ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

مهری بی مهر ...



" سخن معلم " در روز اول مهر مقارن با بازگشایی مدارس ، به روز
نمی شود ...
مدت مدیدی است که از بازداشت و دستگیری همکاران ما ؛ آقایان داوری ، بداغی ، ابراهیمی و... می گذرد .
در روزهای اخیر نیز برخی از فعالان صنفی و مدنی به مراکز امنیتی احضار و مورد بازجویی قرار گرفته اند .
حال و روز ما نیز که مشخص است ...
شاید مسئولان و آقایان راه پاسخ به مطالبات و احقاق حقوق فرهنگیان را در در این طریق یافته اند !
فعلا تنها راه این است که برای مدتی کوتاه پرگار قلم به نوشتن نیندیشد ...
مهری بی مهر ...
تا درودی دوباره بدرود ...

حکم " زندان ، شلاق و تبعید " برای " علی پورسلیمان "


حکم " زندان ، شلاق و تبعید " برای " علی پورسلیمان "
مسئول تشکیلات و برنامه ریزی سازمان معلمان ایران
ومدیر وبلاگ " سخن معلم "


کاش آموزش و پرورش ما وزیر نداشت !



سال تحصیلی جدید در حالی آغاز می شود که این وزارتخانه یک میلیونی فاقد وزیر است اگرچه قبلا هم گفته ام که بودن و یا نبودن وزیر در این دستگاه عریض و طویل با این حجم از بوروکراسی زاید و روزمرگی مزمن تفاوت معناداری نخواهد داشت !
اما یکی از نمایندگان در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس دلش به حال نبود وزیر آموزش و پرورش سوخته است ولی در عین حال وجودش را در این کمیسیون مثمر ثمر تر تشخیص داده است !
این جا را بخوانید :
« مهر: نایب رئیس کمیسیون آموزش مجلس درباره عدم تعیین وزیر آموزش و پرورش در آستانه سال تحصیلی جدید گفت: «دل ما برای این وضعیت معلق و سردرگم آموزش و پرورش می سوزد و این خیلی بد است که در آستانه سال تحصیلی این وزارتخانه کار خود را با یک سرپرست آغاز کند.»اسدالله عباسی افزود: به هرحال وزیر معرفی شده رای نیاورد و باید منتظر بازگشایی مجلس و معرفی وزیران جدید از سوی دکتر احمدی نژاد برای رای اعتماد باشیم اما به صورت کلی این اصلاً خوب نیست که آموزش و پرورش هرچند وقت یکبار بدون وزیر بماند و با حضور سرپرست اداره شود.
نماینده رودسر و املش درباره اینکه آیا پیشنهاد وزارت در آموزش و پرورش به وی نیز داده شده، گفت: «بله، دکتر احمدی نژاد به بنده نیز پیشنهاد وزارت در آموزش و پرورش را دادند که من آن را جدی نگرفتم چرا که معتقدم حضورم در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس برای نظام آموزشی کشور به عنوان قانونگذار مفیدتر و موثرتر خواهد بود.»

از سوی دیگر ، تحقیقی که قبلا در بخش صنعت انجام شده است نشان می دهد که ایرانی ها بدون مدیر بهتر کار می کنند !
اگرچه مدیریت در صنعت در برخی آیتم ها با مدیریت در بخش آموزش تفاوت هایی دارد اما این یک واقعیت است که بسیاری از داشته های مدیریت آموزشی منبعث از صنعت بوده است و بسیاری از یافته ها را در آن به این قسمت تعمیم داده اند .
این جا را بخوانید :
« بنا بر يافته‌هاي يك تحقيق در جامعه‌شناسي صنعتي كه در اختيار خبرنگار «تابناك» قرار گرفته، پرسنل صنعتي ايراني، از بالاترين بهره‌وري در نيمه نخست فروردين ماه برخوردارند.بنا بر اين تحقيق كه در تعدادي از صنايع با توليد مداوم و بدون تعطيلي مانند صنايع پتروشيمي انجام شده است، بالاترين دوره بهره‌وري سالانه در نيمه نخست فروردين ماه ـ كه عملا بخش مديريت و ستادي اين واحدها تعطيل است ـ رخ مي‌دهد و در اين دوره، بيشترين توليد و كمترين نقص فني و خرابي رخ مي‌دهد.در واحدهاي مورد مطالعه، نيمه نخست فروردين ماه داراي بيشترين توليد در ايام سال و كمترين خرابي بوده است كه مطالعات نشان مي‌دهد مهمترين دليل آن، عدم وجود مديريت ارشد و پرسنل ستادي در كنار افزايش اعتماد به نفس و خودشكوفايي كارگران، سرپرستان و پرسنل فني مي‌باشد كه به علت عدم وجود مديران، بار مسئوليت عملا بر عهده اين گروه گذاشته مي‌شود.يافته اين مطالعه جامعه‌شناسي صنعتي نشان مي‌دهد، كارگران، تكنسين‌ها و سرپرستان توليد ايراني به دليل ضريب هوشي بالا، اگر مورد اعتماد قرار گرفته و بار مسئوليت بر عهده آنها گذاشته شود، عملا بهره‌وري بهتري را نسبت به مديران بر جا خواهند گذاشت.در صورتي كه يافته‌هاي اين مطالعه با انجام تحقيقات تكميلي به ديگر بخش‌هاي جامعه تعميم يابد، مي‌توان نسبت به يافتن راه‌حل بحران كارآمدي در اقتصاد ايران تصميم گرفت ».
كدخبر: ۸۲۶۴
تاريخ انتشار: ۱۰ فروردين ۱۳۸۷ -
اما نکته مهم این است که در ایران ، به علت فقدان یک مسیر مشخص شغلی و نیز سیستم ارزیابی عملکرد موفق و موثر ؛ وجود مدیریت در سطح کلان باعث می شود که معمولا افراد مستقر در مدیریت های میانی و تحتانی برای ابقای خود و نیز ارتقا به پست های بالاتر سعی می کنند تا وضعیت موجود را بهترین حالت جلوه داده و بعضا با ارائه گزارش های خلاف واقع ، مقامات را از خود راضی نگهدارند و این جاست که بازخورد سیستم به جای این که به بهره وری و بهبود آن کمک کند موجب افزایش بار منفی سیستم و نارضایتی بیشتر خواهد شد .
آیا یافته های تحقیق یاد شده را می توان به وزارت آموزش و پرورش تعمیم داده و این گونه مطرح نمود که :
" کاش آموزش و پرورش ما وزیر نداشت ! "

گزارش دیدار اعضای کانون صنفی معلمان و سازمان معلمان با خانواده شهدای جنبش سبز


گزارش دیدار اعضای کانون صنفی معلمان ایران و سازمان معلمان
ایران با خانواده های شهید " احمد نعیم آبادی " و شهید " رامین
رمضانی *

در این دیدار مادر شهید " نعیم آبادی " گفت : " دو پسرم از همان لحظه ای که احمد تیر خورد تا زمانی که احمد تمام کرد با هم بودند " .
برادر احمد نیز گفت : " برای تظاهرات رفته بودیم ... از دروازه دولت تا میدان آزادی ، جمعیت خیلی زیاد بود اما حتی برگی تکان نخورد ... یک شیشه هم نشکست ! گفتند در میدان آزادی تیراندازی هست کنجکاو شدیم و رفتیم . موتور سوارها آمدند و البته مردم حمله کردند و آن ها فرار کردند . به برادرم گفتم برویم . بسیجی ها از بالای ساختمان در آن حوالی به طرف مردم تیراندازی می کردند . بعضی تیرها به نرده ها می خوردند و کمانه می کردند . چند تا گاز اشک آور زدند . از آن سمت میدان آزادی ، یک دفعه به فاصله چند متری من برادرم روی زمین افتاد ... وقتی دستش را از روی سینه اش برداشت خون بیرون زد . برادرم 4 تیر خورده بود . در همین موقع یکی از بچه های کم سن و سال را دیدم که مستقیم به او گاز اشک آور زده بودند و او دچار سوختگی شدید شده بود .
یکی از همکاران فرهنگی ، خانم رئیسی که در این جلسه بود به حاضران چنین گفت : " ما در آن جا بودیم . اول تیراندازی توسط همان پایگاه بسیج شروع شد و بعد از آن مردم واکنش نشان دادند و یکی از اتوبوس ها را در همان نزدیکی آتش زدند ...
در این لحظه برادر شهید گفت : " ما خودمان دیدیم برخی از افراد که به بسیجی به نظر می رسیدند با خود چوب به داخل پایگاه می بردند برای این که آتش بزنند و جلب توجه کنند و یا آن ها را تحریک کنند .
مادر شهید گفت : " پسرم فقط 22 سال داشت و دانشجوی رشته انیمیشن بود .
برادر احمد نیز گفت : " از ما پولی نخواستند . وقتی برادرم تیر خورد از مردم درخواست کمک کردم و با این که می دانستم او تمام کرده است او را سوار آمبولانس کردیم . به بیمارستان رسول اکرم ( ص ) بردیم . شب به خانه آمدیم اما جنازه را شب برده بودند و مشخص نشد که چه کسی او را برده است !
خودشان زنگ زدند و گفتند بیایید و جنازه را ببرید .
برادرم 25 خرداد تیر خورد اما جنازه را 31 خرداد تحویل دادند .
مادر احمد نیز افزود : " برای همه کشته شدگان پرونده تشکیل داده بودند . شوهرم 40 ماه در جبهه بوده است و پسرم را در قطعه شهدا دفن کردند .
از ما مثل دیگران برای دفن ، وثیقه و یا چیز دیگری نخواستند .
شوهرم که برای خرید قبر رفته بود گفته بودند که در محل دفن حق سروصدا و برگزاری مراسم ندارید !
یک تشییع جنازه مفصل برگزار کردیم ؛ بسیجیان دیگر مساجد گفتند شما به چه حقی او را با نام شهید دفن کردید و ما تهدید به برخورد کردند که البته در مراسم نیامدند !
پسرم تعصب زیادی روی انتخابات داشت و از جریان رای گیری خیلی ناراحت بود . پسرم خیلی پر نشاط و سرحال بود . از موقعی که او رفته است خانه ام سوت و کور شده است ... ما برای این نظام مایه گذاشتیم . فقط باید این را بگویم که تو این خانواده خش و خاشاک بار نمی آید !
چند وقت پیش پدرش ، احمد را به خواب دیده بود ... احمد گفته بود که " روز جمعه ( قدس ) به تهران حمله می شود ... چرا فکر می کنید که من کشته شده ام ! من زنده ام .. من روی یک کره زندگی می کنم و شما روی یک کره دیگر زندگی می کنید .. من در تمام مراسم شما حضور دارم ! "
مادر احمد که توام با بغض و گریه صحبت می کرد گفت : " در این شب های قدر خیلی گریه کردم . همه شان را به خدا واگذار کردم ...داغی است که به دل همه ما نشسته است . تنها آرزوی ما این است که بدانم بچه من را چه کسی کشته است ؟
اگر به ما سر نزنند فکر می کنیم فراموش شده ایم البته هر جا که می روم وقتی مردم موضوع را می فهمند با من خیلی همدردی می کنند ...
از استانداری به این جا آمدند به آن ها گفتم که ما به آقای موسوی رای داه ایم و موظفیم از ایشان حمایت کنیم !
از شبکه 2 تلویزیون هم آمدند و با ما مصاحبه کردند اما در پایان گفتند که این فیلم پخش نمی شود !
خیلی دل ما را سوزاندند ... تمام پلاکاردهایی که دم در زده بودیم با تیغ پاره کرده بودند ؛ وقتی آن ها را دیدم به خدا گفتم که به 4 تا پلاکارد رحم نکردند و نشستم و گریه کردم ...
پس از این دیدار ، اعضا به اتفاق به خانه شهید " رامین رمضانی " رفتند .
پدر شهید رمضانی گفت :
" آن چیزی که به وجود آمده است فقدان پسر ماست . امیدوارم خون این ها که به ناحق ریخته شده است گریبان آن ها را بگیرد . یکی از مقامات استانداری می گفت که 40 دقیقه اجازه استفاده از گلوله پلاستیکی و مشقی را دادیم ، دیدیم نمی روند اجازه تیر مستقیم را دادیم !
جلو مقر بسیج آزادی بود ... ساعت حدود 30/8 روز 25 خرداد بود . بسیجیان شروع به زدن مادر و دختری کردند . آن ها را به داخل مقر بردند . بچه من به همراه تعدادی اعتراض می کنند و از آن جا شروع به تیراندازی می کنند ...
گناه بچه من چه بود ؟
فقط گفته بود رای من را پس بدهید !
از اورژانس تهران متنفر شدم ... به آن ها گفته بودند که به مجروحان رسیدگی نکنند !
روز 26 خرداد در میدان ونک درگیری بود . خود را به بیمارستان بقیه الله رساندیم . حدود ساعت 12 بود و مسئول آن قسمت هر کسی را که نشانه سبز رنگی داشت می گفت این جا نیاورید !
اول وزارت کشور رفتیم . نتیجه ای نداشت ...
روز 27 به اوین رفتیم .
کلی ما را سر دواندند بعد گفتند که به کلانتری بروید و شکایت کنید .
بعد به آگاهی رفتیم .
از آن جه به پزشک قانونی رفتیم و جنازه را شناسایی کردیم .
در دادگاه انقلاب از ما تعهد گرفتند که هر گونه درگیری و شلوغی که به وجود بیاید مسئولش شما هستید !
از تلویزیون شاهد آمدند . از همان اول می خواستند چیزی را در ما القا کرده و ذهنیت ایجاد کنند ...
ما گفتیم که بچه ما عضو هیچ حزب و گروهی نبود و عامل کشته شدنش هم کسی است که دستور تیر داده است . دیدند چیزی از آن در نمی آید گذاشتند و رفتند ...
در این لحظه ، خواهر و مادر شهید ضمن تایید سخنان ایشان ،گفتند که دائم می خواستند کلمه " اغتشاشگر " را توی دهن بابا بگذارند اما نتوانستند !
پسر من سرباز بود و چیزی به پایان خدمتش نمانده بود .
ایشان افزود: " در دادسرا هر کسی می رفت شکایت کند یک جوری خط می دادند که از چه کسی شکایت کنید ! حتی اسم آقای موسوی و کروبی را هم می بردند ...
حتی در استانداری مصر بودند که شما شکایت نامه تنظیم کنید از افرادی که فراخوان دادند ...
آیا با بچه بی سلاح من باید با گلوله بر خورد شود؟
عامل قتل بچه من فرمانده ای است که دستور تیر داده است ...
فرمان آتش داده است ....
* این دیدار روز سه شنبه ، ۲۴/۶/۸۸ انجام شده است که به دلیل پاره ای اختلالات اینترنتی امروز منتشر می شود .
گزارش دیدار اعضای کانون صنفی معلمان ایران و سازمان معلمان
ایران با خانواده های شهید " احمد نعیم آبادی " و شهید " رامین
رمضانی *

در این دیدار مادر شهید " نعیم آبادی " گفت : " دو پسرم از همان لحظه ای که احمد تیر خورد تا زمانی که احمد تمام کرد با هم بودند " .
برادر احمد نیز گفت : " برای تظاهرات رفته بودیم ... از دروازه دولت تا میدان آزادی ، جمعیت خیلی زیاد بود اما حتی برگی تکان نخورد ... یک شیشه هم نشکست ! گفتند در میدان آزادی تیراندازی هست کنجکاو شدیم و رفتیم . موتور سوارها آمدند و البته مردم حمله کردند و آن ها فرار کردند . به برادرم گفتم برویم . بسیجی ها از بالای ساختمان در آن حوالی به طرف مردم تیراندازی می کردند . بعضی تیرها به نرده ها می خوردند و کمانه می کردند . چند تا گاز اشک آور زدند . از آن سمت میدان آزادی ، یک دفعه به فاصله چند متری من برادرم روی زمین افتاد ... وقتی دستش را از روی سینه اش برداشت خون بیرون زد . برادرم 4 تیر خورده بود . در همین موقع یکی از بچه های کم سن و سال را دیدم که مستقیم به او گاز اشک آور زده بودند و او دچار سوختگی شدید شده بود .
یکی از همکاران فرهنگی ، خانم رئیسی که در این جلسه بود به حاضران چنین گفت : " ما در آن جا بودیم . اول تیراندازی توسط همان پایگاه بسیج شروع شد و بعد از آن مردم واکنش نشان دادند و یکی از اتوبوس ها را در همان نزدیکی آتش زدند ...
در این لحظه برادر شهید گفت : " ما خودمان دیدیم برخی از افراد که به بسیجی به نظر می رسیدند با خود چوب به داخل پایگاه می بردند برای این که آتش بزنند و جلب توجه کنند و یا آن ها را تحریک کنند .
مادر شهید گفت : " پسرم فقط 22 سال داشت و دانشجوی رشته انیمیشن بود .
برادر احمد نیز گفت : " از ما پولی نخواستند . وقتی برادرم تیر خورد از مردم درخواست کمک کردم و با این که می دانستم او تمام کرده است او را سوار آمبولانس کردیم . به بیمارستان رسول اکرم ( ص ) بردیم . شب به خانه آمدیم اما جنازه را شب برده بودند و مشخص نشد که چه کسی او را برده است !
خودشان زنگ زدند و گفتند بیایید و جنازه را ببرید .
برادرم 25 خرداد تیر خورد اما جنازه را 31 خرداد تحویل دادند .
مادر احمد نیز افزود : " برای همه کشته شدگان پرونده تشکیل داده بودند . شوهرم 40 ماه در جبهه بوده است و پسرم را در قطعه شهدا دفن کردند .
از ما مثل دیگران برای دفن ، وثیقه و یا چیز دیگری نخواستند .
شوهرم که برای خرید قبر رفته بود گفته بودند که در محل دفن حق سروصدا و برگزاری مراسم ندارید !
یک تشییع جنازه مفصل برگزار کردیم ؛ بسیجیان دیگر مساجد گفتند شما به چه حقی او را با نام شهید دفن کردید و ما تهدید به برخورد کردند که البته در مراسم نیامدند !
پسرم تعصب زیادی روی انتخابات داشت و از جریان رای گیری خیلی ناراحت بود . پسرم خیلی پر نشاط و سرحال بود . از موقعی که او رفته است خانه ام سوت و کور شده است ... ما برای این نظام مایه گذاشتیم . فقط باید این را بگویم که تو این خانواده خش و خاشاک بار نمی آید !
چند وقت پیش پدرش ، احمد را به خواب دیده بود ... احمد گفته بود که " روز جمعه ( قدس ) به تهران حمله می شود ... چرا فکر می کنید که من کشته شده ام ! من زنده ام .. من روی یک کره زندگی می کنم و شما روی یک کره دیگر زندگی می کنید .. من در تمام مراسم شما حضور دارم ! "
مادر احمد که توام با بغض و گریه صحبت می کرد گفت : " در این شب های قدر خیلی گریه کردم . همه شان را به خدا واگذار کردم ...داغی است که به دل همه ما نشسته است . تنها آرزوی ما این است که بدانم بچه من را چه کسی کشته است ؟
اگر به ما سر نزنند فکر می کنیم فراموش شده ایم البته هر جا که می روم وقتی مردم موضوع را می فهمند با من خیلی همدردی می کنند ...
از استانداری به این جا آمدند به آن ها گفتم که ما به آقای موسوی رای داه ایم و موظفیم از ایشان حمایت کنیم !
از شبکه 2 تلویزیون هم آمدند و با ما مصاحبه کردند اما در پایان گفتند که این فیلم پخش نمی شود !
خیلی دل ما را سوزاندند ... تمام پلاکاردهایی که دم در زده بودیم با تیغ پاره کرده بودند ؛ وقتی آن ها را دیدم به خدا گفتم که به 4 تا پلاکارد رحم نکردند و نشستم و گریه کردم ...
پس از این دیدار ، اعضا به اتفاق به خانه شهید " رامین رمضانی " رفتند .
پدر شهید رمضانی گفت :
" آن چیزی که به وجود آمده است فقدان پسر ماست . امیدوارم خون این ها که به ناحق ریخته شده است گریبان آن ها را بگیرد . یکی از مقامات استانداری می گفت که 40 دقیقه اجازه استفاده از گلوله پلاستیکی و مشقی را دادیم ، دیدیم نمی روند اجازه تیر مستقیم را دادیم !
جلو مقر بسیج آزادی بود ... ساعت حدود 30/8 روز 25 خرداد بود . بسیجیان شروع به زدن مادر و دختری کردند . آن ها را به داخل مقر بردند . بچه من به همراه تعدادی اعتراض می کنند و از آن جا شروع به تیراندازی می کنند ...
گناه بچه من چه بود ؟
فقط گفته بود رای من را پس بدهید !
از اورژانس تهران متنفر شدم ... به آن ها گفته بودند که به مجروحان رسیدگی نکنند !
روز 26 خرداد در میدان ونک درگیری بود . خود را به بیمارستان بقیه الله رساندیم . حدود ساعت 12 بود و مسئول آن قسمت هر کسی را که نشانه سبز رنگی داشت می گفت این جا نیاورید !
اول وزارت کشور رفتیم . نتیجه ای نداشت ...
روز 27 به اوین رفتیم .
کلی ما را سر دواندند بعد گفتند که به کلانتری بروید و شکایت کنید .
بعد به آگاهی رفتیم .
از آن جه به پزشک قانونی رفتیم و جنازه را شناسایی کردیم .
در دادگاه انقلاب از ما تعهد گرفتند که هر گونه درگیری و شلوغی که به وجود بیاید مسئولش شما هستید !
از تلویزیون شاهد آمدند . از همان اول می خواستند چیزی را در ما القا کرده و ذهنیت ایجاد کنند ...
ما گفتیم که بچه ما عضو هیچ حزب و گروهی نبود و عامل کشته شدنش هم کسی است که دستور تیر داده است . دیدند چیزی از آن در نمی آید گذاشتند و رفتند ...
در این لحظه ، خواهر و مادر شهید ضمن تایید سخنان ایشان ،گفتند که دائم می خواستند کلمه " اغتشاشگر " را توی دهن بابا بگذارند اما نتوانستند !
پسر من سرباز بود و چیزی به پایان خدمتش نمانده بود .
ایشان افزود: " در دادسرا هر کسی می رفت شکایت کند یک جوری خط می دادند که از چه کسی شکایت کنید ! حتی اسم آقای موسوی و کروبی را هم می بردند ...
حتی در استانداری مصر بودند که شما شکایت نامه تنظیم کنید از افرادی که فراخوان دادند ...
آیا با بچه بی سلاح من باید با گلوله بر خورد شود؟
عامل قتل بچه من فرمانده ای است که دستور تیر داده است ...
فرمان آتش داده است ....
* این دیدار روز سه شنبه ، ۲۴/۶/۸۸ انجام شده است که به دلیل پاره ای اختلالات اینترنتی امروز منتشر می شود .

دیدار خانواده آقای " محمد داوری " با آقای " مهدی کروبی "



دیدار خانواده آقای " محمد داوری " با آقای " مهدی کروبی "

دیروز شنبه ، بیست و هشتم شهریور ماه خانواده آقای محمد داوری ، با آقای مهدی کروبی ملاقات نمودند .
در این دیدار ، خانواده آقای داوری ضمن بیان نگرانی ها و دغدغه های خود از آقای کروبی خواستند تا آن ها را در جریان پیگیری های ایشان و نیر دوستان قرار دهند .
در این جلسه ، آقای کروبی ضمن ابراز همدردی با خانواده آقای داوری ، عنوان کردند که ایشان یک کارمند بوده و او نیز در حد وظایف محوله عمل کرده است .
آقای کروبی گفت که با ریاست قوه قضاییه و نیز ریاست مجلس شورای اسلامی مکاتبات و مذکراتی داشته است و خواهان آزادی هر چه سریع تر آقای داوری شده است .
آقای کروبی ابراز امیدواری نمود تا ایشان هر چه زودتر آزاد شوند .

حاشیه ای بر مسدود شدن وبلاگ آقای " شیرزاد عبداللهی "



حاشیه ای بر مسدود شدن وبلاگ آقای " شیرزاد عبداللهی "

پس از مسدود شدن وبلاگ تقریرات ، نوبت به وبلاگ آقای شیرزاد عبداللهی هم رسید .
اگرچه وبلاگ ایشان پس از انتخابات ریاست جمهوری ، حال و هوای سیاسی گرفته بود و کمتر به مسائل آموزش و پرورش می پرداخت اما در هر صورت ، مسدود شدن این وبلاگ مغایر با آزادی بیان است .
بنده با آقای عبداللهی در مورد برخی دیدگاه ها در زمینه مسائل آموزش و پرورش اختلاف دیدگاه اساسی و جدی داشته و دارم اما از مسدود شدن وبلاگ ایشان متاسفم.
متاسفانه تعداد وبلاگ هایی که در زمینه مسائل آموزش و پرورش می نویسند بسیار اندک است و مسئولان به ویژه در حوزه آموزش و پرورش باید سعی کنند تا معلمان بیشتری را به نوشتن و تفکر وادارند .
تجربه نشان داده است که افراد باانگیزه ، فعال و خلاق با موانعی نظیر فیلترینگ و یا مسدود شدن ، عرصه را خالی نمی کنند و چه بسا ممکن است برخی از آن ها نسبت به گذشته رادیکال تر نیز بشوند !
در هر صورت ، این نوع اقدامات رابطه ای با اصول مصرح در قانون اساسی و نیز حقوق شهروندی ندارد و مسئولان باید در این زمینه با سعه صدر بیشتری برخورد کنند .
آزموده را آزمودن خطاست ...

توضیح آقای دکتر شیرکوند در مورد درج یک خبر در " سخن معلم "



توضیح آقای " دکتر شیرکوند " در مورد درج یک خبر در " سخن
معلم "
مسئول محترم سایت سخن معلم
با سلام
احتراما به استحضار می رساند در خروجی آن سایت در روز جمعه 20/6/1388، گزارشی از دیدار برخی از اعضاء انجمن صنفی معلمان و سازمان معلمان ایران با اینجانب درج شده است که دارای اشتباهات عدیده می باشد. از آنجا که رعایت این موارد در فعالیت یک سایت خبری ضرورت تام دارد، و برای تصحیح هر چه سریعتر مطلب یاد شده و درج پاسخ اینجانب، تذکر موارد زیر ضروری به نظر می رسد:
1 – گفتگوی مذکور در یک فضای کاملا خصوصی و مطالب مورد بحث صرفا در پاسخ به افراد معدود حاضر در جلسه بیان شده بود و انتشارعمومی آن بدون هماهنگی و کسب موافقت گوینده بسیار به دور از اخلاق حرفه ای می باشد و در صورتی که تمایلی به انتشار عمومی این مباحث وجود داشت می بایست به اینجانب اطلاع داده می شد تا قبل از انتشار اقدام به تنظیم و تصحیح آن می نمودم تا قابل انتشار عمومی باشد.
2 – مطالب مطرح شده در قالب بیان فرضیات و گمانه زنی ها و بررسی های شخصی اینجانب بوده و نقل قول از اینجانب برای سایرین باید علاوه بر رعایت امانت، از منظر حرفه ای نیز مورد دقت قرار می گرفت. بدیهی است که انتشار سخنان یک فرد به صورت تقطیع شده و با حذف سلیقه ای جملات قبل و بعد ازیک عبارت، بیان یک فرضیه به صورت یک گزاره اثبات شده و موکد، و ذکر پاسخ به یک پرسش بدون ذکر آن پرسش، تماما موجب بیان مخدوش و غیر واقعی آن سخن می گردد.
3 - متاسفانه در گزارش مذکور اظهارنظراتی به نقل از اینجانب در رابطه با ضابطین قضایی و به خصوص وزارت اطلاعات، وضعیت حاکم بر زندان و بازجویی ها، تیم بازجویی و برخورد صورت گرفته با اینجانب و سایر متهمین نقل شده است که علاوه بر مخدوش بودن، به هیچ وجه به عنوان یک گزاره خبری و تحلیل کارشناسی و علمی بیان نشده بود بلکه در قالب احتمال و حدس گفته شده و انتشار عمومی آن به صورت تقطیع شده و ناقص و به عنوان خبر و تحلیل قطعی، کاملا به دور از اخلاق و امانت داری می باشد.
بدین ترتیب با توجه به موارد فوق خواهشمندم دستور فرمایید توضیحات اینجانب به همین شکل درآن سایت درج گردد.
با احترام
سعید شیرکوند ۱۳۸۸/۶/۲۶

سخن روز


“روز قدس روزی نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد، روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است”

دخالت به جای نظارت ... یک گام تا فتح قلل مرتفع !



رييس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس :
اين بخشنامه ( سامان دهی نیروی انسانی ) تمام بخش‌هاي آموزش و
پرورش را تحت تاثير قرار داده و خلاف قانون است
" سخن معلم " قبلا و بارها نسبت به عواقب اجرای دستور العمل سامان دهی نیروی انسانی به ویژه در مورد بخش دوم آن هشدار داده بود .
اخیرا کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی پس از رفتن آقای علی احمدی از وزارت ، آن را خلاف قانون تشخیص داده اند !
این جا را بخوانید :
با غيرقانوني خواندن دستورالعمل ساماندهي نيروي انساني آموزش‌وپرورش؛ رييس كميسيون آموزش مجلس به ايسنا خبر داد: توقف اجراي دستورالعمل توسط سرپرست وزارتخانه
سرويس: مجلس 1388/06/23 09-14-2009 13:19:42 8806-00301: كد خبر
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: مجلس
رييس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس با اعلام اين خبر كه اين كميسيون ستاد پي‌گيري مشكلات مردم در ايام تعطيلي مجلس را تشكيل داده است، گفت: هر معضلي كه مردم در مورد ثبت نام فرزندان‌شان داشته‌اند و از طريق مسوولين آموزش و پرورش حل نشد مي‌توانند از طريق روابط عمومي مجلس و يا ارسال نمابر به كميسيون، مشكلات‌شان را منعكس كنند.
علي عباسپورتهراني‌فرد در گفت‌وگو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، افزود: با توجه به اين‌كه وزارت آموزش و پرورش دچار مشكلات عديده‌اي است و وزير معرفي شده براي اين وزارتخانه نيز نتوانست از مجلس راي اعتماد بگيرد، بنابراين با در نظر گرفتن اين‌كه در حال حاضر رييس‌جمهور براي اين وزارتخانه سرپرست تعيين كرده و هم‌چنين مطرح كردن وزيري كه در حال حاضر اعلام شده است و شرايط لازم را براي اين وزارتخانه ندارد، كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس يكشنبه هفته‌ي گذشته جلسه‌اي را در مورد بخشنامه‌ي ساماندهي دو (دستورالعمل ساماندهي نيروي انساني وزارت آموزش و پرورش) برگزار كرد.
وي ادامه داد: بخشنامه ساماندهي 2 را وزير قبلي علي‌احمدي تدوين كرده بود كه مشكلات زيادي داشت و از جمله‌ي اين مشكلات مي‌توان به تاثير منفي اين بخشنامه در مراكز تربيت معلم، انحلال برخي مدارس و كلاس‌ها، تاثير بر روي وضعيت مديريت مدارس و به‌كارگيري نيروهاي حق‌التدريسي از طريق شركت‌ها اشاره كرد كه اين بخشنامه تمام بخش‌هاي آموزش و پرورش را تحت تاثير قرار داده و خلاف قانون است.
نماينده‌ي مردم تهران در خانه ملت با اشاره به اين‌كه در جلسه‌ي هفته‌ي گذشته‌ي كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس، مشكلات را با دكتر محسن‌پور سرپرست تعيين شده براي وزارت آموزش و پرورش مطرح كرديم، افزود: در اين جلسه خواستار توقف بخشنامه‌ي موجود شديم و اعلام كرديم كه با اجراي اين بخشنامه همان‌گونه كه مشكلات عظيمي در سال تحصيلي گذشته براي آموزش و پرورش ايجاد شد، امسال نيز با چنين مشكلاتي روبه‌رو خواهيم بود. بنابراين با توجه به اين‌كه وزير ثابتي براي اين وزارتخانه تعيين نشده است، بايد بخشنامه‌ي ساماندهي 2 اجرا نشود.
عباسپور تصريح كرد: پس از جلسه‌ي هفته‌ي گذشته، به ما خبر دادند كه محسن‌پور سرپرست وزارت آموزش و پرورش در همين جهت عمل كرده‌اند و جلوي منحل شدن برخي كلاس‌ها و مدارسي كه بر اساس اين بخشنامه بايد منحل مي‌شدند را گرفتند. هم‌چنين شنيده‌ايم كه با متوقف كردن اين بخشنامه، مانع منحل شدن بيش از نيمي از مراكز تربيت معلم شده‌ است، كه اميدواريم وي و معاونينش كه در حال حاضر سكان‌دار اجرايي اين وزارتخانه هستند با اقتدار مسائل آموزش و پرورش را هدايت كرده و سال تحصيلي با نشاط آغاز شود.
رييس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس با تاكيد بر اين‌كه علي‌رغم تعطيلي دو هفته‌اي مجلس، كميسيون آموزش و تحقيقات فعال بوده و ستادي را تشكيل داده است تا مردم در آستانه‌ي سال تحصيلي جديد مشكلات خود را منعكس كنند، يادآور شد: از سرپرست و معاونين و روساي سازمان‌ها مي‌خواهيم وضعيت مديريتي كه در حال حاضر ايجاد شده خللي در كار مردم ايجاد نكند و چنان‌چه مردم هم در مورد ثبت نام‌ها و منحل شدن برخي مدارس و كلاس‌ها مشكلاتي داشته باشند مي‌توانند سريعا به نمابر كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس با شماره‌ي 33440066 مشكلات‌شان را ارسال كنند.
عباسپور ادامه داد: با توجه به حساسيت موضوع و نزديكي به سال تحصيلي جديد، در ايام تعطيلات تابستاني مجلس، كميسيون آموزش و تحقيقات تعطيل نيست و از رياست مجلس هم درخواست كرده‌ايم تا از نظر پرسنلي اين كميسيون را تقويت كند.
رييس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس در ادامه گفت‌وگو با ايسنا تصريح كرد: مردم مي‌توانند علاوه بر ارسال مشكلات‌شان از طريق نمابر كميسيون، با روابط عمومي مجلس نيز تماس گرفته و مشكلات‌شان را منعكس كنند، و اگر پي‌گيري موضوعات‌شان با مسوولين اجرايي آموزش و پرورش صورت نگيرد كميسيون پي‌گيري خواهد كرد تا وضعيت مديريتي موجود در آموزش و پرورش باعث نشود كه كار مردم در بخش تحصيل فرزندان‌شان در آغاز سال تحصيلي دچار اشكال شود.
عباسپور تاكيد كرد: عدم راي اعتماد به وزير پيشنهادي قبلي و عدم معرفي وزير واجد شرايط از سوي رييس‌جمهور نبايد باعث شود كه امور اجرايي در وزارت آموزش و پرورش باعث كندي كار و رفع مشكلات مردم، معلمان و فرهنگيان در آغاز سال تحصيل جديد باشد.
نماينده‌ي تهران با اشاره به اين‌كه بخشنامه‌ي شماره 2 تمام بخش‌هاي آموزش و پرورش را تحت تاثير قرار داده و خلاف قانون است، به طور نمونه به يكي از موارد مطرح شده در اين بخشنامه كه عنوان شده معلمان و نيروهاي لازم و حتي حق‌التدريسي‌ها از طريق شركت‌ها به سازمان‌هاي آموزش و پرورش معرفي شوند، اشاره كرد و افزود: اين اقدام مشكل‌آفرين بوده و خلاف قانوني است كه در سال 83 در مجلس تصويب شد.
وي ادامه داد: طي نامه‌اي به رييس مجلس شوراي اسلامي اعلام كرده‌ايم كه اين بخشنامه خلاف قانون فوق بوده و در اين قانون عنوان شده است كه به‌كارگيري هرگونه نيروي حق‌التدريسي منوط به تصويب هيات وزيران است. بنابراين آموزش و پرورش نمي‌تواند راسا چنين بخشنامه‌اي را صادر كند.
رييس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس با يادآوري اين‌كه در قانون جديدي هم كه اخيرا در مجلس براي به‌كارگيري نيروهاي حق‌التديرسي تصويب شده و در شوراي نگهبان در حال بررسي است، به‌كارگيري نيروي حق‌التدريسي جديد ممنوع است، اظهار داشت: قانون‌گذار نسبت به به‌كارگيري نيروي حق‌التدريس بسيار حساس است. اين در حالي است كه در بخشنامه شماره 2 اجازه داده شده تا نيروي حق‌التدريسي از طريق شركت‌ها جذب شوند. به اعتقاد بنده، اجراي چنين بخشنامه‌اي آموزش و پرورش را خدشه‌دار مي‌كند، و با توجه به جايگاه رفيع اين وزارتخانه، نمي‌توان تربيت و آموزش كودكان و نوجوانان را به دست چنين شركت‌هايي سپرد.
وي با بيان اين‌كه در نامه‌اي به رييس مجلس شوراي اسلامي عنوان شده است كه بايد بررسي چنين موضوعاتي در هيات تطبيق مصوبات مطرح شود، گفت: به سرپرست آموزش و پرورش نيز از سوي عده‌اي از نمايندگاني كه در آموزش و پرورش سابقه‌ي طولاني دارند در اين راستا نامه‌اي ارايه و نسبت به توقف اين بخشنامه و به‌كارگيري اين نيروها گوشزد شده است.
انتهاي پيام
كد خبر: 8806-00301
چگونه می شود پس از ابلاغ و اجرای این دستور العمل ، این کمیسیون متوجه موارد غیرقانونی آن شده است ؟
آیا این موید این نکته نیست که دوستان مجلسی احاطه و تسلط کافی نسبت به تحولات این وزارتخانه ندارند ؟!
آیا این دوستان تازه متوجه شده اند که آموزش و پرورش با دیگر جاها مثل بنگاه های کاریابی و خدماتی عمومی فرق دارد ؟!
مدیریت در آموزش و پرورش با سیستم مدیریت بر اساس " قیمت تمام شده " به سرانجامی نخواهد رسید !
متاسفانه حدود 2 سال تمام این رویه انجام شد و این افراد سکوت کردند و حال که وزیر رفته است به یاد تبعات آن افتاده اند !
البته شاید نتوان بر این مسئولان خرده گرفت ؛ چراکه این ها هم تابع فرهنگ عمومی و جامعه هستند و همان گونه که مردم با نظارت مستمر و نگهداشت امور میانه ای ندارند و هر وقت نقص یک بخش از سیستم کل سیستم را مختل کند به یاد چاره جویی و درمان می افتند ، مسئولان ما هم بر وفق عادت مالوف عمل می کنند !
حال سوال اصلی این است که اگر وزیر قبلی به قانون عمل نکرده است و به نوعی سعی در دور زدن قانون داشته است پس دفاع این دوستان در ابقای ایشان چه محملی از منطق داشته است ؟ آیا از نبود فرد متخصص و باتجربه به این نقطه و نتیجه رسیده بودند !
این که در نبود یک فرد به نام وزیر - اعتقاد بنده این است که در نظام روزمره امروز نقش چندان موثری نمی تواند داشته باشد - کل امور مختل شود و مجلس بخواهد در امور اجرایی آن مانند ثبت نام و.. دخالت کند نشان از آن دارد که این دستگاه دچار مشکلات ساختاری و محتوایی جدی است و البته آن گونه که ریاست کمیسیون آموزش توصیف کرده است شاید ارتباط چندانی با جایگاه وزیر آموزش و پرورش نداشته باشد ...
مشکل درجای دیگری است !

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

جلسه مشترک کانون صنفی معلمان ایران و سازمان معلمان ایران برای بررسی حوادث اخیر


بیش از ۸ روز از بازداشت آقای " محمد داوری " مسئول آموزش و اطلاع رسانی سازمان معلمان ایران و سردبیر سایت سحام نیوز گذشت .


سایت سحام نیوز ارگان حزب اعتماد ملی در دو مورد وضعیت ایشان را چنین تشریح کرده است :
« سحام نیوز: سه شنبه هفته گذشته در حالی که دفتر مهدی کروبی در حال بازرسی و پلمپ بود محمد داوری بازداشت شد.در ارتباط با بازداشت محمد داوری که به تازگی نیز مسئولیت سردبیری پایگاه اطلاع رسانی حزب اعتماد ملی را به عهده گرفته می توان یه چند نکته اشاره کرد:1.وی به علت عهده دار بودن این مسئولیت باالطبع ارتباط نزدیکی را با دبیر کل حزب اعتماد ملی داشته است و در ارتباط با کنش ها و واکنش های سیاسی روز به طور مستمر با کروبی مرتبط بوده است.2.به طور طبیعی مسئولیت وی موجب شده که داوری به عنوان یکی از اعضای فعال در حزب شناخته شده و طبیعی است که پل ارتباطی دبیر کل و بدنه جامعه باشد.3.طبق خواسته آقای کروبی ،وی کسانی را که برای دیدار با دبیر کل اعتماد ملی به دفتر حزب مراجعه کرده و یا تماس می گرفتند ،راهنمایی کرده و فقط هماهنگی لازم را جهت ترتیب دادن ملاقات انجام می داد.4.آقای کروبی قبل از آنکه نامه خود را به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بنویسد از مجاری مختلف از احتمال وقوع موضوع نامه خود در برخی بازداشت گاه ها خبر دار بوده و محمد داوری هیچ گونه اطلاعی حتی از وجود چنین نامه تا قبل از رسانه ای شدن آن نداشت.5.شایسته است ابعاد موضوع به جای فرافکنی و شتابزده عمل کردن به کسانی مراجعه گردد که چنین موضوعی را مطرح کرده اند روشن گردد، نه افرادی که فقط پل ارتباطی بوده اند بازداشت شوند.6.محمد داوری که در 16 سالگی به جبهه های نبرد حق علیه رفته است جانباز بوده و اتفاقا به دلیل مشی معتدل حزب اعتماد ملی، وی به سمت سردبیری پایگاه اطلاع رسانی این حزب به حکم مستقیم دبیر کل منصوب گشته است.
سحام نیوز:بنا به گفته نزدیکان محمد داوری سردبیر سحام نیوز وی به اوین منتقل شده است.یکی از نزدیکان داوری در گفت و گو با سحام نیوز با اعلام این مطلب گفت: طبق گفته مسپولین ذی صلاح وی به اوین منتقل شده است ولی تاکنون از بندی که وی نگهداری می شود و مرجع بازداشت کننده خبری در دست نیست.همچنین وی تاکنون تماسی با خانواده خود نداشته است »
آقای محمد داوری دبیر رسمی منطقه 11 تهران در هنرستان ورزش می باشد و از آن جا که در امر تدوین نشریه داخلی منطقه 11 و 10 تهران فعال بوده و سوابق متعدد روزنامه نگاری نیز داشته است توسط حزب اعتماد ملی به سردبیری سحام نیوز منصوب شده است .
ایشان سال هاست که عضو شورای مرکزی سازمان معلمان ایران است و این تشکل خواهان آزادی سریع ایشان می باشد ضمن آن که به زودی جلسه مشترک کانون صنفی معلمان ایران و سازمان معلمان ایران با موضوعیت بررسی حوادث اخیر و نیز آقای رسول بداغی تشکیل می شود .
با توجه به نزدیک بودن آغاز سال تحصیلی و لزوم آرامش و پرهیز از تنش به نظر می رسد که آزادی فعالان تشکل ها نظیر آقایان بداغی ، داوری ، ابراهیمی و... مخالف منطق و دوراندیشی نباشد .

دبیر سیار


داستانی از " عزیز نسین "...

دبیر سیار

صدای چندش آور ترمز تاکسی و کشیدن لاستیک روی آسفالت بلند شد و تاکسی کنار پیاده رو ایستاد...
بیچاره راننده گیج شده بود ، هاج و هاج اطرافش را نگاه می کرد.
مردم در حالی که می دویدند می گفتند: " تاکسی با موتور سیکلت تصادف کرد.." موتور سیکلت چپه شده و کنار آن روی زمین شخصی که لباس مرتب و یقه آهاری داشت افتاده بود. از توی جمعیت یک نفر داد کشید: چرا ایستادین؟ زودتر بیچاره را به بیمارستان برسونین... در این اثنا پلیس راهنمائی رسید نبض موتورسوار را امتحان کرد خوشبختانه نمرده بود. پلیس با کمک دوسه نفر زیر بغل موتورسوار را گرفتند و بلندش کردند. در این موقع موتورسوار به هوش آمد با زحمت از جا بلند شد روی زمین نشست و به پلیس گفت: ممکنه راننده را که به من زده صدا کنین ؟ راننده که از ترس رنگ و رویش پریده بود و داشت مثل بید می لرزید با صدای مرتعش جواب داد: بفرمایید آقا من این جا هستم. جوان یقه آهاری با همان حال خراب به طرف او برگشت و گفت: برادر دستتو بده. من ببوسم! خیلی ازت متشکرم!! از توی جمعیت دوسه نفر شروع به متلک پرانی کردند:" بیچاره دیوونه شده !!.." "عقلشو از دست داده!!"
پلیس موتور سوار زخمی را توی تاکسی گذاشت و به راننده گفت: زود این آقا رو برسون بیمارستان و خودت برگرد این جا.
تاکسی باآخرین سرعت راه افتاد مرد یقه آهاری هنورز هم داشت از راننده تشکر می کرد. نمی دونم چطور از شما تشکر کنم .
راننده لبخند تلخی زد و جواب داد : ناراحت نشو برادر چند وقت پیش هم که مادر من زیر گاری رفت مثل شما " شوکه " شد !! .. اما بعد از یک هفته حالش جا اومد به خدا آقای عزیز من این کار را عمدا نکردم.
مرد یقه آهاری ناراحت شد و گفت : عجب حرفی می زنی ؟ اگر یک دفعه دیگر این حرف ها را تکرار کنی ازت قهر می کنم ها! من جدا از شما ممنونم و هرگز این خوبی را فراموش نمی کنم!..راننده مطمئن بود که طرفش اختلال حواس پیدا کرد با التماس گفت: آقای عزیز شما را به خدا کمی دندان روی جگر بگذارید.
دهه بازهم که از این حرف ها میزنی ؟ والله بالله من تا عمر دارم رهین منت شما هستم!..
مسافر زخمی به قدری جدی حرف می زد که امر به خود راننده هم مشتبه شد و باور کرد که لابد کار خوبی انجام داده! به این جهت با قیافه حق به جانبی گفت: چه می شه کرد برادر ما وظیفه داریم به هموطنانمان خدمت کنیم !..
نه همیشه این جور نیستید.
چرا به خدا وقتی شما راضی باشین زیر ماشین برید بی شرفم اگر که له و لوردتون نکنم !!!
خیلی از لطف شما متشکرم!
اختیار دارید بنده که عرض کردم این وظیفه ماست که به ملت خدمت کنیم!
رسیدند بیمارستان راننده مسافر زخمی را برد اتاق دکتر و آهسته به پرستاری که اونجا بود گفت: آبجی جون مثل این که مخ این بیچاره تکون خورده!...
راننده بعد از این که مصدوم را گذاشت آنجا به سرعت برگشت به محل تصادف تا ترتیب پرونده را بدهد!..
یک دختر جوان هم مرد یقه آهاری را برد توی اتاق و پرسید:
چی شده ؟
مرد یقه آهاری با آن که معلوم بود درد می کشد معهذا با چهره بشاشی جواب داد:
خوشبختانه مثل این که استخوان رانم شکسته!..
دکتر از حرف زدن مریض یکه ای خورده و گفت:
فرمودید خوشبختانه؟!..
بله دکتر از این پیشامد خیلی خوشحالم!..
دکتر باورش نمی شد که استخوان پای کسی شکسته باشد و او اظهار خوشوقتی کند لباس مرد یقه آهاری را درآورد و معاینه اش کرد متاسفانه موضوع حقیقت داشت! استخوان رانش از دو جا شکسته بود..
مریض پرسید: آقای دکتر چند ماه باید بخوابم؟
نمی دونم ... شاید سه ماه ... چهارماه ...شایدم بیشتر...
شخص یقه آهاری لبخند رضایت آمیزی زد و گفت: خدا پدر راننده را بیامرزه . دکتر بیشتر تعجب کرد و گفت :
چطور با آنکه شما را با این حال در آورده او را دعا می کنید؟
بله آقای دکتر..
یعنی چه؟.. ممکنه پاتون ناقص بشه اونوقت شما دارید دعاش می کنید؟
پس اجازه بدید قبل از این که بی هوشم کنین علتشو بگم...
دکتر از این همه جرات و تحمل مریض چیزی نمانده بود شاخ در بیاورد!!... ولی خودداری کرد و جواب داد : قبل از هر چیزی باید پای شما را معالجه کنیم.
متشکرم دکتر من قبلا این قدر زجر کشیده ام که این درد و نراحتی پهلوش هیچ است!! مریض حتی پیشنهاد دکتر را که گفت :" روی تخت خواب دراز بکش" رد کرد همان طور که روی صندلی نشسته بود شروع به تعریف داستانش کرد :
آقای دکتر بنده لیسانسیه رشته ادبیات هستم و در سیکل دوم دبیرستان تحصیل می کنم "
عجب پس شما دبیر هستید؟
بله آقای دکتر.. سه سال پیش در این دبیرستانی که من حالا کار می کنم فقط دو تا دبیر ادبیات بود پارسال پنج نفر شدیم امسال شش تا دیگه هم اضافه کردند ! تمام اونائی که این دو ساله اضافه شدن از بستگان و فامیل های رجال با نفوذ کشورند!... بیچاره مدیر دبیرستان هر چی می گفت : " من این همه دبیر ادبیات می خوام چیکار؟ " کسی به حرفش گوش نمی داد!
رئیس کارگزینی می گفت:
اینها همه پارتی گردن کلفت دارند! " من نمی توانم اینارو به شهرهای دورافتاده و کوچک بفرستم." هر چه معلم جدید اضافه می شد ساعات درس دبیرهای قدیمی تقلیل پیدا می کرد و از طرفی طبق آئین نامه های دبیرستان ها اگر دبیری در هفته 18 ساعت درس نداشته باشد به نسبت کسری ساعت درس از حقوقش کم می کنن! چون من از همه ساکت تر و بی پارتی تر بودم هر دبیر تازه ای که می آمد چند ساعت از درس مرا بهش می دادند تا جایی که 25 ساعت درس هفتگی من شد پانزده ساعت!! یک روز مدیر دبیرستان مرا به دفترش خواست و گفت: جنابعالی دبیر وظیفه شناسی هستین .
ازش تشکر کردم و مدیر معلوم بود که تردید دارد حرفش را بزند پس از مدتی من ومن ادامه داد : اما به شما در این مدرسه بیش از پنج ساعت وقت تدریس نمی تونم بدم! گفتم: آقای مدیر من از اضافه درس دادن گذشتم اگر 18 ساعت را پر نکنم اداره بهم حقوق نمی ده!
من چه کنم برادر خودت یک فکری بکن!
پانزده ساعت من شد پنج ساعت دیدم اگر زودتر یک فکری برای خودم نکنم حقوقم از دست میره!
شروع کردم به فعالیت از این مدرسه به اون مدرسه از پیش این مدیر به پیش اون مدیر نمی داند چقدر به مدیران دبیرستان التماس کردم تا چند ساعت درس برای من بگذراند . اما عملی نمی شد ... بیچاره مدیرها نمی توانستند به خاطر من برنامه شان را عوض کنند ! ولی از نظر همکاری و به علت خواهش و التماس هایی که بهشان می کردم راضی می شدند یک کاری بکنند و هر کدام یکی دوساعت زنگ های آخر برایم درس گذاشتند ...
بالاخره با هر زحمتی بود 18 ساعت را پر کردم اما مثل گوشت قربانی شدم که هر تکه اش را باید به یک محله ببرند یعنی هر ساعتی در یک مدرسه درس داشتم .
برای این که به کارم برسم یک موتور سیکلت خریدم بازهم جور نمی شد . آخه ساعت های درس و محل آن ها خیلی با هم فرق داشت مثلا امروز که چهارشنبه است حساب کنید ساعات اول در شمال شهر ، ساعت دوم در جنوب شهر ، ساعت سوم در مرکز شهر درس دارم . بین هر ساعت درس هم فقط 10 دقیقه فاصله هست ؛ در این مدت چطور می تونم تو این خیابان های شلوغ از بالای شهر خودم را به پایین شهر برسونم ؟!
برای این که به درسم برسم ناچار طوری به سرعت حرکت می کنم که حتی آمبولانس ها هم به گردم نمی رسند ! برادر خودتان حساب کنید به خاطر یک لقمه نان هر روز چقدر اعصاب من در فشار و زحمت بود پیش خودم گفتم : " برم از یک دکتری گواهی بگیرم و لااق یک هفته استراحت کنم " ! اما دکتر اخمهاشو تو هم کرد و جواب داد : "مگر فقط تو این طوری ، همه ما وضعمان اینه !خود من در یک بیمارستان دولتی و دوتا بیمارستان شخصی کار می کنم عصر ها هم مطب دارم و هر روز به خانه سه چهارتا مریض هم سر می زنم ! هر چقدر زحمت کشیدم فرق کار خودم را با کار آقای دکتر حالیش کنم گوش نداد ... مجبور شد برنامه ام را ادامه بدم از صبح تا عصر مثل چرخ و فلک دور شهر می گشتم برای خاطر یک لقمه نان روز ی صد کیلومتر سگ دومی زدم و علم و دانش پخش می کردم !
الان دو سال تمامه که این زندگی سگی را ادامه می دم و اگر این تصادف پیش نمی آمد یا دیونه می شدم یا انتحار می کردم ، به همین جهت از راننده تاکسی نه تنها شکایت ندارم خیلی هم از او ممنونم از خداوند می خواهم ان شاء الله تا یک سال دیگر از روی این تخت بلند نشم ...
بعد از گفتن این قصه مرد یقه آهاری از هوش رفت و تا وسایل جراحی آماده شد همش هذیان می گفت ...
« ساعت اول بالای شهر ، زنگ دوم ته شهر ... زنگ سوم وسط شهر ... »

سخنی با " درونه " رئیس سابق سازمان آموزش و پرورش شهر تهران "


سخنی با " درونه " رئیس سابق سازمان آموزش و پرورش شهر
تهران "
" کاهش انگیزه "
خوب بود آقای درونه به چرایی این مساله حداقل در یک گفتار دیگر پاسخ دهند .... چرا وضعیت به جایی رسیده است که تقریبا همه در فکر ترک این دستگاه هستند ؟
مشکل از کجاست ؟
اگر منظور از اصول گرایی تکیه بر چارچوب های فکری مشخص و علمی با در نظر گرفتن منافع اکثریت جامعه و برائت از سیاست " هدف وسیله را توجیه می کند " باشد ما از همه شماها " اصول گرا تر " هستیم !
حال شما نام آن را هر چیز که می گذارید باشد ....


آقای " جعفر درونه " رئیس سابق سازمان آموزش و پرورش شهر تهران اخیرا معیارهایی برای انتخاب وزیر برشمرده است .
گفته می شود او یکی از طراحان برگزاری تجمعات در زمان وزارت آقای حاجی در اعتراض به ادغام معاونت پرورشی بود که البته به محض تشکیل دولت نهم مزد خود را گرفت و لی در دومین سال مسئولیتش به طور ناگهانی استعفا داده و به قولی دیگر ، عزل شد !
گفته می شد حمایت ایشان از طیف قالیباف در انتخابات شوراها در برکناری ایشان بی تاثیر نبوده است ضمن آن که آستانه تحمل " ماشین تصفیه " که عنوان اصول گرایی را نیز به یدک می کشد با کسی در هیچ موردی شوخی ندارد و به محض کشف رگه هایی از " ناهمگرایی و ساز مخالف " به سرعت و با شدت از مجموعه خودی ها کنار گذاشته می شود !
متن سخنان ایشان را در این جا بخوانید :
« درونه در گفت‌وگو با فارس:
وزير آينده بايد تفكر اصولگرايي را در آموزش و پرورش حاكم كند
خبرگزاري فارس: رئيس اسبق سازمان آموزش و پرورش شهر تهران گفت: وزير آينده آموزش و پرورش بايد تلاش كند تا تفكر و گفتمان اصولگرايي در اين دستگاه تأثيرگذار حاكم شود.
جعفر درونه در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا» اظهار داشت: با نيم‌نگاهي به مشكلات مديريتي آموزش و پرورش در دولت نهم به نظر مي‌رسد وزير آموزش و پرورش بايد از ويژگي‌هايي برخوردار باشد تا بتواند با اتكا به نيروي عظيم فرهنگيان و جلب حمايت و اعتماد آنان، مأموريت‌هاي بزرگ و راهبردي ويژه‌اي را كه برعهده دارد، با شايستگي به انجام برساند. وي افزود: وزير آموزش و پرورش بايد به مباني عميق ديني متعهد بوده و براي حاكميت‌بخشي به آن مباني در تمام سطوح و زواياي آموزش و پرورش، علاقه‌مند باشد و شخصيتي انقلابي داشته باشد؛ انديشه‌ها، رهنمودها، منويات امام راحل (ره) و مقام معظم رهبري را نصب‌العين خويش قرار داده و تحقق آنها را تعهد اصلي مديران تحت سرپرستي خود قرار دهد. رئيس اسبق سازمان آموزش و پرورش شهر تهران گفت: لازم است تا وزير آينده آموزش و پرورش داراي اقتدار علمي بوده، در مجامع علمي، حوزوي و دانشگاهي از شخصيت قابل احترامي برخوردار باشد و براي مديريت كلان دستگاه‌ تعليم و تربيت، كفايت لازم را داشته باشد. وي تخصص، تعهد و تجربه را از ابعاد اين كفايت دانست و بيان داشت: فردي كه به عنوان وزير آموزش و پرورش معرفي مي‌شود بايد تحصيلات مرتبط با حوزه تعليم و تربيت را در سطح قابل قبولي داشته باشد، اهل كار بوده، با حوزه آموزش و پرورش آشنا باشد، دلسوز فرهنگيان و دانش‌آموزان بوده و براي پيشبرد اهداف تعليم و تربيت خود را وقف كند. درونه ادامه داد: لازم است تا وزير آموزش و پرورش آينده، پيش از تصدي مديريت كلان اين دستگاه، سابقه مديريت در قسمت‌هاي پايين‌دستي آموزش و پرورش را داشته باشد و از چم و خم امور مربوط به تعليم و تربيت در حوزه اجرا مطلع و آگاه باشد همچنين مقبوليت و محبوبيت داشته باشد. وي افزود: وزير آموزش و پرورش علاوه بر مقبوليت، محبوبيت و اقدام در حوزه‌هاي فرادستي آموزش و پرورش بايد از مقبوليت و محبوبيت قابل قبولي در نزد فرهنگيان و كاركنان آموزش و پرورش برخوردار باشد و خانواده بزرگ آموزش و پرورش با توجه به خوش‌خلقي، خوش‌رويي و تعامل مثبتي كه او با همگان دارد وي را دوست داشته باشند همچنين از خانواده آموزش و پرورش باشد. رئيس اسبق سازمان آموزش و پرورش شهر تهران اظهار داشت: وزير آينده بايد با آموزش و پرورش جهان آشنا بوده و بتواند بر اساس عزت، حكمت و مصلحت با تمام سازمان‌هاي جهاني تعامل مثبت داشته باشد و از ظرفيت‌هاي آنها براي پيشبرد آموزش و پرورش كشور استفاده كند همچنين سياسي نباشد و آموزش و پرورش را ابزار بازي‌هاي سياسي و جناحي قرار ندهد تا بتواند از تمامي توانمندي‌هاي موجود در اين نهاد براي پيشبرد امر تعليم و تربيت بهره ‌ببرد و اجازه ندهد تا جريان‌هاي سياسي و طمع‌ورزيدن آنها در مدارس، دانش‌آموزان و فرهنگيان نفوذ كند. وي با بيان اينكه ضرورت دارد تا وزير آينده آموزش و پرورش، تيم كاري داشته باشد، اضافه كرد: برداشتن بار آموزش و پرورش توسط يك نفر امكان‌پذير نيست و بار اين نهاد حساس، زماني به مقصد مي‌رسد كه وزير آموزش و پرورش با مجموعه‌اي هماهنگ، همراه، مطلع و با تجربه قابل قبول در مديريت‌هاي مختلف آموزش و پرورش كار خود را آغاز كند. درونه با بيان اينكه وزير آينده بايد بتواند ثبات مديريتي را در آموزش و پرورش ايجاد كند، ادامه داد: به اين منظور، او بايد رابطه بسيار مستحكمي با رئيس‌جمهور داشته باشد و در مجلس شوراي اسلامي نيز مورد اعتماد طيف وسيعي از نمايندگان مردم باشد؛ اين 2 كمك مي‌كند تا مانند دوره‌هاي گذشته شاهد تزلزل اركان مديريت در آموزش و پرورش نباشيم و وزير آموزش و پرورش فارغ از تهديدات تزلزل‌آفرين در مديريت خويش، قادر باشد به اهداف بلند‌مدت تعليم و تربيت انديشيده و براي تحقق آنها برنامه‌ريزي كرده و فرصت اجرا پيدا كند. وي افزود: اين موضوع مهم همچنين موجب مي‌شود قدرت تعامل او با مجموعه دست‌اندركاران آموزش و پرورش افزايش يابد، انسجام امور در كارها حفظ شده و مديران نسبت به انجام وظايف و مأموريت‌هاي خود اهتمام بيشتري داشته باشند. درونه با تأكيد بر اينكه وزير آموزش و پرورش بايد قدرت ايجاد انگيزه داشته باشد، گفت: با توجه به اين كه امروز يكي از مشكلات بسيار مهم آموزش و پرورش، كاهش انگيزه در بين فرهنگيان، دست‌اندركاران آموزش و پرورش و دانش‌آموزان است، وزير آموزش و پرورش بايد شور و نشاط دستگاه تعليم و تربيت كه مايه حيات و پويايي اين نهاد است را با ايجاد انگيزه در تمامي عوامل اثرگذار در تعليم و تربيت بازگرداند و احياء كند. وي تلاش براي عدم حاكميت تفكر اقتصادي بر تفكر فرهنگي در آموزش و پرورش را از جمله ويژگي‌هاي وزير آينده دانست و اظهار داشت: از ويژگي‌هاي مهم وزير آموزش و پرورش اين است كه بايد براي رفع مظلوميت از شاخص‌ترين جبهه فرهنگي كشور يعني آموزش و پرورش تلاش كند. درونه افزود: آنچه در طول سال‌هاي گذشته بيشترين ظلم را در حق آموزش و پرورش روا داشته، حاكميت تفكر اقتصادمحور در اين نهاد حساس و سرنوشت‌ساز است كه باعث مهجوريت و به انزوا كشيده شدن تفكر فرهنگ‌محور از نهاد تعليم و تربيت شده است. وي بيان داشت: از وزير آموزش و پرورش انتظار مي‌رود اين دستگاه را با رويكرد فرهنگي اداره كند و با تلاش براي جذب منابع و تخصيص منابع مورد نياز از سوي نهادهاي ذيربط، پويايي فرهنگي را به اين نهاد برگرداند؛ اين واقعيت را وزير آموزش و پرورش بايد بپذيرد كه نمي‌توان آموزش و پرورش دولت اصولگرا را بر پايه تئوري‌هاي دولت كارگزاران اداره كرد. رئيس اسبق سازمان آموزش و پرورش شهر تهران با بيان اينكه تلاش براي حاكميت تفكر و گفتمان اصولگرايي در آموزش و پرورش بايد از ويژگي‌هاي وزير آموزش و پرورش باشد، عنوان كرد: يكي از مأموريت‌هاي مهم وزير آموزش و پرورش دولت دهم اين است كه ابعاد تفكر اصولگرايي در حوزه تعليم و تربيت را مشخص و تبيين كرده و تمام تلاش‌هاي مجموعه تحت سرپرست خود را به آن مصروف كند همچنين وزير آموزش و پرورش بايد از فرصت خدمتگزاري در دولت دهم براي حاكميت شعارهاي امام (ره)، انقلاب اسلامي و احياي تفكر اسلام ناب محمدي و مبارزه با حاكميت تفكر ليبرال دمكراسي استفاده كند.
88/06/18
یکی از مشکلات فرهنگی جامعه ما این است که افراد تا زمانی که در سیستم اداری قرار نگرفته اند شعارهای خوبی می دهند اما به محض تصدی یک مسئولیت هر چند پایین خود در آن استحاله می شوند و انگار حرف های دیگران را نمی شنوند و از آن گاها تعبیر به " واقع گرایی و مصلحت گرایی" نیز می کنند !
همان گونه که قبلا نیز گفته شد سازمان معلمان با مسئولان مختلف نشست هایی برگزار می کرد و با آمدن اصول گرایان این تعامل روبه خاموشی رفت !
در سال 1385 کمیته تشکیلات و برنامه ریزی سازمان معلمان به افراد مختلفی نامه نوشت و تقاضای وقت برای دیدار نمود .
فرشیدی وزیر وقت به این درخواست پاسخ مثبت داد اما عنوان کرد که این ملاقات با یک تشکل نیست و به صورت فردی انجام می گیرد !
گویا ایشان فراموش کرده بود که سازمان معلمان و یا تشکل های دیگر به دنبال طرح مسائل شخصی نیستند و منافع جامعه معلمان را در نظر دارند !
اما آقای درونه با وجود ارسال " نامه رسمی " و نیز " نامه پیرو " و تماس های مکرر با دفتر ایشان هیچ گونه پاسخی به این دعوت نداد !
مشخص نیست وقتی این آقایان صحبت از واژه هایی مانند تعامل ، محبوبیت و مقبولیت و... می کنند منظورشان چیست ؟
آیا در صدد جلب رضایت و نظر همان 10 تا 15 درصد جامعه آماری که به نظر می رسد پس از انتخابات دوره دهم تعداشان کمتر نیز شده است می باشند ؟!
آقای درونه به نکته مهمی اشاره کرده اند :
" کاهش انگیزه "
خوب بود آقای درونه به چرایی این مساله حداقل در یک گفتار دیگر پاسخ دهند ...چرا وضعیت به جایی رسیده است که تقریبا همه در فکر ترک این دستگاه هستند ؟
مشکل از کجاست ؟
شاید این وضعیت خوشایند مسئولانی که درصدد تعادل نیرو و کم کردن حجم بدنه و نیز ورود افراد جویای کار به منظور کاهش بحران های اجتماعی ناشی از بیکاری هستند ؛ باشد اما چشم انداز و افق آینده این سیستم چه خواهد بود ؟
آیا میزان تمایل به ماندن و کار کردن با آمدن طیف به اصطلاح " اصول گرایان " چه تغییری کرده است ؟
آیا چاره کار تجدید نظر در پارادایم ها و چارچوب های فکری و عملی است و یا دمیدن در تنور همان چیزی که تحت عنوان " اصول گرایی " نتیجه را به این جا رسانده است !
مشکل ما در حاکمیت تفکر غیرعلمی وایدئولوژیک است ، هرچند مسئولان ادعا کنند که این دستگاه باید فراجناحی باشد !
مشکل ما در نهادینه شدن تدریجی نگاه امنیتی به رویدادهای این مجموعه است ...
مشکل ما سپرده شدن کار به دست افراد غیرکاردان است که با تملق و مجیزگویی واقعیات را واژگون کرده و می کنند !
مشکل ما نگرشی است که حفظ قدرت را به هر قیمتی روا و مجاز می داند و در این راستا از همه چیز حتی باورهای مردم مایه می گذارد !
آقای درونه !
اگر منظور از اصول گرایی تکیه بر چارچوب های فکری مشخص و علمی با در نظر گرفتن منافع اکثریت جامعه و برائت از سیاست " هدف وسیله را توجیه می کند " باشد ما از همه شماها " اصول گرا تر " هستیم !
حال شما نام آن را هر چیز که می گذارید باشد ....

آدم هایی به ساحل آرمیده و جامعه ای به گل نشسته ...


آدم هایی به ساحل آرمیده و جامعه ای به گل نشسته ...



امروز در وبلاگ خانم سمیه توحید لو (
http://smto.ir/ ) که به تازگی از زندان آزاد شده است به تصویری منقش به دست خط حضرت امام ( ره ) برخورد کردم که مرا در بهت و حیرت فرو برد !

یادم می آید وقتی که در 23 اسفند سال 1385 جلوی مجلس شورای اسلامی به همراه دوستان بازداشت شدیم ما را به بند 209 بردند .
ماجراهای زیادی به وقوع پیوست ...
اما کار بازجوها این بود که از صبح تا شب برگه هایی جلوی تو می گذاشتند و دائم سوالات تکراری می پرسیدند !
گاهی اوقات سوالاتی می پرسیدند که اصلا ربطی به موضوع نداشت و برخی اوقات وارد حریم خصوصی نیز می شدند ( الان می فهمم که چرا زمان آقای خاتمی با تصویب لایحه " حریم خصوصی " مخالفت کردند و دولت نهم آن را پس گرفت ) !
فقط برای این که فرضیات موهومی از پیش طراحی شده اثبات گردند ...
در حالی که به نظر می رسد در تمام سیستم های قضایی اول مدارک و اسناد را جمع آوری می کنند و سپس در یک شرایط عادلانه و قانونی بر اساس آن فرد را مورد تعقیب قرار می دهند اما در این جا شاید بر عکس باشد !
فرد را می گیرند و او را تحت آن شرایط خاص و طاقت فرسا مجبور به اعترافاتی می کنند که همگان را به تعجب وا می دارد !
یک روز صریحا به بازجو گفتم این سوالاتی که از من می کنید به هیچ وجه ربطی به موضوع ندارد و نیز بر اساس قانون متهم حق سکوت دارد ...
پاسخ بازجو و مقام بالاتر این بود که اگر بخواهید همکاری نکنید و سکوت کنید از قاضی حکم تعزیر می گیریم !
البته آن 3 سال پیش بود و به خاطر یک " موضوع صنفی "که خودشان هم مساله را می فهمیدند ...
بگذریم از این که بعد ها همین مطالب را دستاویز خود قرار داده و تحت عنوان " اقاریر صریح متهم " انواع احکام را برای ما و دیگران صادر کردند !احکامی که به هیچ وجه با " واقعیات " و " عدالت " تطابق نداشت ...

تشکل های معلمان و تحولات اجتماعی


تشکل های معلمان و تحولات اجتماعی


شکل گیری آموزش عمومی و دولتی در ایران به سال 1324 هجری قمری بر می گردد که با تصويب قانون اساسي و متمم آن مواردي هم مربوط به آموزش و پرورش در آن گنجانده شد.
با این وجود و نیز با گذشت بیش از یک قرن از تکوین این مساله ، در کنار شکل گیری دستگاه رسمی تعلیم و تربیت ، نهادهای غیر رسمی مدافع حقوق دانش آموز و به ویژه " معلمان " آن گونه که باید شکل نگرفته اند !
این در حالی است که اکثریت قریب به اتفاق صنوف در ایران دارای یک " اتحادیه و یا صنف " هستند اما سیستم تعلیم و تربیت ما هنوز با چنین موضوعاتی بیگانه است !
با این که " سازمان نظام معلمی " یک مساله جا افتاده و به عبارتی " پیش پا افتاده " در اکثر نظام های تعلیم و تربیت جهان است اما در کشور ما هنوز چنین مساله ای رخ نداده است !
معلمان پس از خروج از مراکز تربیت معلم و نیز دانشگاه ها به حال خود رها می شوند و این درحالی است که نظام آموزش ضمن خدمت معلمان نتوانسته است پاسخگوی نیازهای معلمان و آموزش و پرورش حداقل در بخش های تخصصی آن باشد .
در کنار این مساله و با این که در اکثر نظام های تعلیم و تربیت ، بحث " اتحادیه و یا سندیکای معلمان " نیز یک بخش انفکاک ناپذیر از نظام رسمی آموزش است و در اکثر کشورهای در حال توسعه و جهان سوم نهادینه شده است اما در کشور ما هنوز این بحث وجود دارد که آیا اساسا می توان به شکل گیری آن امیدوار بود و آیا طرح این مسائل اساسا با " امنیت ملی " و " نظم عمومی " چالشی ایجاد خواهد کرد ؟!
از سوی دیگر و با گذشت بیش از یک دهه از شکل گیری تشکل های صنفی در ایران هنوز میان مفهوم " صنف " و " سیاست " بین فعالان آن اختلاف نظر وجود دارد ؛ در حالی که فدراسیون آموزش بین الملل که بزرگترین اتحادیه معلمان جهان به شمار می رود و بیش از 30 میلیون عضو دارد علت عدم شرکت نماینده ای از ایران را نبود یک سازمان مستقل و غیر دولتی که به تایید این اتحادیه رسیده باشد را می داند !
این جا را بخوانید :
« پنجمين کنگره فدراسيون آموزش بين الملل از روز یکشنبه و با حضور ۱۷۰۰ تن از نمايندگان معلمان جهان در شهر برلين آغاز به کار کرد.
فدراسيون آموزش بين الملل، که بزرگترين اتحاديه معلمان جهان است نزدیک به ۳۰ ميليون عضو دارد.
بر اساس اين گزارش، قرار است نماينده معلمان ايران، در جلسه عمومی کنگره فدراسيون آموزش بين الملل به مدت ۱۰ دقيقه، پيام معلمان ايران را به اطلاع ۱۷۰۰ نماينده معلمان جهان، و مسئولان عالي رتبه آموزش بين الملل، سازمان بين المللی کار(آی. ال. او)، کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های کارگری)، فدراسيون جهانی کارگران حمل ونقل و ساير فدراسيون های بين المللی تخصصی و کنفدراسيون های کشوری برساند.
تاکنون نماينده ای از ايران در کنگره های قبلی فدراسيون آموزش بين الملل شرکت نکرده بود. دليل آن نيز اين بود که تنها سازمان های مستقل و غيردولتی که به تاييد اين اتحاديه بين المللی رسيده باشند، می توانند در نشست های آن شرکت کنند ». ( ۱ )
این در حالی است که رئیس جمهور آلمان در آن نشست ، هدف آن را نه تنها بهبود شرایط کاری مانند دستمزد که ارتقای سطح آموزشی دانسته است و دبیر کل آموزش بین الملل نیز هدف را مبارزه برای آموزش برابر و عدالت اجتماعی دانسته است .
این جا را بخوانید :
« در اولين روز برگزاری اين کنگره در روز يکشنبه، ۳۱ تير، ارنست کوهلر، رييس جمهوری آلمان، با ستايش از نقش معلمان در آموزش و پرورش نسل جديد گفت:« ما در اينجا گرد آمده ايم تا برای بهبود شرايط کاری معلمان، نه تنها از نظر دستمزد، بلکه در ساير موارد مانند ارتقای سطح آموزشی شان اقدام کنيم.»
تولاس مکيسی، دبيرکل آموزش بين الملل، نيز با اشاره به چالش هايی که در پيش روی اتحاديه های آموزشی در جهان وجود دارد، گفت:«توسعه آموزش بين الملل و جنبش اتحاديه ای درجهان کمک خواهد کرد تا درمبارزه برای آموزش برابر و عدالت اجتماعی برای همگان پيش برويم.» ( ۲ )
به عبارت دیگر ، اتحادیه ها در معنای عام ، افزون بر رسالت خویش در مقابل ارتقای شرایط کاری و شغلی ، در مقابل جامعه نیز وظایفی بر عهده دارند .
در اثبات این نقش ، این خبر را نیز بخوانید :
« اعتصاب اتحاديه‌هاي صنفي و معلمان در اعتراض به كودتاي آمريكايي
خبرگزاري فارس: اتحاديه‌هاي صنفي و معلمان هندوراس در اعتراض به كودتاي نظامي در اين كشور دست به اعتصاب 48 ساعته زدند. به گزارش فرهنگيان نيوز به نقل از فارس به نقل از آژانس خبري "پرنسا لاتينا "، اتحاديه‌هاي صنفي و معلمان در هندوراس، اعتصاب 48 ساعته خود در چهارچوب مقاومت مردمي در برابر كودتاي نظامي 28 ژوئن را آغاز كردند.تصميم اتحاديه‌هاي صنفي در اين خصوص در نشست رهبران جبهه ملي ضد كودتا اتخاذ شد. اكثر اتحاديه‌هاي صنفي با قدرت فراوان در دستگاه دولتي، به اعتراضات براي نجات قانون اساسي و بازگرداندن "مانوئل سلايا "، رئيس‌جمهور قانوني هندوراس، به كشور پيوسته‌اند. در همين زمان، فدراسيون معلمان هندوراس تاكيد كرد كه مقاومت آنها به همراه جبهه ملي ضد كودتا ادامه خواهد داشت و آنها به درخواست خود براي ايجاد مجلس موسسان ملي ادامه مي‌دهند. معلمان موضعي سرسختانه در مبارزه دارند و اظهار مي‌دارند كه مقاومت آنها تا برقراري مجدد قانون و بازگشت مانوئل سلايا ادامه خواهد داشت. آنها حمايت همه جانبه خود از سلايا را اعلام كرده‌اند. 28 ژوئن كودتاي نظامي در هندوراس اتفاق افتاد و مانوئل سلايا از كشور اخراج شد. از آن پس مقاومت مردمي در برابر اين اقدام غير قانوني ادامه دارد و هر روزه تظاهرات و تجمعاتي در حمايت از بازگشت سلايا به كشور برگزار مي‌شود . »
حال این سوال جدی را باید از فعالان تشکل های معلمی در ایران مطرح نمود که تاکنون در برابر این کارکردها و نیز جغرافیای سیاسی جامعه و شرایط آن چه کرده اند ؟
آیا هنوز درگیر " شخصیت حقوقی" و " هویت حقیقی " هستند ؟
آیا کسانی که علم " صنف " برافراشته اند و در یک رقابت داخلی نفس گیر سعی در سخنگویی مطالبات جامعه معلمان ایران دارند به این الزامات و مقدمات پای بندی دارند ؟
آیا صفات " مستقل و غیردولتی بودن " به این معنی است که باید مستقل از جامعه باشند و کاری به وضعیت اجتماع و تاثیر آن بر نهاد آموزش و پرورش به صورت رسمی نداشته باشند ؟
آیا در برابر شرایط سیاسی جدید جامعه که کلیه نهادها و اجزا را متاثر از خود کرده است و باید که تعریف جدیدی از نهادها و کارکردها به عمل آید تحلیلی جامع و راهگشا به جامعه معلمان و کلان آن ارائه نموده اند و یا این که هنوز اندر خم شاغول گذاری و تراز کشی میان " صنف " و " سیاست " هستند ؟
( ۱و۲ ) -
http://www.radiofarda.com/content/f7_Iran_Teachers/403671.html

جلسه دیدار کانون صنفی معلمان و سازمان معلمان با خانواده شهید " محمد کامرانی " و آقای دکتر شیرکوند


جلسه دیدار کانون صنفی معلمان ایران و سازمان معلمان ایران با
خانواده شهید " محمد کامرانی " و آقای دکتر شیرکوند

در این جلسه آقای بهلولی از کانون صنفی معلمان آغازگر جلسه بود .
محمد را به کهریزک بردند . دوستان تا حدود زیادی در جریان وضعیت این بازداشتگاه بوده و هستند .
دوستان ما خوشحال می شوند ماجرا را از زبان خانواده بشنوند .
مادر محمد این چنین آغاز کرد :
دایی اش در خیابان جمالزاده بود . جواب MRI خواهرش را از بیمارستان میلاد می گیرد ... می روند پاساژ ایرانیان تا وسیله و یا قطعه ای برای موبایلش بگیرند ... سر خیابان دمشق بودیم که یک دفعه از پشت سر ما را زدند و یک چیزی پشت سر ما کشیدند و به ما دست بند زدند ... وقتی اعتراض کردیم گفتند : " خفه شوید ... و تعدادی فحش های ... به ما دادند .
ما را با ماشین در پلیس پیشگیری نگه داشتند .
در حالی که گریه و ناله سراسر وجود مادر را فراگرفته این گونه ادامه می دهد :
" به این وضع و نظام خوشبین بودیم . جوان بی گناهی بود که حق رای دادن هم نداشت ..."
به همه بیمارستان ها و اورژانس ها سر زدیم .
گفتند به کهریزک منتقل شده است .
از اصفهان پدرش می آید و به سرکار می رود . بچه ها به محل کار ایشان مراجعه و به او می گویند که برای محمد مشکلی پیش آمده است . از آن موقع پیگیر کار بودیم .
پدرش به دادگاه انقلاب می رود و نامه می نویسد که چون محمد امتحان دارد یا مرا نگه دارید و یا وثیقه قبول کنید تا 24 تیرماه . حکم آزادی اش را گرفتیم و تا بعد از ظهر در دادگاه انقلاب بودیم .
تا حدود ساعت 30/9 شب جلوی اوین بودیم . به ما گفتند که در اوین نیست !
گفتند که در کهریزک است و به ما گفتند که با شما یک مامور می فرستیم تا بیمارستان لقمان بیایید .
پدرش عازم کهریزک شد .
به او گفتند بیا میدان قزوین ! آن جا به شما می گوییم ...
از آن جا به بیمارستان لقمان رفتند .
محمد در بیمارستان در حالت کما بود در حالی که او را با غل و زنجیر بسته بودند !
او را در یک اتاق با دمای 40 درجه بستری کرده بودند در حالی که سرم هم نداشت !
خودمان از بیرون آمبولانس تهیه کردیم و او را به بیمارستان مهر منتقل کردیم . من خودم محمد را ندیدم ولی او به بخش ICUبردند .
گفتند اگر تا صبح زنده بماند می توان روی او مداوا کرد .
حدود ساعت 5/3 صبح تماس گرفتند و گفتند که محمد تمام کرده است ...
مادر شهید که در این لحظه بغض به شدت گلویش را گرفته بود گفت : " چه کسی باید جای خالی محمد را برای من پر کند ؟ محمد مهندسی شیمی قبول شده بود اما به داروسازی علاقه داشت ...
محمد من چه جفایی کرده بود ؟ به چه دلیلی او را کشتند ؟ بالاخره روز قیامتی هست ...
30 ساعت بچه من را در بیمارستان بدون هرگونه امکانات پزشکی نگه داشته بودند !
خدایا به حق این ماه مبارک داد ما را از ظالمان بگیر !
ظلم بزرگی به من و خانواده من شده است ...
خدا این مسایل را برای جوانان خودشان پیش بیاورد ...
در این لحظه آقای هاشمی از سازمان معلمان ایران این چنین گفت :
"ایشان از نظر اخلاقی و درسی در مدرسه شهید مطهری الگو بود . آقای حمیدی ، مدیریت قبلی این دبیرستان ، با خوبی از محمد یاد می کرد در حالی که اشک به آقای حمیدی مجال نمی داد تا به سخن ادامه بدهد. هیچ کس انتظار این ظلم را نداشت . کسانی که ادعاهای خیلی بزرگ دارند اما در کردار آنها را رعایت نمی کنند...
روح محمد شاد . ان شاءالله با اولیاء الله محشور گردد.
امشب شب قدر است و ضربت خوردن امیرالمومنین .جامعه ما به امیرالمومنین اقتدا کرده است . ما در زندگی امیرالمومنین این چیزها را نمی بینیم ! موقعی که حضرت رسول فوت کردند با این که دیگران به او پیشنهاد دادند که ما به شما اسلحه وامکانات می دهیم برای گرفتن حکومت اما ایشان قبول نکرد ِ وقتی قدرت هم نداشت برای حفظ قدرت به هر وسیله ای متوسل نمی شد.
خوارج موقعی که حضرت علی در حال نماز بود می آمدند و می گفتند که پشت سر این کافر نماز نخوانید!
نمی دانیم قدرت چیست که مسئولان برای حفظ آن به هر وسیله ای متوسل می شوند!
وقتی که من در زندان بودم حداقل نیمی از افراد آن جا این وضعیت را داشتند و از این قضایا آگاهی نداشتند! ما به عنوان معلم باید این را بگوییم که اسلام این گونه نیست، هر کسی که به ذهنمان رسید که مخالف است او را بگیریم و این گونه برخورد کنیم !
آقای احمدی نژاد در مصاحبه خود می گوید که باید با سران برخورد کنید اما وقتی از او سوال می کنند که تکلیف مجازات کسانی که این فجایع را مرتکب شدند چه می شود می گوید که با ماموران برخورد کنید و از حد مامور بالاتر نمی روند !
ملاک همه چیز قدرت شده است.
تاریخ پر از این قضایاست امید دارم مسئولان این قضایا را اصلاح کنند ؛ اگر اصلاح نکنند سنت های خداوند برقرار است...
به عنوان معلم می خواهم دادگاه های علنی تشکیل شوند و بر کار آن هات نظارت شوند . وزارت اطلاعاتی که علی ( ع ) داشت بر مسئولان نظارت داشت و نه بر مردم !
واقعا کسی این ظلم ها را انتظار نداشت.امیدوارم که این خون باعث اصلاح ما شود و ما یک گام به سوی حکومت علوی پیش برویم.
پدر شهید کامرانی نیز چنین گفت :
من در زمان جنگ کامیون هایی به جبهه فرستادم و مالا حمایت کردم آیا این سزاوار من این بوده است ؟
در زمان شاه می گفتند امروز حکومت نظامی است . هر کسی بیرون بیاید مسئولیت آن بر عهده خودش است . آن موقع من بیست ساله بودم .
چرا حداقل این جا اعلام نشد ؟!
جوان من بیست روز از 18 سالگی اش گذشته بود.
در پلیس امنیت به ما لیست نشان دادند اما به ما می گفتند که نمی دانیم کجاست؟!
متاسفانه قانونی حکم فرما نیست !
الآن هم قربانی شدیم . جبران حقوق بچه من فقط قصاص است ..
خانواده محمد ساکت نخواهند نشست...
بترسید از روزی که این مردم خشم آنها شعله ور شود. جرم ما چه بوده است؟ گناه بچه من که برای کار روزمره اش از خانه خارج شده بود چیست؟
متاسفانه مسئولان اظهارنظرهای غیرمسئولانه ای می کنند ... لااقل مثل کشورهای دیگر استعفا دهید این قدرباید قدرت داشته باشید که زیر مجموعه شما خلاف نکنند!
این نظام باید بگوید که جرم بچه من چه بوده است؟ اگر خلاف کردیم عذرخواهی هم می کنیم.
خواهر محمد در پایان چنین گفت :
محمد بذر شهامت را در مدارس پاشید که شما پرورش دهید. با ما مصاحبه کردند تلوزیون ایران هر چه را که به نفعشان بود نشان دادند و هر چه که نبود نشان ندادند !
نشست بعد با آقای دکتر شیرکوند از آزاد شدگان قضایای اخیر بود .
خانم نقی ئی از سازمان معلمان در ابتدای جلسه چنین گفت :
نگاه ما یک نگاه تدریجی و درازمدت است . انقلاب در حال پوست اندازی است.برخی از بخش ها و کارها هنوز هم باورمان نمی شود!
این حزب با شرایط خاصی که داشت درگیر انتخابات شد.از شما تشکر می کنیم. دوست داریم تحلیل شما را در مورد مسائل کشور بدانیم و آنچه که در زندان به شما گذشت.
آقای شیرکوند نیز خطاب به حاضران چنین گفت :
دوستان با حضور شما قوت بیشتری می گیرند و بحث مزاحمت نیست. به خانواده ها روحیه و قدرت صبر و تحمل می دهد خصوصا دوستانی که به این دلجویی ها بیشتر احتیاج دارند.
سعید شیرکوند هستم . استاد دانشگاه تهران و عضو هیات علمی به مدت 17 سال.
عضو تحکیم بودم. از زمان تاسیس جبهه مشارکت 3 دوره عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت هستم و در زمان آقای خاتمی معاون وزیر اقتصاد بودم. در این انتخابات با تحلیل وارد شدیم.
تکیه به دانش و فهم خودمان هم نکردیم ، با خیلی از صاحب نظران به یک جمع بندی رسیده بودیم برای کسانی که دغدغه این مملکت را دارند و نگران آینده کشور هستند .
در مقابل دیدگان ملت ایران 4 استراتژی بیشتر وجود نداشت :
1- براندازی که مربوط به خارج از کشور و برخی از عوامل داخل که می گویند این نظام ظرفیت اصلاح ندارد و به دنبال ایجاد نظام دیگری هستند.
نه امکان پذیر است و نه اگر هم دنبال کنیم منفعتی در این استراتژی دیده نمی شود چرا که تجربه آن را داشته ایم .
استراتژی دوم : نگاه به بیرون است . تجربه کشورهای دیگر نشان می دهد که باید دست آخر یک سناریوی قانون مداری را دنبال کنند و در ایران به علت وجود تنوع مذهبی و نژادی این مساله امکان پذیر نیست .
استراتژی سوم : دراز کشیدن به سمت قبله و دعا کردن است. این هم مال آدم های عافیت طلب است همه چیز را می دانند ولی محافظه کارند ، ولی راهکار مشخصی ندارند!
افراد مذهبی این طیف می گویند که ان شاء الله امام زمان ( عج ) خودش درست می کند ...
استراتژی چهارم : سیاست ورزی اصلاح طلبانه است . جمهوری اسلامی هنوز ظرفیت هایی دارد و هنوز هم گریز گاه هایی دارد که مهمترین آنها انتخابات است و میدان برای تلاش پیش می آید.
تحلیل ما این بود که راهی جز این نداریم.
به دنبال کاندیدایی بودیم که از فیلتر شورای نگهبان بگذرد و شوری در مردم ایجاد کند . رسیدیم به آقای خاتمی. خود آقای خاتمی می گفت یا من یا موسوی . آقای موسوی اوایل اکراه داشت ؛ بعد از این که آقای خاتمی وارد شد آقای موسوی هم وارد شد البته در این جا بحث های های فراوانی است .. آقای موسوی باورشان این بود که می تواند با این جریان روبرو شود . آقای خاتمی را آزموده بودند آن ویژگی خاص در آقای موسوی وجود داشت و این خوش سابقگی باعث شد که با تحلیل از ایشان حمایت کنیم.
جبهه مشارکت با آقای موسوی حتی ملاقات عرفی هم نداشت . نگاه ما به آقای موسوی از نوع انجام رسالت بود . این موج سبزی که ایجاد شد آقای خاتمی زحمت کشید . آقای موسوی بیش از انتظار ما ظاهر شد و فکر نمی کردیم که ایشان در این حد ظاهر شوند این نشاط خیلی امید می داد. ایشان دفاع از نظام جمهوریت را زنده کرد .
دوستان انتظار داشتند که سراغشان بیایند . چون تحلیل آنها را می دانستیم ؛چون آنها نوک پیکان را مشارکت می دانستند . نیمی از سپاه ، نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات درگیر شدند و آنها این مساله را در انقلاب مخملی دیدند . وزارت اطلاعات به دو شاخه تقسیم شده بود : یکی آن را پروژه انقلاب مخملی می دید و دیگری آن را یک پروسه اجتماعی می دانست .
3 روز اول در بند انفرادی 209 بودم . خیلی عصبانی بودند . به تدریج آرام شدند . قرار شد یک مصاحبه تلویریونی انجام بدهم . از من خواستند که بگویم این ها را ما سازمان دهی کردیم . آقای موسوی و جبهه مشارکت این ها را سازماندهی کردند و ما از ملت عذرخواهی می کنیم .
خوشبختانه شب سوم یک نفر به بند ما اضافه شد . چون اطلاعی از بیرون نداشتم خیلی سعی داشتند که شاکله تحلیلی من به هم بریزد . تیمی که مرا بازجویی می کرد همان پروسه حرکت اجتماعی را قبول داشت . دیگر من انتظار آزاد شدن را داشتم . بعدها فهمیدم که داخل خود اطلاعات دعوا بالا گرفته بود .
سرانجام اطلاعات هم افتاد دست مخملی ها !
بعد از آن ما را به انفردای 240 بردند . 21 روز در انفردای بودم . حتی به من قرآن هم ندادند !
تنها چیزی که به من امید می داد این بود که من را می خواهند تا خاتمی را بشکنند ...
فکر می کنم چون نزدیک امتحانات شهریور دانشگاه بود از طریق دکتر رهبر و دیگران خواسته بودند تا ما آزاد شویم .
هنوز تحلیلی در مورد آینده نداریم البته هنوز هم فکر می کنم همان سیاست ورزی اصلاح طلبانه کارساز باشد و باید که روی مطالبات پافشاری کنیم اگرچه با دوستان نشستی نداشته ام تا به جمع بندی برسیم .
چون جمهوری اسلامی این امکان را می دهد تا نو به نو شویم .
بحث روز قدس ، 22 بهمن ، عید فطر و سایر مناسبت ها ...
الان وظیفه اصلی بر عهده کسانی است که درد اسلام دارند .
در پایان آقای دکتر شیرکوند به تعدادی از سوالات حاضران پاسخ گفت .

کجا بودیم ... به کجا رسیدیم !


درآمدی کوتاه به عامل " سابقه " در انتخاب وزیر آموزش و پرورش ...
ونگاهی گذرا به زندگی " دکتر غلامحسین شکوهی "
کجا بودیم !
به کجا رسیدیم ...



با این که مدت زیادی تا بازگشایی مدارس نمانده است هنوز خانواده یک میلیون نفری دولت فاقد وزیر است !
هر چند در سیستم روزمره و فاقد خلاقیت امروز بودن و یا نبودن وزیر نیز تفاوت چندانی در نوع و مسیر حرکت نخواهد داشت !
اخیرا در سخنان منتقدان معرفی خانم کشاورز و به تازگی خانم آلیا صحبت زیادی در مورد عامل " سابقه " می شود !
گویا دانش فنی و راهبردی در سطوح مدیریت کلان از نظر این منتقدان غایب است و آن ها سعی می کنند تحت این گونه الفاظ و کلمات نیات سیاسی خود را پنهان کنند !
همان گونه که مستحضرید آقای دکتر " غلامحسین شکوهی " که به حق باید او را پدر تعلیم و تربیت نوین ایران نامید و نگارنده مدت کوتاهی را در محضر درس ایشان گذرانده است در اوایل انقلاب و در دولت آقای مهندس بازرگان مدت کوتاهی را در پست وزارت آموزش و پرورش گذراند .
برای این که مشخص شود ایشان چه مراحلی را پشت سر گذارده و اصولا مفهوم " سابقه " به چه چیزی اطلاق می شود لازم دانستم که نگاهی کوتاه به زندگی تحصیلی و حرفه ای ایشان از زبان آقای " محمد رضا بهنیا " داشته باشم .
هر چند برخی خوانندگان ممکن است بگویند که شرایط عوض شده و باید به واقعیت ها توجه کرد اما واقعیت مهم آن است که سیستم تعلیم و تربیت حداقل در این سه دهه از مسیر اصلی خود منحرف شده است و به جای آن که با تحولات جهانی و منطقه ای هماهنگ شویم تحت عنوان " واقع نگری " توقعات خود را عملا پایین آورده و از آن دور شده ایم !
وزرایی که پس از انقلاب در آموزش و پرورش منصوب شدند اکثرا " سیاسی " بودند و علی رغم دادن شعار مبنی بر " غیر سیاسی " بودن ؛ در عمل امور بر همان مدار چرخید ...
یک زندگی
دکتر غلامحسین شکوهی در سال 1305 در قصبه خوسف ، واقع در 35 کیلومتری جنوب غربی بیرجند متولد شد. پدرایشان مردی بیسواد و مادرش کوره سوادی در حد خواندن قرآن داشت. زندگی آنها به سختی می گذشت و پدر مسئول تامین معاش یک خانواده شش نفری بود. در سن 7 سالگی، در مدرسه ابن حسام خوسف به تحصیل پرداخت و دوره چهارساله مدرسه مذکور را در سال 1315 به پایان برد. در آن روزها بیرجند فقط تحصیلات تکمیل دبستانی و دبیرستانی داشت، لیکن بعد مسافت و عدم وجود ماشین سبب شد که یک سال ترک تحصیل اجباری نماید. در سال 1316 با الاغ به بیرجند آمد و دنباله تحصیلات ابتدایی را در مدرسه تدین و دوره تربیت معلم را در دانشسرای مقدماتی ( در سال 1323) به پایان برد و شاگرد سوم شد.وی از بدو ورود خود به بیرجند، با چیز ناشناخته ای به نام برق آشنا شد که کوچه های سنگفرش بیرجند را روشن کرده بود، و نیز اظهار می دارد که هر آینه اگر شوق مفرط به تحصیل نبود، یقینا دوری از خانواده و مسائل دیگر را نمی توانست تحمل کند.
شکوهی در مهرماه 1323 خدمات آموزشی خود را در روستای گل، که از توابع بخش خوسف شهرستان بیرجند محسوب می شد، آغاز نمود و در سال 1328، بنا به تقاضای خود و به منظور خدمت و تکفل مادر به خوسف منتقل شد. در سال 1328 مادر ایشان فوت نمود و او ناچار شد خدمت وظیفه را بگذراند، دوره وظیفه آموزشی را در دانشکده افسری و بقیه خدمت را در اصفهان گذرانید.
پس از پایان دوره سربازی به مدت دو سال در دبیرستان های بیرجند به تدریس پرداخت و با تکمیل دوره دبیرستان ( کلاس ششم ادبی) و داشتن 5 سال سابقه خدمت و امتیازات لازم فرهنگی و به استناد قانونی ( که دیپلمه های دانشسراهای مقدماتی که دارای دیپلم کامل هستند، می توانند" بدون کنکور" وارد دانشسرای عالی تربیت معلم شوند) در سال 1332 با استفاده از حقوق آموزگاری به دانشسرای عالی راه یافت. وی با کوشش قابل تحسینی در سال 1335 به اخذ لیسانس در رشته ادبیات فارسی و با رتبه اول نایل آمد؛ رساله لیسانس ایشان شرح حال، ذکر آثار و نمونه اشعار ابن حسام خوسفی بود.
دکتر شکوهی با شناختی که از یکی از هم کلاسی های دوران تحصیل خود ( یعنی خانم صغری سره) در دانشکده ادبیات داشت، با وی ازدواج کرد و با او به جهت ادامه خدمت در آموزش و پرورش بیرجند روانه این شهرستان شد.
شکوهی در آذر ماه 1336 ، بر اساس قانونی که در مجلس شورای ملی گذشته بود، در عداد دانشجویان رتبه اول به همراه همسرش عازم کشور سوئیس شد. در آن زمان زبان فرانسه از رونق خاصی برخوردار بود و یا به عبارت دیگر،کمتر در مدارس زبان انگلیسی تدریس می شد. از این رو اکثر فارغ التحصیلان لیسانس به کشورهای اروپایی فرانسه زبان عازم می شدند. شکوهی نیز در دانشگاه ژنو به ادامه تحصیل پرداخت و در اسفند ماه 1341 به دریافت دکترای علوم تربیتی نایل گردید. خانم سره نیز در ایام تحصیل شوهرش در دو رشته " آموزش خردسالان" و " تعلیم و تربیت کودکان عقب مانده ذهنی" دیپلم تخصصی دریافت کرد. اما، خانم سره، با کمال تاسف، در سال 1380 بدرود حیات گفت و دکتر شکوهی را تنها گذاشت؛ گرچه فرزندان و داماد فرهیخته ایشان در خدمت پدرهستند.
ثمره ازدواج دکتر شکوهی و خانم سره دو فرزند پسر به نام های فرشید و فرزین و یک فرزند دختر به اسم مهشید داشت. فرشید شکوهی فوق لیسانس برق، فرزین شکوهی مهندس شیمی و مهشید شکوهی به اخذ دکترای طراحی از دانشگاه شفیلد انگلستان نایل شده و در دانشگاه هنر به امور آموزشی و پژوهشی اشتغال دارد.
دکتر شکوهی پس از بازگشت به ایران، در وزارت آموزش و پرورش با سمت کارشناس اداره کل مطالعات و برنامه ها و پس از چندی در سمت ریاست اداره تحقیق و ارزش یابی خدمات خود را آغاز نمود. وی همزمان در دانشسرای عالی سپاه دانش و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال داشت و در اداره یاد شده وظیفه آزمون سپاهیان دانش که قصد استخدام در وزارت آموزش و پرورش برای آموزگاری داشتند، بر عهده داشت.
کنفرانس کشورهای فرانسه زبان ، سالن شهرداری پاریس . ایستاده از چپ ، ردیف اول : گاستون میالاره ، موریس دوبس ، ... ، ساموئل رولر ، روژه گال . ایستاده از چپ ، ردیف دوم ، نفر ششم : دکتر غلامحسین شکوهی ( پاریس 1961 )

" محمد داوری " مسئول آموزش و اطلاع رسانی سازمان معلمان ایران بازداشت شد...


" محمد داوری " مسئول آموزش و اطلاع رسانی سازمان معلمان
ایران بازداشت شد...


محمد داوری مسئول آموزش و اطلاع رسانی سازمان معلمان ایران بازداشت شد.
امروز حوالی ساعت ۴ بعد ظهر آقای " محمد داوری " عضو شورای مرکزی سازمان معلمان ایران و سر دبیر سایت " سحام نیوز " ارگان حزب اعتماد ملی بازداشت شد.
لازم به ذکر است که آقای داوری در ۲۳ اسفند سال ۱۳۸۵ به همراه دیگر فعالان صنفی و مدنی مقابل مجلس شورای اسلامی بازداشت و نوروز را در بند انفرادی گذراندند .
گزارش کامل این دستگیری را از قول سخنگوی حزب اعتماد ملی در این جا بخوانید :
« سخنگوی حزب اعتماد ملی می گوید مأموران دادستانی تهران دفتر مهدی کروبی و همچنین دفتر حزب اعتماد ملی را پلمب و سردبیر سایت این حزب را بازداشت کرده اند. همزمان برخی گزارش ها از دستگیری مرتضی الویری، از مشاوران آقای کروبی خبر می دهند.
آقای گرامی مقدم به بی بی سی فارسی گفت که حدود ساعت ۳ و نیم بعد از ظهر امروز (سه شنبه ۱۷ شهریور - ۸ سپتامبر) مأموران دادستانی تهران به دفتر آقای کروبی در جمشیدیه تهران رفته اند و پس از بازجویی از کارمندان و توقیف اسناد، مدارک و لوازم دفتر، آنجا را پلمب کرده اند.
آقای گرامی مقدم گفت که مأموران نام اعضای دفتر آقای کروبی را ثبت کرده اند و تمام اسناد و مدارک، اعم از سی دی، فیلم، کامپیوتر و نوشته ها را با خود برده اند.
سخنگوی حزب اعتماد ملی گفت: "مأموران بعد از خارج کردن سایر افراد از دفتر، از آقای کروبی خواستند که به عنوان آخرین نفر دفتر را ترک کند تا آنجا را پلمب کنند".
به گفته آقای گرامی مقدم، گروه دیگری از مأموران دادستانی همزمان به دفتر حزب اعتماد ملی در شهرک غرب تهران رفته و پس از بازجویی از اعضای حاضر حزب و کارمندان و توقیف اسناد و مدارک، آنجا را هم مهر و موم کرده اند.
او گفت که محمد داوری، سردبیر سایت سحام نیوز (وبسایت رسمی حزب اعتماد ملی) نیز توسط مأموران بازداشت شده است.
در این حال سایت سلام، وبسایت نزدیک به اصلاح طلبان در ایران از بازداشت مرتضی الویری، مشاور آقای کروبی و نماینده او در کمیته پیگیری وضعیت آسیب دیدگان حوادث اخیر در منزلش خبر داده است.
این وبسایت می نویسد که آقای الویری در یک مکالمه تلفنی کوتاه با خبرنگار سلام، از بازداشت خود خبر داده است.
منبع : بی بی سی

چند پرسش از مقام محترم رهبری ( موضوع خطبه های جمعه 20/6/88 )


علی رضا هاشمی سنجانی


چند پرسش از مقام محترم رهبری (موضوع خطبه های جمعه 20/6 /88 )



نقد و طرح پرسش مخالفت نیست، هر چند مسئولین ذی ربط برخورد مناسبی با منتقدین ندارند!
بعد از سی سال زندگی و فعالیت اجتماعی در جمهوری اسلامی هنوز نمی دانم آیا این عمل مجاز است یا خیر؟ آیا از مصادیق امربه معروف و نهی از منکر محسوب می گردد یا خیر؟ آیا و آیاهای دیگر ....!؟
الف ) حضرت آیت الله شما در خطبه های 20/6 می فرمایید؛ نظام با دگراندیشان کاری ندارد ولی جریانی که به معارضه و ضربت زدن روی می آورد و بر روی انقلاب شمشیر بکشد، همچنان که در هیچ جای دنیا تحمل نمی شود، در ایران نیز، نظام در دفاع از خود با او برخورد قاطع خواهد کرد، حضرتعالی مصادیقی نیز ذکر نمودید، این که اگر کسی و جریانی دنبال خشونت نرود، برای برهم زدن امنیت و آسایش جامعه تلاش نکند، با مبانی نظام معارضه نکند و دنبال دروغ پراکنی و شایعه سازی نباشد، در فعالیت ها و ابراز عقاید خود آزاد است و هیچ کس با او کاری نخواهد داشت.
1- پرسش اول بنده این است که موارد فوق الذکر توسط کدام فرد یا نهاد و با کدام معیارها بررسی می شود؟ آیا تشخیص صاحبان قدرت معیار دروغ بودن مطالبف شایعه گری، خشونت آمیز بودن فعالیت ها و یا برهم زننده امنیت خواهد بود؟!
درنبود قوه قضائیه مستقل، عدم وجود دادگاه های منصفانه و با حضور هیات منصفه آیا می توان عدالت را جاری ساخت!
ما معلمان در سال 85 در تجمعی کاملا مسالمت آمیز و صد درصد صنفی، با اتهام سنگین امنیتی روبرو شدیم و بیش از 50 سال زندان ( درمجموع) برای ما صادر شد! پرسش خود را تکرار می نمایم، آیا نباید طرف سومی بین صاحب قدرت و منتقدین ( مخالفین) قضاوت کند؟
2- معارضه با مبانی نظام هم پرسش دوم من است، بنده خواهان آزادی سیاسی بیشتر و نظارت جدی تر بر عملکرد مسئولین نظام هستم، بیان صریح این مطالب معارضه با مبانی نظام محسوب می شود؟ آیا نظر بازجویان صحیح است که جرم ما را سنگین تر از دشمنان می دانند ( می گویند شما منافقانه اصل نظام را هدف گرفته اید) ؟!
پرسش من این است بنده و امثال بنده چگونه می توانیم خواسته خود را پیگیری نماییم؟!
ب) حضرتعالی وجود دوست و دشمن را برای هر حکومتی، مساله ای طبیعی دانسته و می فرمایید؛ هیچ حکومتی در جهان نیست که مردم داخل یا خارج آن کشور همه با او خوب یا همه با او بد باشند، مهم این است که دقت شود مخالفان و موافقان هر حکومت چه کسانی هستند؟
3- پرسش سوم بنده این است که چرا فقط از مخالفین و موافقین خارج از مرزها سخن گفتید!( صهیونیست ها غارتگران و استعمارگران بین المللی از مخالفین و ملت های مسلمان و انقلابی از موافقین) پرسش این است افرادی همچون منتظری، صانعی، بیات، اردبیلی، سروش، کدیور، مهاجرانی، کروبی، موسوی، خاتمی، خوئینی ها، نبوی، بهشتی، ملکیان، جلایی پور، آقاجری، ایازی، قابل، تاج زاده، مرعشی، ... در زمره شمرها هستند؟!
آیا این منتقدین نبایستی حق تشکل یابی، اعتراض های مسالمت آمیز و امکان ارتباط با مخاطبین خود را داشته باشند؟ آیا به صرف وجود چندان دشمنان خارجی، هر مخالفتی در همان راستای دشمنی تحلیل می شود؟

هر معلولی یک علتی دارد حتی " بی سوادی و یک سوادی معلمان "



سرعت تحولات در به روز آوری دانش و نیز اختلاف بعضا فاحش از نظر پارامترهای اقتصادی و رفاهی میان معلمان و دانش آموزان باعث شده است تا بعضا معلمان نتوانند خود را با این تحولات هماهنگ کرده و میان دانش آموزان و معلمان فاصله معناداری ایجاد شود .
مدتی است که این مساله بارها از رسانه ها و حتی رسانه های عمومی و رادیو بیان می شود بدون آن که کسی در صدد چرایی و تحلیل این موضوع و ارائه یک راهکار مناسب برای این بحران باشد .
این خبر را بخوانید :
« نماينده آموزش از راه دور آموزش و پرورش شهر تهران:
دانش كامپيوتر و IT دانش‌آموزان به‌روزتر از معلمان است
خبرگزاري فارس: نماينده آموزش از راه دور سازمان آموزش و پرورش شهر تهران گفت: علم كامپيوتر و IT دانش‌آموزان به روزتر از معلمان بوده كه اين امر يك معضل اساسي در آموزش و پرورش شهر تهران است.
به گزارش خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا» احسان حامدي در مراسم معارفه نماينده آموزش از راه دور سازمان آموزش و پرورش شهر تهران كه امروز در سالن كنفرانس آموزش و پرورش شهر تهران برگزار شد، اظهار داشت: 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي مي‌گذرد اما هنوز سازمان آموزش و پرورش شهر تهران جايگاه اصلي و اساسي خود را در جامعه پيدا نكرده است و ما هنوز دنبال گمشده‌هاي خود هستيم. وي اضافه كرد: جايگاه تهران را بايد به جايگاه اول خودش برگردانيم يعني نبايد اين سازمان در رشته رياضي رتبه 22، رشته فيزيك رتبه 23 و رشته شيمي رتبه 24 را كسب كند بلكه در همه عرصه‌هاي علمي و آموزشي بايد رتبه نخست را كسب كند. حامدي ادامه داد: آموزش و پرورش بايد در خدمت نظام تعليم و تربيت جمهوري اسلامي باشد و مهمترين رضايت خود را، رضايت نظام جمهوري اسلامي بداند. وي افزود: آموزش‌هاي از راه دور آموزشگاهها به روز نيست كه بايد آنها نيز همانند فناوري و تكنولوژي‌ها به روز شود زيرا كسي كه علم كامپيوتر و IT را نداشته باشد، بي‌سواد است. نماينده آموزش از راه دور سازمان آموزش و پرورش شهر تهران گفت: مؤسسان آموزش از راه دور وارد آموزش و پرورش شهر تهران شدند تا تيمي قوي در اين سازمان تشكيل داده و اين مراكز را سر و سامان دهند. وي اضافه كرد: به آموزش و پرورش شهر تهران سالي 5 واحد با ميانگين2/5 ، آموزش از راه دور اضافه مي‌شود كه تاكنون 47 مركز در تهران وجود دارد. حامدي ادامه داد: آموزش و پرورش در منجلاب مازاد نيرو قرار دارد و مناطق يك تا 8 شلوغ‌ترين نيروي انساني را نسبت به ساير مناطق دارد ».
شماره:8806161261 - 88/06/16
در تحلیل این مساله می توان به دو عامل بیرونی و درونی اشاره کرد .
اولین عامل به خود معلمان بی می گردد...
معلمان انگیزه لازم برای این کار را ندارند ؛ ضمن آن که سیستم ارزیابی عملکرد در نظام آموزشی ما به گونه ای طراحی شده است که آیتم های اصلی را در نظر نمی گیرد و بیشتر جنبه " رفع تکلیف " را دارد !
شاید به همان دلیلی که آزمایشگاه ها و کتابخانه ها در مدارس غالبا نقاط خلوت و احتمالا متروکه به حساب می آیند این موضوع نیز مستثنی نباشد !
در نظام آموزشی ما به علت " بحران انگیزش " و به تبع آن " کارایی " ، مهم ترین مساله از نظر کادر آموزشی و مدرسه به پایان رساندن کتاب به شمار می رود ! همان مشکلی که مدارس ما را به " انبارداری حافظه " تبدیل کرده است !
اما این تمام مساله نیست !
شاید مهم ترین قسمت کار به این بر می گردد که مقامات و مسئولان آموزش و پرورش علی رغم آگاهی نسبت به این موضوع ، گام جدی برای رفع این بحران بر نمی دارند !
در حالی که تابستان بهترین فصل برای آموزش ضمن خدمت معلمان است و معلمان وقت و انرژی بیشتری نسبت به فصول دیگر سال دارند اما غالبا کلاس های ضمن خدمت و معمولا به علت " نبود اعتبار و بودجه " در تابستان تعطیل است !
کافی است سری به مراکز آموزش ضمن خدمت بزنید تا به خوبی این مساله را حس کنید !
از آن جا که آموزش ضمن خدمت یکی از عوامل در نظام ارزشیابی است به محض آن که کلاسی برای معلمان گذالشته می شود از حد نصاب می گذرد !
آیا مسئولان می توانند ادعا کنند که کلاس و استاد و سایر عوامل را مهیا کرده اند اما معلمان از آن استقبالی نکرده اند ؟
آیا مدارس ما مجهز به اتاق کامپیوتر و اینترنت شده است که معلمان از آن استفاده نمی کنند ؟
حال سوال این است که چرا با وجود این مسائل و مشکلات درونی و بیرونی ، این موضوعات دائما رسانه ای می شود ؟
آیا از این رسانه های عمومی تاکنون نظرات منتقدان و تحلیل گران پخش شده است و یا این که معمولا " اظهارنظرات پشت ویترینی " از آن ها شنیده می شود ؟!
می توان گفت به علت فوبیای نهادینه شده مسئولان از اقتدار سنتی معلمان و نیز ناتوانی آن ها در اقناع نیازهای حداقلی ، هدف آن ها از این کار احتمالا از بین بردن باقی مانده این اقتدار و نفوذ برای کاهش معیارهای مرجعیت علی رغم ادعاهای بی شمار مسئولان در باب " منزلت و معرفت " معلمان و نیز گشودن جبهه ای میان معلمان و دانش آموزان برای " تحلیل انرژی و مشغولیت " باشد ...
اگر چنین باشد آتش این موج نه معلمان که دامن طراحان آن ها را نیز با شدت بیشتر فراخواهد گرفت ...
مطالب مرتبط :
مي خواهند با تحقير معلم مقام و تاثيرگذاري اش را در افكار عمومي حذف كنند ! پس اي قلم به حركت درآي..
آنان كه بي سوادي معلمان را رسانه اي مي كنند چرا در مورد گزارش پژوهشگاه تعليم و تربيت سكوت كرده اند !

فرهنگیانی برای تمام فصول !


فرهنگیانی که نگران " امانت داری و خدشه دار شدن حرمت شغل

شریف معلمی " هستند و آقای میر حسین موسوی را متهم به "

تشویش اذهان عمومی " کرده اند چرا در برابر سوالات "آزمون

موهن ضمن خدمت فرهنگیان " اعتراض نکردند ؟

چرا در برابر اجرا نشدن قانون مدیریت خدمات کشوری در مدت بیش ازیک سال اعتراضی

نکردید ...



اخیرا تعدادی از فرهنگیان شهرستان های استان تهران نامه ای را مبنی بر " مجازات و تعقیب قضایی " آقای میر حسین موسوی به دادستانی تهران ارسال کرده اند .

متن خبر را این جا بخوانید :

« فرهنگیان سازمان آموزش و پرورش شهرستان‌های استان تهران طی شکایت نامه‌ای به دادستان استان تهران، خواستار مجازات میرحسین موسوی شدند.

به گزارش شبکه ایران، جمعی از فرهنگیان سازمان آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران با تنظیم و ارسال شکوائیه ای خطاب به جعفری دولت آبادی دادستان جدید تهران خواستار تعقیب قضایی و مجازات میرحسین موسوی شدند.

در این شکوائیه که نسخه ای از آن در اختیار شبکه ایران قرار گرفته است، گروهی از فرهنگیان که در انتخابات های مختلف و از جمله انتخابات اخیر به عنوان عوامل اجرایی و نظارتی به برگزاری انتخابات کمک کرده اند، با اشاره به انتشار اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی از سوی میرحسین موسوی و جریان شکست خورده حامی وی خواستار برخورد قانونی با این متهمان شده‌اند.

فرهنگیان امضا کننده این شکوائیه با اشاره به برخی اتهامات میرحسین موسوی به عوامل اجرایی و نظارتی انتخابات از جمله "شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات"، "صحنه آرایی خطرناک"، "متصدیان بی امانت"، "توجیه گران دروغگو"، "متقلبان"، "خائنان به آرای مردم" و ... تقاضای اعاده حیثیت کردند.

در بخشی از این نامه آمده است: "ما فرهنگیان که مستقیم در امر انتخابات و شمارش آرای مردم در پای صندوق های رای به عنوان عوامل اجرایی، نظارتی، نماینده فرماندار و هیئت بازرسی داشته ایم و این امر را بر خود وظیفه می دانیم که از تمام توان و امکانات خود جهت این امر خطیر که سرنوشت کشور با آن رقم خواهد خورد استفاده نمائیم و همان طور که میلیون ها دانش آموز از روی اعتماد و صداقتی که در تک تک فرهنگیان بوده به صورت امانت در اختیار ماست و به فرمایش امام (ره) معلم امانتداری است که انسان امانت اوست؛ آیا جفا نیست که آقای میرحسین موسوی که همواره مردم را به قانونگرایی دعوت کرده و با توجه به حضور نمایندگان ایشان در سر صندوق‌ها و تنوع عوامل حاضر با سلائق و گرایش‌های مختلف و نظارت بسیار دقیق و شفاف نسبت به انتخابات گذشته تهمت خیانت در امانت مردم را در نگهداری و شمارش آرای مردم به این قشر فرهیخته وارد نمایند.»

آن چه که مهم است این است که فارغ از محتوای کلیشه ای این گونه مکاتبات ، این نامه هیچ گونه نام و یا امضایی همراه خود ندارد !

شاید نویسندگان نامه خواسته اند از این طریق فضای اجتماعی و سیاسی جامعه را تحت تاثیر خود قرار داده و به اصطلاح " دست پیش " را در عرصه تحولات اجتماعی در اختیار بگیرند .

اگرچه شکایت و اقامه دعوی حق تک تک شهروندان است و نمی توان مانع از پیگیری حق و یا حقوق ضایع شده دانست ؛ اما خبر دیگری که به نظر می رسد بی ارتباط با این مساله نباشد خبری است که در آن " آموزش و پرورش شهرستان استان تهران به عنوان سازمان نمونه انتخاب شده است ! "

این جا را بخوانید :

« آموزش و پرورش استان تهران به عنوان سازمان نمونه انتخاب شد

خبرگزاري فارس: سازمان آموزش و پرورش شهرستان‌هاي استان تهران به عنوان سازمان نمونه انتخاب شد.

به گزارش باشگاه خبري فارس «توانا» به نقل از روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش شهرستان‌هاي استان تهران، سازمان آموزش و پرورش شهرستان‌هاي استان تهران در دوازدهمين يادواره شهيدرجايي از بين 80 سازمان استان تهران به عنوان سازمان نمونه استاني انتخاب شد.
اين سازمان در جهت رشد و بالندگي، ارتقا عملكرد سازماني و جلب رضايت ارباب رجوع در دوازدهمين يادواره شهيد رجايي استان تهران از طرف استانداري تهران به ‌عنوان سازمان نمونه استاني معرفي شد و تنديس اين يادواره را از آن خود كرد.
در يادواره شهيد رجايي فعاليت‌هاي هر سازمان را در هر سال با دو محور و 6 شاخص عمومي و هزار امتياز، 17 شاخص كلي و 50 شاخص كليدي و هزار امتياز مورد ارزيابي قرار مي‌دهند ».

حال سوال این است که چرا همین افراد در زمان وزارت آقای فرشیدی که ادعای اصول گرایی اش در همه جا پیچیده بود وقتی که آزمون موهن ضمن خدمت فرهنگیان در مورد پیامبراکرم ( ص ) و در همین نقطه جغرافیایی برگزار شد علم اصول گرایی را برافراشته نکردند ؟!

آیا این مساله که اعتراض همگان و مراجع تقلید را برانگیخت و این سوالات سرشار از اهانت به ساحت پیامبر اکرم ( ص ) بود به اندازه همین نامه ای که خطاب به دادستانی نوشته اند ارزش نداشت ؟!

و یا این که " مصلحت " ایجاب می کرد که سکوت را پیشه خود کنند ...

سیاسی بودن و به تبع آن " بی ارزش بودن " این گونه اقدامات برای همگان مشخص شده است !

جامعه به این نقطه از بیداری و آگاهی رسیده است که فرق " تظاهر و فرصت طلبی " و "اعتقاد " را بفهمد !

اما آن چه که مهم است این است که اکثر فرهنگیان ما از وضعیت موجود رضایت ندارند و با وجود در اختیار داشتن ابزارهای قانونی نظیر همین شکواییه ها و... از آن استفاده نمی کنند !

اگر فرهنگیان و معلمان خواهان اعاده حقوق قانونی و شهروندی خود هستند باید که از همه ظرفیت ها و پتانسیل های قانونی و مسالمت آمیز استفاده کنند .

شاید تنها حسن و یا نتیجه این اقدامات اثبات " تبعیض " و نیز " تاثیرگذاری بر فضا و افکار عمومی " باشد...

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

معلمان متهم به ترویج " سکولاریسم " ...


معلمان متهم به ترویج " سکولاریسم " ...

چندی پیش و در زمان وزارت فرشیدی ، ایشان معلمان را این گونه مورد خطاب قرار داد :
" اكثريت معلمان موجود بر اساس مكتب سكولا‌ريسم تربيت شده‌اند و بر حسب مكتب مذكور متعلمان را ‌آموزش مي‌دهند. آموزش و پرورش موجود بر پايه‌هاي مكتب استعماري سكولا‌ريسم بنا گرديده و در جهت ‌منافع مستكبران طراحي شده است .
معاون حوزه رسانه ای ایشان آقای حیدری نیز به نوعی این مواضع را تکرار نمود !"
حال نیز تعدادی که علی الاصول نمی توان معنای اندیشمند و یا صاحب نظر را به آن ها اطلاق نمود در سخنانی عنوان کرده است که با هزینه نظام ، فارغ التحصیلانی سکولار به جامعه تحویل داده می شود !
این جا را بخوانید :
« خبرگزاری فارس: عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: اکنون اکثر منابع درسی علوم انسانی در دانشگاه‌های ما ترجمه غربی‌هاست و اين يعنی اينکه با هزينه نظام جمهوری اسلامی فارغ‌التحصيلان سکولار تحويل جامعه می‌دهيم.
به گزارش خبرنگار سياسی خبرگزاری فارس، حسن رحيم پور ازغدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ديروز پنجشنبه در مراسم افطاری که از سوی جامعه اسلامی مهندسين در دانشگاه امام صادق(ع) برگزار شد با بيان اينکه در انتخابات اخير رياست جمهوری بسياری از صف‌بندی‌ها و مرزبندی‌ها به هم ريخت گفت:‌ صف‌بندی جريان‌های سياسی در انتخابات رياست جمهوری دهم ديگر چپ و راست و يا سنتی و مدرن نبود. در اين انتخابات کسانی حرف‌هايی زدند که هرگز تصور نمی‌شد اينگونه حرف‌ها را چنين افرادی گفته باشند.
وی با بيان اينکه پديده «متدين سکولار» در کشور رواج يافته است، اظهار داشت: کسانی که در کشور با همين قانون اساسی در راس کارها بودند امروز سخنانی بر زبان جاری می‌کنند که در دهه ۶۰ عليه آن حرف می‌زدند. عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی يادآور شد: افرادی هستندکه در دهه ۶۰ به نام ملی شدن همه چيز را می‌خواستند دولتی کنند اما امروز نه تنها اقتصاد بلکه دين و اخلاق مردم را هم می‌گويند يک مسئله خصوصی و شخصی است. ازغدی با اشاره به اينکه گفتمان حاکم بر کشور در دهه ۷۰ با گفتمان امام و انقلاب فاصله گرفت، عنوان کرد: در دهه ۷۰ يک جريان متدين سکولار در کشور حاکم شد که از لحاظ شخصيتی متدين بودند ولی وقتی می‌خواستند برای کشور تصميم بگيرند تصميماتشان با تصميمات جريان سکولار فرقی نداشت. وی تصريح کرد: هم اکنون نيز حکومت متدين داريم ولی با حکومت دينی فاصله داريم و اکنون اکثر منابع درسی علوم انسانی در دانشگاه‌های ما ترجمه غربی‌هاست و اين يعنی اينکه با هزينه نظام جمهوری اسلامی فارغ‌التحصيلان سکولار تحويل جامعه می‌دهيم. عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص حرکت انقلاب در ۳۰ سال بعد از پيروزی آن گفت: در سی سال اخير جمهوری اسلامی ايران با وجود داشتن قانون اساسی مشخص به صورت زيگزاگی حرکت کرده است در اين سی سال دولت‌هايی نظير دولت مهندس بازرگان، دولت بنی‌صدر، دولت شهيد رجايی، دولت شهيد باهنر، دولت زمان جنگ، دولت آقای هاشمی رفسنجانی، دولت خاتمی و دولت احمدی‌نژاد هرکدام جهت خاصی از تئوری‌های سوپر سرمايه‌داری تا تئوری‌های دو آتشه سوسياليستی در اقتصاد کشور ما آزمايش شد. رحيم پور ازغدی تاکيد کرد: در دهه ۷۰ برخی مسئولان درجه يک کشور راجع به حکومت دينی حرف‌هايی می‌زدند که نوشته ديگران بودند و آنها حرف‌هايی می‌زدند که حتی خودشان هم به آن آگاهی چندانی نداشتند. وی افزود: می‌گفتند اينکه در راس نظام افراد متدين باشند کافی است ولی معتقد بودن حکومت به روش سکولاری اداره شود. عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی خاطرنشان کرد: چند سالی است که در کشور مجلس و دولت با رای مردم در اختيار جريانی قرار گرفته است که در صدد تحقق حکومت اسلامی است، اين جريان تلاش می‌کند نه به سمت سکولاريسم حرکت کند و نه به سمت طالبانيسم شيعی حرکت کند. رحيم پور ازغدی در ادامه سخنان خود به نقش احزاب سياسی اصولگرا در مديريت بحران‌های جامعه اشاره کرد و گفت: در قضايای اخير انتخابات رياست جمهوری اگر مديريت مقام معظم رهبری نبود کار به جنگ‌های داخلی و خيابانی کشيده می‌شد، در چنين شرايطی احزاب، نخبگان و روشنفکران بايد تمهيداتی بينديشند تا بتوانند بحران‌ها را مديريت کنند بدون اينکه نيازی به تدبير رهبری باشد. وی ادامه داد: احزاب به جای اينکه در ايام انتخابات فعال باشند بايد کار اصلی خودشان را در ايام مابين انتخابات‌ها انجام دهند و قبل از اينکه پديده‌ای به بحران تبديل شود برای آن راه‌حل ارائه دهند. عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بيان داشت: احزاب سياسی بايد با اين تصور فعاليت کنند که ممکن است در دهه آينده دوستانی که اکنون دولت و مجلس را در اختيار دارند در دولت و مجلس نباشند. وی تصريح کرد: اکنون در کشور ما پديده‌هايی مانند بيکاری فارغ‌التحصيلان دانشگاه‌ها و افزايش طلاق که کانون خانواده‌ها را تهديد می‌کند وجود دارد و احزاب برای اين موارد بايد قبل از اينکه به بحران تبديل شوند راه چاره ارائه دهند ».

من قصد ورود به این مفاهیم را ندارم اما به نظر می رسد که این گونه افراد با نحله فکری شان دو اشتباه استراتژیک را مرتکب می شوند :
1-تعریف درست سکولاریزم و سکولارسیون را نفهمیده اند !
2-شناختی از جامعه ایران و فرآیندهای اجتماعی ندارند و تحلیلی که ارائه می کنند بر مبنای احساس و نه تفکر است .
البته در یک نگاه بدبینانه می توان گفت که احتمالا این افراد معنای این واژه و مفاهیم را می دانند اما به علت تعلقات خطی و سیاسی ، سعی می کنند تا با استفاده از تریبون های دولتی و رسمی که در اختیار دارند معنای معکوسی از آن را به افکار عمومی القا کنند و توده مردم نیز بعضا به علت در اختیار نداشتن قرائت ها و یا تریبون های دیگر از ترس افتادن در یک " وضعیت بدتر " ، سخن این افراد را به عنوان " حجت " قبول کنند !
در هر صورت سعی می کنم در حد اجمال ، مروری بر این مفهوم داشته باشم .
" محمود موسایی " در این مورد با عنوان " مفهوم درست سکولاریسم " چنین می گوید :
« در تعریف سکولاریزم می توان چنین بیان داشت: تفکر یا نگرشی مبنی بر جهان باوری و دنیا گرائی! فلسفه ای که تاکید بر جدائی دین از سیاست در اداره دولت و امور سیاسی دارد. در نظر بعضی ها حرکت موازی گونه این دو و در نگاهی دیگر کنترل دین با علم سیاست!
ولی جدا نگهداشتن این دو و عدم تداخل یکی از اینها در امور یکدیگر خصوصأ عدم مداخله دین در سیاست امری است کاملا منطقی. گرچه امروزه پدیده دین بدون علم سیاست نه قابل پیشرفت است و نه قابل کنترل!
زادگاه سکولاریزم و جامعه مدنی، غرب است که گذشته آن به چهار قرن پیش باز می گردد. ظهور سکولاریزم با آغاز نهضتی به رهبری مارتین لوترآلمانی که به پیدایش مذهب پروتستان منجر گشت، بر می گردد. سکولاریزم در واقع توازن قوا بین قدرت دینی و قدرت سیاسی است که نوع حکومت و کیفیت جامعه مدنی را مشخص می کند و تفکری است که باعث پیشرفت اخلاقی در انسان و جامعه می گردد.
ما مخالفتی نه با دين، نه با مذهب و نه با ايدئولوژی داريم، اما معتقديم که همهء اينها را بايد جدا از قدرت سياسی نگاه داشت تا دموکراسی، گوناگونی عقايد، و آزادی بيان مردمان ممکن شود و جامعه از خطر تحميل يک عقيده و رفتار و گفتار رهائی يابد.
در نظر سکولارها، 'خصوصی' بودن دین به همان معنای 'خصوصی' بودن وضعیت حساب بانکی افراد نیست. درمورد 'عمومی' هم، سکولارها آن را به معنای ' تحت حافظت و دارای امتیازات اجتماعی بودن' به کار می برند. به این ترتیب، تمایل به کنار گذاشتن دین از 'زندگی عمومی' به معنای مخفی کردن دین از انظار عمومی نیست. بلکه به معنای حذف حمایت عمومی (بخوانید: دولتی) از دین است. پس خصوصی سازی دین، به معنای حذف دین نیست، بلکه شخصی و اختیاری کردن آن است.
مخالفت زعمای دین با سکولارها و سکولاریزاسیون حاوی دو خطاست. خطای نخست اینکه، آنها مسئولیت چنین مخمصه ای را به دوش سکولارها می اندازند. آنها به جای اینکه به سکولارها حمله کنند که چرا به مردم اجازه ی ترک دین را داده اند، باید ببینند که چرا مردم می توانند از دین روی گردانند.
خطای دوم اینکه، هر کوششی برای حمله به سکولاریسم اساساً نشانگر پذیرش این مطلب است که متولیان دین صرفاً با اتکا به انتخاب فردی، خصوصی و اختیاری مردم، قادر به جلب نظر و حمایت آنان نیستند. این مطلب می توانند کاملاً درست باشد، اما پذیرش آن برای دین مداران ویرانگر است ? هر چند که به نظر می رسد که هنوز هم رهبران دینی ِ دشمن سکولاریسم متوجه این نکته نشده باشند. آنها ،بنا به دلایلی، از فهم این نکته سر باز می زنند که دینی که که با حمایت و یا اجبار به مردم تحمیل شود فاقد ارزش است.
به عقیده من تعریف درست سکولاریسم: سكولاريزاسيون يعنى پروسه و جريان و فرايندى كه در طى آن دين از صحنه زندگى كنار زده مى شود و نفوذ آن در جامعه كاهش مى يابد.
اصول اساسی سکولاریسم بدین قرار است:
o بهبود زندگی این جهانی توسط ابزارهای مادی.
o اینکه علم معجزه ی حیّ و حاضر این جهان است.
o اینکه خیر در نیکی کردن است. چه خیرجهان دیگر درکار باشد و چه نباشد.
o نیکی کردن در این جهان، و پی جویی این نیکی، خیر است
o با این امید که خواننده به مفهوم واقعی سکولاریسم رسیده باشد.
محمودموسایی کارشناس ارشدعلوم سیاسی
http://www.armans.info/2008/10/24/2602.html
متاسفانه برخی از این افراد فراموش می کنند که جامعه ایران یک جامعه دینی با علایق نهادینه شده مربوط به آن است و هرگونه واکنش آن ها نسبت به عاملان این وضعیت است و نه اساس و جوهره دین !
مشکل آن جاست که برخی از افراد خود را عین " دین " تلقی می کنند و خود را حقیقت مطلق می پندارند !
از این جاست که مشکل آغاز می شود ...
معمولا مردم حساب آموزه های دین را از افراد مدعی تولی آن جدا نگه می دارند .
نکته مهمی که آقای موسایی به آن اشاره کرده است این است که سیاست گزاران و برنامه ریزان باید به بازخورد اقدامات خود و فرآیند کنش و واکنش امور دید علمی و ژرف نگر داشته باشند .
باید بررسی شود که چرا این وضعیت ایجاد شده است ؟
چرا مردم به این نقطه رسیده اند ؟
آیا با خشونت و یا سخت گیری عاری از منطق و آینده نگری صورت مساله حل خواهد شد و یا این که کاتالیزوری برای فرایند خواهد بود ؟
آیا مسئولان تصور می کنند " سنتز " این جریان حاصل " احیای امور و تشکیلات پرورشی " خواهد بود ؟
آیا به فرض در آموزش و پرروش با " تغییر محتوای کتب درسی " این مشکل و یا بحران حل می شود ؟
آیا مسئولان تصور می کنند معلمان باید حافظ منابع و هنجارهای آن ها باشند بدون آن که بخواهند حداقلی از نرم های یک زندگی استاندارد را برای آن ها فراهم کنند ؟
فرضا ، مشکلات معلمان حل شود ؛ مشکلات عدیده جامعه چه خواهد شد ؟
اشتباه دیگر مسئولان آن است که تصور می کنند با تغییر ظاهر اما بدون تحول در برنامه ها و نرم افزارها می توانند نگرش مردم را نسبت به یک پدیده عوض کنند !
این یک واقعیت است که غالب مردم بیش از آن که به پوسته نگاه کنند نسبت به محتوا و عملکرد حساسند .
مردم نسبت به استفاده ابزاری از مفاهیم حساس هستند .
آن ها نمی خواهند از اعتقادات و باورهای آن ها استفاده ابزاری شود .
باور نادرست دیگر مسئولان آن است که تصور می کنند می توانند در عصر ارتباطات ، داده ها ورودی به اذهان را مطابق با سلایق خود پردازش کنند .
این یک اشتباه استراتژیک است !
چنین موضوعی فرض محال است ...
انسان دائما در حال دریافت ، مقایسه و قضاوت است . شاید در یک سیکل زمانی کوتاه مدت بتوان اطلاعلات را کانالیزه کرد اما این یک نسخه دائمی و فراگیر نیست !
خیلی از مواقع ، حتی خود مسئولان بیان می کنند که نقش مرجعیت معلمان کاهش یافته است و مانند سابق نیست !
دلیل این موضوع چیست ؟
شاید یکی از دلایل مهم آن این است که معلمان توان رقابت با منابع خبری و علمی را از دست داده اند و دیگر با استناد به گذشته و یا سولبق نمی توان برتری و اقتدار را حفظ کرد !
آیا معلمان می توانند برای بازگرداندن " نقش سنتی و کاریزماتیک " خود متوسل به اعمال " محدودیت و یا خشونت و یا استفاده ابزاری از نمره " شوند ؟
نکته آخر
آقای ازغدی در پایان سخنان خود بر نکته مهمی دست گذاشته اند و آن اعتراف به بحران فزآینده بیکاری ، طلاق و سایر معضلات است .
ایشان بدون آن که به رابطه علی و معلولی بین پدیده ها واقف باشند و یا این که حداقل اشاره ای به آن داشته باشند از احزابی که قبلا آن ها را طرد می کرده و می کنند استمداد طلبیده است !
در حالی که اصولا احزاب کارکرد مشخصی دارند .
مسائلی که در بالا به آن اشاره شد حاصل کار مجموعه عوامل یک سیستم است . اگر یک سیستم مطابق معیارهای علمی و برآمده از تخصص آن کار کند دیگر مشکلاتی نظیر " پرت ، بارمنفی فزآینده و... " نخواهد نداشت !
بهتر است افرادی نظیر ازغدی و ... به جای متهم کردن دیگران به ترویج سکولاریسم - بدون آن که نقش خود را فراموش کنند - واقعیت ها را پذیرفته و نیم نگاهی به تئوری های خود داشته باشند و آن را در جایگاه " حقیقت " ننشانند ...