ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

آموزش ( و پرورش ) در دیدگاه " اوباما " .... ببینیم هستیم !










نزدیک به دو دهه است که دولت ها رنگی به در و دیوار زده اند و از لک و لک کردن بچه ها در مدارس اظهار رضایت کرده اند...

مهم ترین عامل یادگیری، معلم خوب است

اگر ما برای ساختن سامانه مدرسه قرن بیست و یکم جدی هستیم، باید که شغل معلمی را جدی بگیریم

اگر ما همه بچه های دیگران را بچه های خودمان بدانیم عملکرد اقتصاد آمریکا در آینده بهتر خواهد شد...


" سخن معلم " قبلا مطالبی را در مورد دیدگاه های رئیس جمهور آمریکا در مورد مقوله آموزش و پرورش بیان نمود ( 1 )
به نظر می رسد که اوباما دیدگاه های نو و خلاق - مداری در زمینه آموزش و پرورش دارد .
او در کتاب " جسارت ، امید " به مسائل مهمی اشاره می کند .
او از نوسازی و اصلاحات متهورانه سخن می راند .
او کارکرد آموزش و پرورش را بسی فراتر از مسائل ایدئولوژیک در رقابت میان دو حزب می داند !
او محور آموزش و پرورش را " معلم " می داند و برای این معلم ویژگی هایی بر می شمرد .
او حد و مرزی برای ارزش مادی کار معلم نمی شمارد ... تا جایی که پرداخت دستمزد سالانه بیش از یک صد هزار دلار  را برای کار معلم روا می دارد !
او رشد اقتصاد آینده آمریکا را این گونه تبیین می کند :
« اگر ما همه بچه های دیگران را بچه های خودمان بدانیم عملکرد اقتصاد آمریکا در آینده بهتر خواهد شد ».
این مطلب را بخوانید :


" آموزش و پرورش و حقوق معلمان آمریکایی
باراک اوباما
در 2005 به دیدار از دبیرستانی از محله های جنوبی شیکاگو رفتم که بیشترین دانش آموزان آن سیاهپوست بودند. کارکنان من با دبیران آنجا دیدار کرده و از آنها خواسته بودند که همایشی را با شاگردان در تالار دبیرستان ترتیب دهند. نمایندگان هر کلاس هفته ها وقت صرف کرده نتیجه گرفته بودند همشاگردی هاشان دوست دارند چه مسایلی از من به صورت یک رشته سوال پرسیده شود.
وقتی دور هم نشستیم آنها از خشونت در محلات گفتند، از کمبود کامپیوتر در کلاس هاشان صحبت کردند. اما گلایه اصلی شان این بود: چون در ناحیه کمبود معلم است، معلم ها نیم روزه به این مدرسه می آیند و مدرسه ساعت 1:30 تعطیل می شود و چون وقت کافی نیست آزمایشگاه علوم و ساعت های زبان خارجه حذف شده اند.
همه از من پرسیدند که چرا باید مدرسه ما نصفه و نیمه باشد؟ شاید کسی دوست ندارد که ما اصلا به کالج برویم! آنها مدرسه های بیشتر می خواهند.
ما دیگر عادت کرده ایم که بچه های سیاهپوست و لاتین تبار از چنان آموزشی برخوردار نشوند که بتوانند در میدان اقتصادی کهنه رقابت کنند، چه رسد به رقابت در عصر اطلاعات. اما مشکل آموزشی ما به محله های کم درآمد محدود نمی شود. میزان ترک تحصیل در دبیرستان های آمریکا از هر کشور دیگر در جهان صنعتی بیشتر است. وقتی در سالهای بالاتر می روند، دبیرستانی های آمریکا در درس های ریاضیات و علوم نمره های بسیار پایین تری از همتایانشان در کشورهای خارجی می گیرند. نیمی از نوجوانان ما حساب ساده برخه و کسر را نمی توانند درک کنند. نیمی از بچه های 9 ساله ما عمل های ضرب و بخش را نمی دانند. و اگرچه امروزه بیش از هر زمان دیگری داوطلب کنکور ورود به کالج داریم، فقط 22 درصد آنها دانشی در حد کالج برای انگلیسی و ریاضیات و علوم دارند.
هیچ باور ندارم که وظیفه تغییر این آمار فقط و فقط به عهده دولت است، پدران و مادران هم وظیفه دارند که شوق علم آموزی و کوشش بسیار را در وجود فرزندانشان بریزند. اما پدران و مادران از دولت توقع دارند که دولت هم در امر آموزش و پرورش از نقش پدری و نقش مادری خود غافل نباشد و مدارس دولتی کار را با معلمان خوب در اختیار شهروندانش بگذارد.
متاسفانه، به جای نوسازی و اصلاحات متهورانه در مدارس، اصلاحات از آن نوع که شاگرد سیاهپوست مدرسه شیکاگو را چنان قابلیت دهد که بتواند برای گرفتن شغلی در گوگل با دیگران رقابت کند، نزدیک به دو دهه است که دولت ها رنگی به در و دیوار زده اند و از لک و لک کردن بچه ها در مدارس اظهار رضایت کرده اند. این بی اعتنایی ها بخشی به دلیل جنگی است ایدئولوژیک که به دلیل کهنگی زمان نبردشان سپری شده، ولی هنوز میان دو حزب جریان دارد. بسیاری از محافظه کاران در مدارس دولتی را دیوان سالاری های ناخوشایند و اتحادیه های معلمان باعث شده اند؛ و تنها راه این است که انحصار دولت بر آموزش و پرورش را از میان برداشت و کالابرگ یارانه توزیع کرد. در همین زمان آنها که در جناح چپ قرار دارند از وضع موجوع دفاع ناپذیر دفاع می کنند و عقیده دارند که صرف پول بیشتر به بهبود نتیجه آموزش کمک خواهد کرد.
این دو تصور هر دو نادرست اند. البته پول در آموزش اهمیت دارد، که اگر جز این بود خانواده ها برای سکونت در مناطق با مدارس خوب سر و دست نمی شکستند و اجاره های گزاف نمی دادند. پول می تواند به جای کتاب های تاریخ مصرف گذشته، کتاب های به روز در اختیار دانش آموزان بگذارد، کلاس های جدید بسازد که ازدحام شاگرد در کلاس کمتر شود و معلمان بیشتر و باسوادتر استخدام کند. انکار نمی توان کرد که مشکل بیشتر مدارس امروز به بودجه آنها بستگی دارد.
در نتیجه ما باید بفهمیم به چه اصلاحاتی باید دست بزنیم که از رهگذر آن بیشترین سود به شاگردان برسد، باید بودجه کافی گذاشت و باید طراحی برنامه ای آموزشی که فراگیر و منسجم و جذاب باشد که بر ریاضیات، علوم و ادبیات و ساعت های طولانی تر و روزهایی بیشتر در هفته تاکید داشته باشد تا فهم و فراگیری درس ها برای شاگردان امکان پذیر شود؛ باید هر کودک از آموزش پیش دبستانی برخوردار باشد، تا در نخستین روز درس دبستانی از دیگران عقب نباشد. برنامه هایی برای ارزیابی که بر اساس آن بتوان چگونگی فراگیری هر شاگرد را بررسی کرد؛ و استخدام معلمان با کفایت، و آموزش مواد درسی به آنها برای انتقال به شاگردان.
در نکته آخر، یعنی استخدام معلمان با کفایت، باید دقت بسیار کرد. بررسی های اخیر نشان داده اند که مهمترین عاملی که در موفقیت شاگردان تاثیر ارد نه رنگ پوست آنهاست و نه این که از چه نژاد و کشوری اند، مهم ترین عامل یادگیری، معلم خوب است. متاسفانه امروزه در بسیاری از مدارس ما معلمان بی تجربه مشغول کارند، و برای تدریس موادی که درس می دهند آموزش لازم را نگرفته اند، و گاه این نوع معلمان تمامی کادر آموزش مدرسه ای را تشکیل می دهند. و باید گفت که این وضع روز به روز بدتر می شود: هر ساله اداره های آموزش هزاران معلم کارآزموده را بازنشسته می کنند و معلمان جدید و بی تجره را به مدارس می فرستند.
من نمی خواهم بگویم که برای معلمی شوقی و دل بستگی ای وجود ندارد؛ بسیار می بینم جوانانی را که از کالج های معتبر فارغ التحصیل شده اند و تا پیدا کردن کاری مناسب دو سال قرارداد بسته اند که رشته خود را در دبیرستان ها تدریس کنند و اغلب هم به دبیرستان های پایین شهر رفته اند. این گونه جوانانی را که دیده ام همه از تدریس لذت برده آن را شغلی با پاداش نیک توصیف کرده اند. شاگردان شان از خلاقیت و شوق بسیار آنان سود می برند؛ اما در پایان دو سال یا شغلی دیگر یافته اند و یا به دبیرستان های بالا شهری منتقل شده اند- که این نتیجه دستمزد پایین است؛ این نتیجه نبود پشتیبانی از دیوان سالاری آموزش است؛ این، القاء احساس کناره گیری و تنهایی است.
اگر ما برای ساختن سامانه مدرسه قرن بیست و یکم جدی هستیم، باید که شغل معلمی را جدی بگیریم. برای این کار باید پیچ و خم اداری یا فرایند صدور گواهی نامه ها را تغییر بدهیم؛ باید به دانشجویی که مثلا، شیمی می خواند و می خواهد دبیری کند تا برای اتمام رشته اش پولی تهیه کند، اجازه این کار را بدهیم؛ باید این گونه تازه استخدام شده ها را در کنار معلمان قدیمی تر بگذریم تا احساس تنهایی از میان برود؛ و باید به معلمان آزموده فرصت بدهیم که با قدرت بیشتری کلاسشان را اداره کنند.
این به معنای آن است که به معلمان دستمزدی بدهیم که واقعا شایستگی دریافتش را دارند. هیچ دلیلی ندارد که معلمی تجربه اندوخته و توانا دستمزد سالیانه اش به یکصد هزار دلار نرسد. معلمان با تجربه و توانای رشته های حیاتی آموزش مانند علوم و ریاضیات که در شادترین سالهای جوانی اند و آماده اند تا در دور افتاده ترین مدارس درس بدهند، دستمزد سالیانه شان باید حتی از یکصد هزار دلار هم بیشتر باشد.
فقط یک شرط وجود دارد، در ازاء دستمزد خود، معلمان باید مسوولیت چگونگی تدریس شان را بپذیرند و ادرات آموزش نواحی هم باید برای اخراج معلمان بی کفایت اختیارات بیشتری داشته باشند.
تا این زمان اتحادیه معلمان تفکر دستمزد بر اساس شایستگی را نپذیرفته است و استدلال شان این است که این کار ممکن است تعیین میزان دستمزد به حب و بغض مدیران مدارس ارتباط بدهد. اتحادیه معلمان همچنین استدلال می کنند که بیشترینه اداره های آموزش نواحی، تست ممکن است وابستگی بسیار به عواملی خارج از کنترل معلم داشته باشد، مثلا به شاگردان فقیر یا نیازمند در کلاس های درس شان- و من با این استدلال موافقم.
اما این ها مسایل غیرقابل حلی نیستند. همکاری اتحادیه معلمان، با ادرارات آموزش ایالتی و محلی می تواند به ابداع شیوه ای بینجامد که بر اساس آن بتوان چگونگی آموزش معلمان را سنجید، شیوه ای که اطلاعات برگرفته از تست را با شواهد در هم بیامیزد (بیشتر معلمان با دقت بسیار می توانند به شما بگویند که در مدرسه شان کدام معلم خوب است و کدام معلم بد). و از این طریق معلمان بی کفایت را به شاگردانی که شیفته یاد گرفتن اند تحمیل نمی کنیم.
در واقع، اگر ما عزم آن را داریم که برای تحول مدارس مان سرمایه لازم را هزینه کنیم، قبلا باید خود را بیازماییم و از خود بپرسیم که آیا باور داریم که: هر بچه ای می تواند بیاموزد؟ اخیرا فرصتی دست داد و من از دبستانی در شیکاگو دیدار کردم. این دبستان تا چندی پیش از هر لحاظ نسبت به دبستان های دیگر در پله آخر نردبان، یا پایین ترین رتبه، قرار داشت و اکنون می کوشید که وضع را دیگرگون کند. به هنگام صحبت با یکی از معلمان جوان، آن خانم، به اصطلاح "این بچه ها" اشاره کرد، اصطلاحی که مانند عوارض یک بیماری مهلک از آن نام برده می شود و جامعه هر مشکل لاعلاجی دارد به گردن "این بچه ها" می اندازد. "این بچه ها" چیز یاد بگیر نیستند، "این بچه ها"درسخوان نمی شوند، "این بچه ها با خصلت خشونت بزرگ شده اند"، "این بچه ها خیلی عقب مانده هستند".
"وقتی این اصطلاح رو می شنوم، دیوانه می شم،" خانم معلم جوان گفت، "به اینها نباید گفت این بچه ها، باید گفت، بچه های ما."
اگر ما همه بچه های دیگران را بچه های خودمان بدانیم عملکرد اقتصاد آمریکا در آینده بهتر خواهد شد.

________________________________________


باراک اوباما/ جسارت امید
ترجمه ابوالحسن تهامی
انتشارات نگاه
( 1 )
ما ، اوباما ، آموزش و پرورش و محافظه کاران !
آموزش و پرورش مقوله ای است که کشورهای توسعه یافته و صنعتی به خوبی به اهمیت آن واقفند .
این اهمیت از آن جا نشات می گیرد که در این کشورها ، سرمایه و منابع عمدتا در نیروی انسانی و مدیریت آن خلاصه می شود بر عکس کشورهای عقب مانده که سرمایه در منابع زیرزمینی و غیرقابل تجدید تعریف و خلاصه می شود .
از همین روست که سیسات گذاران و دست اندرکاران آن کشورها سعی می کنند تا بیشترین توجه را نسبت به نیروی انسانی داشته باشند .
به عنوان مثال ، در کشوری مانند آمریکا که به نوعی اقتصاد جهان وابسته به اقتصاد این کشور است رئیس جمهور این کشوراز نظرطیف محافظه کاران این کشور تا مرز مداخله پیش رفته است !
اگرچه می توان این مساله را به اهمیت نهاد آموزش و پرورش نسبت داد و این که چقدر سیاست مداران نسبت به تاثیرگذاری این بخش بر افکار عمومی واقفند و نسبت به سخنان عکس العمل نشان می دهند .
این جا را بخوانید :
« پرزیدنت باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، در سخنانی که با انتقاد شدید بسیاری از محافظه کاران روبرو بود، از تمام دانش آموزان در سراسر کشور خواست خوب درس بخوانند و مدرسه را رها نکنند.
سخنان آقای اوباما در مدرسه ای در نزدیکی واشنگتن در روز سه شنبه به طور زنده از وب سایت کاخ سفید و تلویزیون کابلی پخش می شد. بسیاری از دانش آموزان آن را در کلاس هایشان تماشا کردند. پرزیدنت اوباما از دانش آموزان خواست مسئولیت آموزش خود را به دست بگیرند و اجازه ندهند چالش ها یا شکست هایی در راه پیشرفت آنها به وجود آید.
محافطه کاران، دولت را متهم کرده اند که از حدود مداخله در مدارس پا فراتر گذاشته است و رییس جمهوری سعی دارد عقایدش را به دانش آموزان تلقین کند یا برنامه داخلی خود را پیش برد. برخی مدارس تصمیم گرفتند سخنرانی را نشان ندهند، وبعضی از والدین به فرزندان خود گفتند آن را تحریم کنند. گروه کوچکی از معترضین در محلی که رییس جمهوری سخن می گفت جمع شدند.
کاخ سفید جنجالی را که به راه افتاده است «ابلهانه» نامید و گفت آقای اوباما فقط می خواهد دانش آموزان را تشویق کند و به آنها انگیزه بدهد.
پرزیدنت اوباما درباره تجربه های خود و شواری های بزرگ شدن بدون پدر سخن گفت و اظهار داشت مادرش او را اغلب تشویق می کرد که دلسرد نشود. آقای اوباما از دانش آموزان خواست هدف هایی را برای تحصیل خود تعیین کنند و آنها را هرگز رها نسازند.
پیش از انتشار متن سخنرانی، بسیاری از محافظه کاران از آن بیم داشتند که سیاسی باشد ».
منبع : صدای آمریکا


حال شما نگاهی به کشور ما بیندازید !
پس از گذشت هفته ها از آغاز به کار دولت و نیز گذشت چند روز از آغاز سال تحصیلی هنوز برای این وزراتخانه وزیری وجود ندارد !
این در حالی است که به دلیل عدم شناخت مسئولان از کارکرد این دستگاه و غلبه نگاهی سیاسی و ایدئولوژیک بر تفسیر رویدادهای آن و نیز چیرگی حاشیه بر متن ؛ هنوز اتفاق نظری در معرفی وزیر جدید نه در دولت و نه در مجلس وجود ندارد و احتمال تغییر وزیر معرفی شده نیز وجود دارد !
این جا را بخوانید :
« وطن امروز: زمانی که نامه معرفی وزرای پیشنهادی رئیس‌جمهور به مجلس در آخرین روز کاری پارلمان از هیات‌رئیسه پس گرفته شد‌، نمایندگان مجلس اطمینان داشتند که این استرداد به منظور تغییر در فهرست اسامی وزرای پیشنهادی است اما مشاور معاون پارلمانی رئیس‌جمهور آن زمان عنوان کرد که این کار برای این است که تغییری در زمان تعطیلات تابستانی نمایندگان ایجاد نشود.
تا چند روز پیش نیز رئیس دفتر رئیس‌جمهور و معاون اول او از تغییر نکردن وزرای پیشنهادی سخن می‌گفتند اما با این حال در روز بازگشایی مدارس، معاون اول رئیس‌جمهور در پاسخ به سوالی درباره وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش از احتمال تغییر در فهرست وزرای پیشنهادی رئیس‌جمهور به مجلس خبر داد.
محمدرضا رحیمی درباره امکان تغییر وزرای پیشنهادی رئیس‌جمهور به مجلس گفت: امکان تغییر یا عدم تغییر اسامی وجود دارد اما بنده تا این لحظه از تصمیم دکتر احمدی‌نژاد مبنی بر تغییر اسامی خبر ندارم.
مشاور معاون پارلمانی رئیس‌جمهور نیز با اعلام اینکه وزیران پیشنهادی 3 وزارتخانه نیرو، آموزش و پرورش و رفاه هفته آینده به مجلس معرفی خواهند شد گفت: احتمال تغییر در معرفی یکی از وزیرانی که پیش از این به مجلس معرفی شده بود وجود دارد.
ایرج ندیمی با بیان اینکه قرار است ملاحظاتی درباره معرفی وزیران صورت بگیرد افزود: این ملاحظات در راستای تامین نظر رهبر معظم انقلاب، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و دیگر عزیزان کشور است که البته این ملاحظات باید از سوی دکتر احمدی‌نژاد صورت پذیرد. گفتنی است احتمال تغییر در فهرست اسامی وزرای پیشنهادی از آنجا قوت گرفت که رهبر انقلاب در دیدار با هیات دولت از رئیس‌جمهور خواستند تا نظر مراجع و علما را در مسائل کشور در نظر داشته باشد. در عین حال نمایندگان مجلس به دلیل مخالفت برخی علما و مراجع با معرفی وزیر زن خواستار تجدیدنظر رئیس‌جمهور در معرفی فاطمه آلیا به عنوان وزیر آموزش و پرورش شده بودند ».
تاريخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۸۸
البته ممکن است مسئولان ما نیز بگویند که آموزش و پرورش برای ما مهم است ولی روند تحولات و نیز تجربه نشان داده است که این گونه موضع گیری ها در حد " حرف " است و بالاتر نمی رود !
در اثبات این مدعا می توان به کسری بودجه همیشگی این وزارتخانه و نیز سهم آموزش و پرورش از بودجه ناخالص ملی و مقایسه آن با دیگر کشورها حتی کشورهای همسایه اشاره کرد !
تا زمانی که این نگاه ها و نگرش ها وجود دارد اوضاع تغییری نخواهد نکرد ضمن آن که روند تحولات و افزایش میزان انتظارات جامعه و طبقات گوناگون اجتماع از حاکمیت ، وضعیت را در حالت غیرقابل برگشتی نیز قرار دهد .
" سخن معلم " قبلا نیز اشاره ای به مواضع اوباما به مقوله " آموزش و پرورش " داشته است که با توجه به اهمیت آن مجددا منتشر می شود :
همان گونه که در تصویر و یا تکست مشخص است رئیس جمهور آمریکا اوباما از همه شهروندان آمریکایی می خواهد که آموزش ( و پرورش ) خودشان را ارتقا بخشند و می گوید که کلید برگشت به سوی یک اقتصاد قوی " آموزش و پرورش " است .




کار جبران و تجدید سرمایه گذاری آمریکایی اوباما شامل صرف ۳۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری در ایجاد مرکزی برای آموزش ممکن برای هر فرد است... »
این نگرش یک رئیس جمهور نسبت به مقوله آموزش و پرورش است که با عدد و رقم نسبت به جایگاه آن سخن می گوید بدون آن که نسبت به جایگاه این رکن مهم از ارکان توسعه دچار حرافی و یاافراط و تفریط در عمل شود .
او راه بازگشت به آمریکای ثروتمند را توجه به آموزش و پرورش دانسته است و آموزش را لازمه زندگی هر فرد می داند .
بی جهت نیست که این کشور در همه زمینه ها حرف اول را می زند و اندکی نوسان و یا بی نظمی در وجوه مختلف آن کل جهان را دچار مشکل و رکود می کند .
البته این انتقاد را می توان به آقای اوباما وارد کرد که به جای تخصیص بودجه برای پوشش رسانه ای اعتراضات مردمی ایران آن را به توسعه و بهسازی آموزش و پرورش ایران اختصاص دهند هرچند به مسئولان ما نیز اعتمادی نیست و ممکن است آن اعتبارات را در جاهای دیگر مصرف کنند !
حال شما جامعه و نگرش مسئولان ما را ببینید !
گویی آموزش و پرورش را زیر مجموعه ای از کمیته امداد می پندارند و اندکی انجام وظیفه خود در برابر آن را در رسانه ها بوق و کرنا می کنند !
بودجه تخصیص داده شده به آموزش کارکنان را در جاهای دیگر مصرف می کنند !
معلمان آن همواره زیر خط فقر زندگی می کنند !
معلمان را اعضای پرتوقع و راحت طلب دولت می پندارند !
بودجه دفاعی و یا نظامی حرف اول را می زند !
کسری بودجه آموزش و پرورش یار دیرینه آن و بخش جدایی ناپذیرش شده است !
و...


مسئولانی که خود را " اوباما " می بینند و برای اداره جهان نسخه می پیچند باید تفکرشان نیزهمانند او باشد !
آگاه باشید که ...
به عمل کار برآید به سخندانی نیست !


۴ نظر:

علي گفت...

سلام.بر همين قياس" حداد عادل " يك سفرنامه به ژاپن دارد به نام "رهاورد" خواندن آن امروزه خالي از لطف نيست.يا علي

green گفت...

امام خميني :‌معلمي شغل انبياست

navid گفت...

harfesh manteghie

میلاد زیبایی گفت...

سلام آقا پورسلیمان :
ای کاش میشد یک کانون مثل کانون آموزگاران برای دانش اموزان درست کرد. خیلی دوست داشتم اما.....