ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

حرف یک دزد معتبر است و یا معلم ؟!














چندی پیش برای یکی از دوستان فرهنگی من  مشکلی پیش آمد که به نظر می رسد بازگویی آن قسمتی از واقعیت های تلخ این جامعه را آشکار سازد :
این دوست ، یکی از مدیران دلسوز و با سابقه مدارس تهران است .
این فرد به پرکار بودن در محیط کار مشهور بوده و عاشق مدرسه و تعلیم و تربیت است .
ماجرا از این قرار است که چند ماه پیش در مجتمع ساختمانی که پدر و مادر این فرهنگی سکونت دارند دزدی شد .
نیمه شب ، آقای دزد توسط یکی از واحدها غافلگیر و دستگیر می شود .
او را تحویل کلانتری می دهند .
مدتی بعد ، یکی از مالکان واحدها ( همان که دزد را گرفته بود ) و گویا با پدر و مادر این فرهنگی مشکل داشته از دزد شاکی می شود و در گفته های خود به مسئولان پرونده چنین القا می کند که فرزند این پدر و مادر و  یاهمان مدیر دلسوز مدرسه با دزد همکاری داشته و به طور عمد درب مجتمع را برای ورود دزد و یا دزدان باز گذاشته است !
پرونده ای در پلیس آگاهی تشکیل و آن مدیر مدرسه به اتهام معاونت و یا همکاری در دزدی دستگیر و روانه بازداشتگاه می شود .
از آن جا که من هم دوستی نزدیکی با ایشان دارم پیگیر کار او بوده و پس از تشکیل پرونده در آگاهی ، همراه خانواده ایشان به دادسرای ناحیه ... کشیک می رویم .
پس از حدود 4 ساعت انتظار و نیز ازدحام جمعیت قابل توجه در مقابل  دادسرا ، مردم منتظر که گویا تعدادشان کمی مسئولان را نگران کرده به داخل هدایت می شوند !
قاضی کشیک وارد دادسرا شده و پس از نیم ساعت تقریبا اکثریت را به نوبت صبح حواله می دهد !
از سوی دیگر ، در بازجویی هر چه مدیر مدرسه می گوید که من معلم هستم و به سوابق  کاری خود اشاره می کند ، کسی در آگاهی محترم به حرف او توجهی نمی کند !
بازپرس هم توجه نمی کند !
در زحماتی که پلیس زحمتکش آگاهی برای بازجویی آقای دزد کشیده اند فرد دزد که برای اولین بار این همکار فرهنگی را رویت کرده است  ؛ نام او را به عنوان شریک خود برده است !
آن همکار فرهنگی هم برای اولین بار این دزد محترم را دیده است !
در آخرین بازجویی ، بازجوی گرامی به همکار فرهنگی چنین می گوید :
" ما می دانیم که شما یک فرد فرهنگی و مورد احترام هستید .
اما بیایید اقرار کنید تا من شما را با قید کفالت آزاد کنم !!
گویا نزد بازجویان ، حرف یک دزد معتبر تر از سخن آن معلم بوده است ...
و البته و سرانجام همان دزد اتهام همکاری با مدیر مدرسه را رد می کند و تمام قضایا به خوبی و خوشی پایان می پذیرد !
از همه قضایای پنهان و پیدا که بگذریم ...
این سوال را باید به جد از وزیری که خود را جنس فرهنگیان می نامد  مطرح کرد :
مقام شامخ معلم و نیز مرجعیت اجتماعی معلمان کجا مصداق دارد ؟
آیا هر فردی اعم از شاکی و متشاکی و ... باید به یک چشم نگریسته شوند ؟
آن منزلت اجتماعی مورد ادعای مسئولان را کجا باید دید ...
***
پرده آخر :
" قائم مقام وزيرآموزش وپرورش هم در اين ميزگرد گفت: ميزان سطح رضايتمندي معلمان در كشور بسيار بالا و قابل قياس با گذشته نيست.
اسدا.. اسدي گرمارودي افزود: تحقيقات نيز نشان مي دهد جايگاه معلمان از نظر منزلت اجتماعي هم در مقايسه با ساير اقشار جامعه در بالاترين رده قرار دارد.
وي احترام و ارزش معلمان در جامعه بخصوص در نزد اولياء دانش آموزان را بسيار بالا و قابل تحسين دانست و گفت: به مقوله آموزش نيز به عنوان حرفه اصلي معلمان همه دستگاه ها اهتمام ويژه اي دارند و مجمع تشخيص مصلحت هم آموزش وپرورش را به عنوان يك دستگاه فرادستگاهي تصويب كرده است. "



هیچ نظری موجود نیست: