ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

یک سال از بازداشت محمد داوری گذشت

برشی از دغدغه های یک آموزگار :

آقای مهدی بهلولی در وبلاگ خود مطلب ارزشمندی را در مورد معلم دربند " محمد داوری " نگاشته است .
سخن معلم ضمن سپاس از این دوست و همکار گرامی ، توجه شما را به خواندن آن جلب می نماید :



سال گذشته در یکی از همین شب ها بود که من و یکی از دوستانم را به مترو رساند. در میانه راه،تاکسی سمندی،بنزین تمام کرده بود و گویا،کمی هم ایراد موتوری داشت. ترافیک چندانی نبود اما دیرهنگام بود و کم کم داشت دیر می شد؛یعنی چه بسا به مترو نمی رسیدیم. راهمان هم یکی نبود،بزرگوارانه و جدی تعارف کرد و با اصرار،سوارپرایدش شدیم تا ما را به ایستگاه مترویی برساند. راننده ی تاکسی که دست،بالا کرد،گفت باید بایستیم. ناخودآگاه گفتم دیر است، نمی رسیم! نگران نباشی گفت و پیاده شد. چند دقیقه ای که گذشت ما هم پیاده شدیم. به براستی می خواست کمک کند و طرف، کارش راه بیفتد. در ماشینش،ابزارهای بسیاری داشت که راننده ی تاکسی نداشت! از فنی ماشین هم،چیزهای خوبی می دانست. ده دقیقه ای درگیر بودیم و تاکسی روشن شد و راه افتاد. ما هم با شتابی بیش از پیش،راه افتادیم و به مترو رسیدیم. اکنون یک سال است که در زندان بسر می برد. به گفته ی ظریفی، سونامی انتخابات او را به اوین برد! چند ماه پیش،مادر سالخورده اش را از نزدیک دیدم. از بجنورد برای دیدارفرزندش آمده بود. از دوستی شنیدم که محمد، سرپرست اوست واز حقوق ماهیانه اش،خرج مادر را می دهد. از تربیت چنین پسری به خود می بالید و سخت شگفت زده،که چرا مسئولان مملکت،او را به زندان افکنده اند؛ او را را که تحصیل کرده و سالم است.
درست می گفت محمد داوری، یکی ازآموزگاران ارزشمند ایرانی است که با دیدگاهی فرهنگی، رو به کارهای گروهی و اجتماعی آورده است. همان کنشی که جامعه را از توده ای شدن بازمی دارد و سیاست را دموکراتیزه تر می کند. همان کنشی که در بسیاری کشورها، بستر و زمینه اش را روز به روز فراهم تر می کنند وکنشگرانش را ارج می نهند. آنانی که دغدغه های انسانی خود را، سامانمند پی می گیرند و دردسر و زحمت کارگروهی را برخود می خرند تا جامعه شان انسانی تر شود.
به هر رو،امروز17/6/89 درست یک سال است که از بازداشت محمد داوری،عضوشورای مرکزی سازمان معلمان ایران می گذرد. او در این مدت، حتی یک روز هم به مرخصی نیامد وحقوق وی نیز از همان ماه نخست قطع شد. داوری در دادگاه اولیه به 5 سال زندان محکوم گردید و در دادگاه تجدیدنظرنیز،این رآی تآیید شد. چند روز پیش، تارنگار"سخن معلم" نوشته ی زیبایی از او منتشر کرد به نام "سلام مادر" که به تازگی نوشته است. من خواندن آن را به همه ی دوستان پیشنهاد می دهم:
به نام مادر
سلام مادر ،
سلام بر تو که عزیزترینی،


سلام به تو که نامت نشان تمام خوبی هاست و با تو عشق معنا می یابد.تک تک سلول های تنم را تو با خون وجود خویش آبیاری نمودی و ذره ذره سوختی تا مرا بسازی. لحظه به لحظه با نفس هایت و ریتم آهنگ قلبت تار و پود تنم در هم تنیده شد و روانم جاری گشت. در آن دم که هیچ آرزویی نداشتم،آمدنم و داد و فریاد و گریه آن آمدن تمام آرزوی تو بود.تو در انتظار فرزندی بودی تا به انتظار بی پایانت پایان دهد. مادر مهربانم بر دستانت بوسه می زنم و بر خود می بالم که توفیق بوسیدن نصیبم شد و با امیدی که با هر بوسه بر دست و بوسه بر پیشانی تو در برق نگاهت می درخشد به سوی آینده قدم بر می دارم. من نشان مهربانی تو را از روزهای سخت و از خاطرات دستانت به یاد دارم . از آن روزهای سخت که بار سنگین زندگی نفسهایت را به شماره می انداخت و فقط تو بودی که می توانستی نفسی تازه کنی و هر روز پر نور تر و امیدوارتر از گذشته با زندگی دست و پنجه نرم کنی. به یاد دارم تمام آن روزها را که قبل از بیدار شدن خورشید طلوع می کردی و پس از خسته شدن آفتاب هنوز هم تو می تابیدی و تاب می آوردی تا شب های ما نیز آفتابی بماند. مادر فداکارم به پایت می افتم،چرا که نگذاشتی تا از پا بیفتم و از همان روزی که برای اولین بار بر پای خود ایستادم تا اولین گام ها را بردارم،تا به امروز اگر بر زمین خورده ام این تو بودی که با لبخندی بی ریا دستم را گرفتی و فقط و فقط به خاطر خودم مرا خواستی و به من برخاستن آموختی. فراموش نمی کنم آه خستگی تو را بعد از پایان یک روز سخت طاقت فرسای تابستان که سرخی سیلی ناجوانمردانه ی روزگار بر گونه هایت نشانده بود و تو تمام آن را با نوشیدن یک فنجان چای از رخت دورمی ساختی و دوباره همچون مهتاب به ستارگان خانه ات می تابیدی.


مادر ........

۲ نظر:

ناشناس گفت...

سلام همكار محترم جناب آقاي بهلولي
مطلبتان خاطره ي آن شب را در ذهنمان زنده كرد .چه بسيار ارزشمند است كه دوستان و ياران واقعي اين چنين خمديگر را نيك ياد مي كنند . هميشه سبز و پايدار باشيد.
مياندشتي

مهدی بهلولی گفت...

درود به خانم میاندشتی
از لطف شما سپاسگزارم.
چندی بود به صورت پراکنده مطالبی را از شما در "سخن معلم" می خواندیم و بهره می گرفتیم. به نظرم اگر بتوانید هر از گاهی مطلبی بنویسید مفید خواهد بود. پیروز باشید.