشت که امروزه، بخشی به خاطر دلائل فوق، رویکرد گزینش همسر برای ازدواج، رویکرد خود انتخابی است، برخلاف سابق که به صورت ترتیب داده شده از طرف پدر، مادر، خویشاوندان نزدیک، خویشاوندان دور، دوستان و... بود.
۴) بار معنایی ازدواج، دیگر متفاوت با زمان پیشین است. ظاهرا در دنیای کنونی ازدواج مؤلفه‌ای مادی‌گرایانه به حساب می‌آید که کارکردهای ایجاد امنیت و تحقق نیازهای اقتصادی، مالی و حمایتی آن صبغه تیرگی گرفته‌اند.
فی‌الواقع، امروزه افراد، بیشتر واجد ارزش‌های فرامادی‌گرایانه (با محوریت کیفیت زندگی) هستند تا مادی‌گرایانه ضمن آنکه، در حیات مدرن، بنای ازدواج، به خصوص در میان دختران، بیشتر بر تأمین نیازهای عاطفی و روحی می‌باشد تا نیازهای فیزیولوژیک و مادی!
۵) شکل‌گیری و رواج نگرش به برابری جنسیتی در میان برخی دختران، یکی از عوامل اساسی در افزایش سن ازدواج در بین این گروه جمعیتی است.
۶) رویکردهای اقتصادی انتخابی عقلانی و هزینه فرصت نیز، مزید بر سایر دلایل افزایش سن ازدواج جوانان در جامعه می‌باشد. پیدایش و نضج این نگرش در بین جوانان (به خصوص دختر) که با ازدواج کردن، بسیاری از فرصت‌ها را از دست خواهند داد که هزینه از دست دادن‌شان بیش از هزینه از دست دادن فرصت ازدواج است، تأخیر در ازدواج آنها را موجب گشته است.
۷) تغییر ساختار خانواده از گسترده به هسته‌ای نیز، موجب دیگر افزایش سن ازدواج در جامعه می‌باشد. در حال حاضر به دلیل غالب شدن خانواده هسته‌ای و در نتیجه، تعداد کمتر اعضای خانواده، تعداد کمتر مجردان خانواده و جو عاطفی و حمایت اقتصادی و اجتماعی حاکم بر آن، کمتر شاهد ازدواج جوانان به خصوص دختران هستیم.
۸) افزون بر عوامل بالا، باید به نبود و یا ضعف محدودیت اعمال شده از طرف خانواده‌ها بر نسل جوان اشاره کرد که در تأخیر ازدواج آنان نقش داشته است. مطالعات نشان از آن دارد که هر چه میزان محدودیت اعمال شده از طرف خانواده‌ها بر نسل جوان کمتر باشد، آنها نسبت به پذیرش رفتارهایی که به قبول مسئولیت و تعهد ختم می‌شود، بی‌خیال‌تر هستند و در نتیجه ازدواج آنان (به عنوان نمودی از این رفتارها) دچار تأخیر می‌شود.
در فرجام، اشاره به این نکته نیز لازم است که مطالب فوق‌ تنها دلالت بر دلایل افزایش سن ازدواج جوانان و دیررسی آن در جامعه داشته است، حال آنکه پدیده تأخیر و دیررسی ازدواج در جامعه، حامل پیامدهایی نیز می‌باشد که بررسی و تدقیق در آنها، فضای مفهومی دیگری را می‌طلبد ».
* نوشتار حاضر توسط وبلاگ http://www.motarjem-mm.blogfa.com از روزنامه همشهریبدون ذکر تاریخ نقل شده است.
اخیرا رئیس سازمان آموزش و پروش شهر تهران ، دختران دانش آموز را به ازدواج توصیه کرده است اما از سوی دیگر اعلام کرده است که به محض ازدواج ، این گونه افراد در مدارس " دیگر " سامان دهی خواهند شد !

بخوانید :
« یازرلو: ازدواج دختران دانش‌آموز را توصیه می‌کنیم
رییس آموزش و پرورش شهر تهران اعلام کرد: دخترانی که در سن مدرسه ازدواج کنند، به آموزشگاه‌ بزرگسالان انتقال داده می‌شوند.
ایسنا: دکتر زکریا یازرلو در پاسخ به این سوال که آیا روال اخراج کردن دانش‌آموزان دختری که در سنین مدرسه ازدواج می‌کنند، توسط برخی مدیران مدارس صحیح است یا خیر؟ گفت: شرط حضور دختران در مدرسه این است که ازدواج نکرده باشند و مجرد باشند، اما اگر شرایط ازدواج برای دانش‌آموزان دختر فراهم شد و خواست که ازدواج زودهنگام داشته باشد که ما هم آن را توصیه می‌کنیم، در آن موقع، نظام آموزش و پرورش مدل دیگری از خدمات آموزشی را برای آنها فراهم می‌کند و سازماندهی متفاوتی برای آن‌ها در نظر می‌گیرد که از آن جمله فراهم آمدن امکان ادامه تحصیل در آموزشگاه بزرگسالان است.
وی در پاسخ به این که بر این اساس اخراج دانش‌آموزان دختری که ازدواج می‌کنند از مدارس عادی صحت دارد، اظهار کرد: نوع واژه‌هایی که به کار می‌بریم مهم است، بهتر است بگوییم که سازماندهی متفاوتی برای آنها در نظر گرفته می‌شود.
این سخنان رییس آموزش و پرورش شهر تهران در حالیست که علی‌احمدی، وزیر سابق آموزش و پرورش گفته بود: «چرا باید دانش‌آموز دختری که ازدواج می‌کند، دیگر در مدرسه راه داده نشود یا به مدرسه بزرگسالان فرستاده شود و او نیز تنها ناگزیر به کتمان موضوع باشد، در حالی که وی در مسیر اصلی زندگی در حال حرکت است و ما مسیر را وارونه طی می‌کنیم».
علاوه بر گزینه امکان ادامه تحصیل دانش‌آموزان دختر متاهل در مدارس شبانه‌روزی، گزینه تحصیل غیرحضوری در خانه و شرکت در آزمون حضوری نیز در شرایط فعلی نظام آموزشی، پیش روی این افراد قرار دارد ».

آیا جدا کردن یک دانش آموز از میان " همسالان " و انتقال اجباری وی به محیطی که هیچ گونه سنخیتی با نیازهای این فرد ندارد با کدام منطق کارشناسی و عدالت آموزشی مطابقت دارد ؟
سوال این است که اگر توصیه به ازدواج وجود دارد پس اخراج و یا به قولی " سامان دهی " چه تناسبی با این تشویق می تواند وجود داشته باشد ؟
مگر این دخترانی که ازدواج می کنند حامل چه آموزش ها و یا پیام هایی هستند که باید آن ها را از محیط همسالان جدا کرد ؟
جدا کردن دخترانی که در سنین متناسب هستند و همنشین کردن آن ها با افرادی که  " درجه تجانس  و همانندی " در حداقل است با کدام یک از اصول تعلیم و تربیت همخوانی و تطابق دارد ؟

آیا آقای یازرلو به آیتم هایی که درنوشتار بالا به آن اشاره شده است توجه دارد و یا این که از منظر " یک واعظ " و نه " یک مقام  متخصص تعلیم و تربیت " ، به ایراد سخن می پردازد ؟!

به نظر می رسد قدرت رسانه ها و تاثیر گذاری همسالان بسی فراتر از اوهامات و یا تصورات رئیس سازمان آموزش و پرورش تهران باشد !
آقای یازرلو و همفکران آن ها تصور می کنند با توسل به " بازی با کلمات " و یا " قلب و مصادره مفاهیم به مطلوب " می توانند به افکار عمومی پاسخ دهند !
به عنوان نمونه ...
ارتفاع دیوار مدارس بالاتر برده می شود و در حالی که شباهت زیادی با " زندان " پیدا می کند .... نام آن را " شاداب سازی " می گذارند !
صحبت از تفکیک کتاب ها بر اساس جنسیت می کنند و یا نام پادشاهان را به عنوان واقعیتی از تاریخ از کتاب ها حذف می کنند ... و نام آن را " تحول " می گذارند !
جمعیت کلاس ها را به حدود 40 نفر می رسانند ، نیروهای کیفی را از آموزش و پرورش خارج می کنند ، نیروهای بی کیفیت را جایگزین می کنند ... و نام آن را " سامان دهی " می گذارند !

مشکل آموزش و پرورش تفسیر کلمات نیست !
مشکل آموزش و پرورش فقدان یک برنامه منسجم و علمی و سیستماتیک است ....
مشکل آموزش و پرورش نداشتن تفکر سیستمی در مسئولان برنامه ریز آن است ....
مشکل آموزش و پرورش آغشتن آموزش با سیاست است که مجال تنفس و آرامش را از همگان سلب کرده است ...
مشکل آموزش و پرورش فقدان نیازسنجی و یا توجه به نیازهای واقعی و اولویت دادن مسائلی است که در به هیچ وجه اولویت ندارند ...
مشکل این هاست !
اگر گوش شنوایی باشد ...


هیچ نظری موجود نیست: